Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

درهای بهشت بسته می‌شد
مردم همه می‌جهنمیدند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب

فائزه ام؛ متولد یک نیمه شب در اواخر اردیبهشت خودمان، و اواسط ماه می خارجی. نت های زندگی‌ام مثل اول اسمم رو کلید "فا" نوشته شده، آرام و کم حاشیه و بدون جیغ و داد. در دوران بچگی دلم می‌خواست پری دریایی بشوم اما چون از نظر فیزیکی ممکن نبود، به باستان شناسی فکر کردم. ولی در نهایت معماری خواندم و عاشق خلق چیزهای عجیب غریبم؛ کشف جاهای مرموز و افسانه ای و بیشتر از همه، عاشق شنیدن داستان آدمها. 

چیزهای دیگری هم دوست دارم، از جمله: بوی باران و خاک نم خورده, خیابانگردی صبح زود و عصر, گل ها,کاغذ کادو، نوای ویولن, نواختن پیانو, آهنگ های فلامنکو / امبینت اتمسفریک، کش ها و دکمه ها رنگی, خانه, دمنوش های گیاهی, انیمیشن, خوشحالی مادرم, شکوفه های اوایل بهار, نقاشی, تماشای شنا کردن ماهی و بازی کردن بچه, شب هایی که درشان ماه کامل و زرد است, تماشای رقص باله, غذاهای هیجان انگیز, خوابیدن با پتوی نرم, صدای چرخ خیاطی مادر، کلیات سعدی, جمع آوری صدف و پر و میوه ی کاج و انواع سنگ, مسافرت کوتاه, صدای دریا و بوی جنگل, تماشای مخروبه ها و تصور کردن جریان زندگی در آنها, پارچه های گل دار, حصیر, ورق زدن مجله های گلاسه, تماشای درخت ها, کشف مکان ها و غذاهای جدید, فیل ها، پرتوی نور خورشید از پنجره ی آشپزخانه, هسته ی زردآلو, لباس جدید, وقتی کسی جلوی چشمم به آرزویش می رسد, خلق تصاویر جدید, پول هایی که لای لباسها و وسایل پیدا می شوند, صدای پای آدمها و چرخ ماشینها روی برف, اسپری های خوشبو, چرخیدن بین قفسه های کتابخانه ها و فروشگاهها,  یادگیری زبان های جدید, دیدن خوشحالی آدمها, بوی ظرف های سفالی و تمام چیزهایی که به من زنده بودنم را یاداوری می کنند..



از خانه قبلی