Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

ملت را نباید متکی به جنجال و هیجان بار آورد. اساس فکر مردم باید تغییر کند، رفیق! تا چنین کاری انجام نشود، مردم ماده خام هستند که برای مدتی، به هر شکلی می شود درشان آورد. مثل خمیرند. هرکسی، هردستی، هر قدرتی می تواند شکل دلخواه خودش را از آنها بسازد! اما برای اینکه مردم بتوانند خودشان، خود را به هر شکلی که می خواهند بسازند، باید خودشان صاحب فکر بشوند. فکری که منافع همه مردم را بتواند جوابگو باشد


کلیدر /محمود دولت‌آبادی

Fa E||a
۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۴۶ موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۱۱ نظر

این روزها تمرینات رانندگی‌ام را باز از سر گرفته‌ام و خیلی مصمم طور، می‌خواهم تا آخر هفته‌ی بعد، شر گواهینامه گرفتن را از سر زندگی‌ام کم کنم. مربی‌ام را دوست دارم. یک خانم تپل و مهربان و ریلکس، که در مقابل اشتباهات فاحش و بالتبع، وحشتزدگی ها و استرس‌های من، فقط نگاهم می‌کند و میگوید بیخیال... آروم باش.

این تضاد مکمل بین من و مربی ام، من را یاد کیم و جیمی می‌اندازد. کیم و جیمی (از شخصتیت های سریال better call saul ) دو وکیل هستند که همکار و رفیقند. کیم دختری کمالگراست، که هر چیز کوچکی از نظرش باید کامل و پرفکت باشد و در مقابل، جیمی معتقد است که همه چیز حل شدنی است؛ و حتی سخت‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل را با حرف زدن حل می‌کند. و در مواقعی که برای کیم اتفاقی می‌افتد و فکر می‌کند آخر دنیاست ، جیمی به دادش می‌رسد و با باز کردن مساله و آسان سازی اش او را نجات می‌دهد و بعد به او کمک می‌کند قضیه را حل کند، حالا به نتیجه اش کاری نداریم.

من مثل کیم هستم. یک آدم کمالگرا که اصلا نمی تواند خودش را در حال اشتباه کردن ببیند و اگر این اتفاق بیوفتد، شروع به خودتخریبی می‌کند. همیشه در زندگی ام به آدمی مثل جیمی نیاز داشته ام که چشمانم را باز کند و نشان دهد اوضاع آنقدر هم وحشتناک نیست. گاهی مادرم اینکار را می کند و گاهی یکی از دوستانم، و از وقتی باز کلاسهای رانندگی ام را شروع کرده ام مربی ام.

اما از شما چه پنهان، به این فکر کردم که خب، اگر روزی برسد که کسی نباشد چه؟ حالا که یکی از قله های زندگی ام را پشت سر گذاشته ام، این سوال توی سرم رژه می رود و از فکر اینکه روزی زیر پای خودم گودالی حفر کنم و لحظه به لحظه عمیقترش کنم و در چاله و بعد چاه خودساخته بیوفتم وحشت می کنم. واقعا آن روز، کدام ویژگی ام خواهد توانست من را نجات بدهد؟

این دیگر بازی tekken نیست و من هم موکوجین نیستم که بتوانم فنون طرف را برای خودم بردارم، باید درون خودم را بیشتر بکاوم. بیشتر خصوصیاتش را کشف کنم و پرورش بدهم. کاش استادهای سپید مو که در کوهستانها زندگی می کنند واقعیت داشتند..


Fa E||a
۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۳۰ موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۱۳ نظر

بسیاری از کسانی که به دسته‌بندی آقای رییسی از آدمها به صورت جوانان و زنان می خندند، همانهایی هستند که موقع حرف زدن، بانوان را با دو دسته ی خانمها و خانمهای چادری (یا بی‌حجاب) توصیف می کنند. 

Fa E||a
۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۲۸ موافقین ۶ مخالفین ۲ ۱۱ نظر

 تابحال هیچ مرگی با علت ندیدن یک فیلم سینمایی/سریال، نخواندن یک کتاب، گوش ندادن یک موسیقی یا نشناختن یک سلبریتی گزارش نشده.

 لطفا در مواجهه با کلماتی از قبیل ندیدم، نخواندم، نشنیدم و نمی‌شناسم، اموجی چشم گرد و پوکرفیس و کلمه‌ی "وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای" تحویل ندهید.

باور کنید می‌شود با آرامش پیشنهاد و دلیل پیشنهاد را گفت و نمرد. تست شده، عوارض جانبی هم ندارد.

Fa E||a
۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۲۵ موافقین ۲۰ مخالفین ۰ ۱۲ نظر

کاش یک سال بساط انتخابات توی ماه رمضان بیوفتد، ببینیم که زبان روزه هم می تواند انقدر دروغ و مهمل ببافد و تهمت بزند؟

تازه آن وقت است که شرط اول کاندیداها، یعنی "دیندار" بودن و در پی آن صلاحیت واقعی شان مشخص می‌شود. 


البته اشاره به شخص خاصی ندارم، کلا این جریانات نیاز به یک فیلتر دارد. نه تنها برای کاندیداها، بلکه برای بعضی از طرفدارانشان که خیلی راحت به خاطر کسی که او را شخصاً نمی‌شناسند، به کسانی که آنها را شخصاً می‌شناسند توهین و فحاشی می کنند و حتی دیده شده دوستی‌های چندین ساله که به خاطر همین سیاست کثیف از هم پاشیده. و اینکه حق انسانی هرکسی است که عقیده ی خودش را داشته باشد، و بنابر تحقیقات و بررسی هایی که انجام داده، آدمی که از نظرش اصلح است انتخاب کند. توهین و فحاشی نه فقط وجهه ی خودمان را خراب می کند،که شخصی را که ازاو طرفداری می کنیم را هم منفور جلوه می دهد. چون ما به نوعی نماینده‌ی کسی هستیم که از او طرفداری می کنیم.


🔴 حواسمان را جمع کنیم.

این یک جریان گذراست...

#بااخلاق #طرفداری کنیم.

Fa E||a
۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۲۰ موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۱ نظر

 Bullshit Alert -_-


Fa E||a
۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۰۰ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ نظر

خداوندا، شهردارمان درگیر کل‌کل‌ها و افشاگری‌ها و بگم‌بگم‌های انتخاباتیست. 

لطفاً، خواهشاً، التماساً، فعلا سیل نفرست. گناه داریم. 


اسم سرخپوستی امروز: برآب رفته‌ی انگشتر گم کرده درحال سگ لرز


پ.ن:این از مدیریت یک شهر، خدا به داد کشور برسد...

Fa E||a
۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۳۰ موافقین ۱۲ مخالفین ۳ ۱۵ نظر
I do not know what it is about you that closes 
and opens; only something in me understands 
the voice of your eyes is deeper than all roses

nobody, not even the rain has such small hands...

Fa E||a
۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۳:۴۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

حضور تربچه وسط سبد سبزی خوردن، یحتمل یکی از بزرگترین تضادهای دم دستی است که آدم شاید هر روزآن‌را می بیند و رد می‌شود و گاهی هم توجهش را جلب می‌کند. اگر از نظر رنگ بررسی کنیم، تربچه و سبزی‌های دیگر رنگهای متضاد و در عین حال مکمل دارند و اوج جلوه و سرزندگی‌شان وقتی است که در کنار هم باشند. سبزیهای خوردنی عموما با شکل ظاهری درخت که تقریباً عمودی و رو به بالاست رشد می‌کنند و رشد تربچه دقیقا به صورت عکس آنها است. 


اما تضاد واقعی در سبد سبزی که به چشم نمی آید، وجود نعناست. 
نعنا یک گیاه  علفی و ریزوم دار است که ریشه اش به صورت افقی رشد کرده،ساقه اش در خاک قرار می‌گیرد و برگهایش خارج از خاک است. ریزوم ریشه‌های فرعی گیاه است و در فاصله‌های میانی ریشه اصلی گیاه می‌روید. برخلاف ریشه اصلی درخت که رو به زمین در دل خاک در یک جهت خاص سیر می‌کند، ریزوم به هر سو سَرک می‌کشد و روی خاک در جهات گوناگون پیش می‌رود. ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی این اصطلاح را از زیست شناسی وارد فلسفه می کند و یک مفهوم فلسفی با آن می سازد:


،، با توجه به اینکه شکل ظاهری درخت (که تقریباً عمودی و رو به بالا است) و ریزوم (که افقی و دراز کشیده روی خاک به هرسو پیش می‌رود)،ما دو جور نحوه تفکر داریم. تفکر ریزومی و تفکر درختی و این دو با هم بکلی متفاوتند. تفکر ریزومی، فضاها و ارتباطات افقی و چندگانه و همه جانبه را تداعی می‌کند اما تفکر درختی با ارتباطات خطی و عمودی و گوش به فرمان سر و کار دارد.
درخت، انتساب است؛ اما ریزوم ارتباط است، فقط ارتباط..
تفکر درختی نمایانگر فلسفهِ ی بودن (و درجازدن) است حال آنکه تفکر ریزومی، پویا و متکثر بوده و در آن از مرزبندی‌های تفکر خطی خبری نیست.
نگاه ریزومی ضد تمرکز و نظم معمول است و زندگی ایلیاتی و کوچ دائمی کولیان را که با محدودیت و سکون نمی‌سازند، تداعی می‌کند.
ریزوم فاقد مرکز و رده بندی، عاری از دلالت و بدون راهبر است و برخلاف درخت به طور نامحدود گسترش می‌یابد و قادر است فعل بودن را به چالش گرفته و «شدن» را به نمایش بگذارد.

درخت تحمیل کننده فعل «بودن» است، اما بافت ریزوم، سمبل «شدن» و عطف و ربط است...،،



پس شاید یک دسته نعنا در ظاهر فرق زیادی با یک دسته جعفری نداشته باشد، اما در زیر خاک، ریشه ی عمودی و هویج مانند جعفری با ریشه ی ریزوم دار نعنا به شدت در تضاد است. چند روز پیش که مصاحبه ای از یک آدم موفق می‌دیدم، به این فکر کردم که من و او شاید در ظاهر شباهتهایی داشته باشیم _هردومان انسان باشیم مثلا_ اما در عمق... در زیر خاک... من چه هستم و او چه...

Fa E||a
۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۳:۰۵ موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۵ نظر
عموم تلاشم در زندگی این است که وقتی در یک جمعی دهانم را به حرف زدن باز می کنم، باعث شکل گیری جمله ی "وای خدای من چقدر احمقه!" در ذهن دیگران نشوم. در غیر این صورت، عقل سلیم حکم می کند که بسته بودنش به صلاح تر است.
Fa E||a
۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۸ موافقین ۲۰ مخالفین ۰ ۱۰ نظر