Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

در وضعیتی پیدایش کردم که اصلا در خور یک پادشاه نبود. قابش را برای یک چیز دیگری استفاده کرده بودند و فرعون مانده بود بین یک تکه مقوای کارتن و یک شیشه مستطیلی هم اندازه ی خودش، که ظاهرا از زمان قابدار بودن حفظشان کرده بود...

Faella
۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر
Faella
۲۷ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۰۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر
دلم می خواست یک پتک دستم بگیرم و دیوار پشت کمد دیواری ام را با خاک یکسان کنم. وضعیت اسف باری بود.
با یک حرکت، تمام لباسهای تا شده را روی زمین ریختم و لباسهای روی آویز را هم دسته کردم و همگی به رگال گوشه ی اتاق منتقل شدند.
و حالا همین لباسها چند روزی است که جلوی پنجره جا خوش کرده اند و نمیگذارند نور خورشید خودش را روی فرش اتاق پهن کند. فقط گاهی  زورش می رسد که از لابلای پرده چند ساعتی روی دیوار می پاشد و بعد مثل جوهر های شوخی که دوره ی دبستان مد شده بود کمی بعد محو می شود.

اتاقم سرد است. 
انگار دیگر به چیزی اهمیت نمیدهد. اصلا برایش مهم نیست که یک تکه از کاغذ دیواری‌ش آویزان شده یا یک تکه از گچ قاشقی ریخته و نه حتی دیگر تلاش نمیکند قاب کلید را نگه دارد.
اتاقم چند وقتی است سرد شده، اما دیگر نمی تواند اشکهایش را پنهان کند. اشکهایش دیوار کمد دیواری را نمدار کرده اند...
Faella
۲۶ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۱۵ موافقین ۵ مخالفین ۱ ۶ نظر
Faella
۲۶ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۵۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر
تخته شاسی روی پایم بود و داشتم کفش کتانی کج و کوله ای را می کشیدم که روی شانه ام زد.
گفت از شرکت فلان آمده و یک بسته بادام زمینی به من داد که تست کنم. و رفت. پیش خودم فکر کردم کاش چیز بیشتری از خدا خواسته بودم. بادام زمینی و بادام هندی دو آجیل محبوب من هستند و تحت هیچ شرایطی بهشان رحم نمی‌کنم. حتی اگر مثل همین بسته ای که آن خانم به من داد، بادام زمینی های تلخ و گس و بی مزه ای باشند.
دختر بچه ی 8 ساله ای که روبرویم نشسته بود با صدای بلند گفت: منکه بهش میگم افتضاح بود. رودرواسی که نداریم.

با خودم فکر کردم چقدر خوب که این بچه در این سن می فهمد که نباید رودروایسی داشت. چیزی که من تا به این سن هم آن را نفهمیدم... و کاش او هم این خصلتش را حفظ کند. البته بیش از حد رک بودن هم خوب نیست و باید اعتدال را رعایت کرد.
خانمی که از شرکت فلان آمده بود، چند دقیقه بعد با تعدادی پرسشنامه برگشت و از تک تکمان خواست که به سوالاتش جواب بدهیم.

وقتی به سراغ من آمد، تحلیل و بررسی موشکافانه ای از بادام زمینی تست شده ارائه دادم، و بعد گفتم روی بسته نوشته شده بوداده، نمکی و زعفرانی. که هیچکدام از این طعمها در لایه ی هزارم مزه ی این محصول هم یافت نمیشوند و حتی به شدت بوی خامی میدهند. 
او بدون اینکه کلمه ای از آن را بنویسد فقط پرسید چه نمره ای به شکل و بسته بندی و تازگی و اینهایش می دهم. 
بسته بندی قشنگی داشت. از نظر ظاهری هم بد نبود. گفتم 5.

و به این فکر کردم که همین ظاهر است که میشود با آن کیفیت را پوشاند و محصول بنجل پر زرق و برق تحویل متقاضی داد..
Faella
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۱۰ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱ نظر

من از آن دسته آدمها هستم که یک شروع جدید در موقعیت مناسب، می تواند حسابی حالم را خوب کند.

امیدوارم این موقعیت مناسب، "حالا" باشد.

خیلی امیدوارم...

Faella
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۱۳ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۶ نظر