Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière


+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

 یکی دو سالم بود که تب شدیدی کردم. والدین و اطرافیان برای پایین آمدن و قطع شدن‌ش هرکاری کردند اما من کاملا درحالت مرگ بودم. بعد آنطور که افسانه ها  می گویند، به خاطر یک نذر یا هر دلیل دیگری زنده ماندم؛ اما تا الان که ربع قرن از عمرم میگذرد، هرگز دوباره دوچار تب نشدم و این خودش شبیه معجزه است.

از زمانی که این داستان را شنیدم، همیشه به این فکر کردم که شاید زنده ماندنم در آن شب بارانی دلیلی داشته، و قرار است در یک زمانی و مکانی، کاری انجام شود که فقط من قادر به آن هستم. شاید حفره ای در دنیا فقط به دست من پر می شود و شاید یک اتفاق _هرچند کوچک و مثلا در حد لبخند زدن به یک رهگذر خسته_ را من رقم بزنم و اتفاقات بزرگ دیگری در پی آن به وقوع بپیوندند. 


من تا به امروز (از نظر خودم) هیچ کار بزرگ و تاثیر گذاری برای کسی انجام نداده ام. جان کسی را نجات نداده ام و چیزی کشف نکرده ام و هیچ کاری انجام نداده ام که خدمت به بشریت محسوب شود؛ از وقتی خودم را شناختم بابتش عذاب وجدان داشته ام اما امیدوارم روزی این اتفاق بیوفتد. امیدوارم بلاخره روزی برسد که فکر کنم "پس این می تواند دلیل خوبی برای زنده ماندنم باشد." که از بودنم خوشحال باشم و فکر کنم خب، ارزش کمی بیشتر روی زمین ماندن را داشت.  کاش آن روز واقعا وجود داشته باشد...



پست قبلی :از آن شب بارانی


Fa E||a
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۳:۱۱ موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۱۱ نظر

 یکی دو سالم بود که تب شدیدی کردم. والدین و اطرافیان برای پایین آمدن و قطع شدن‌ش هرکاری کردند اما من کاملا درحالت مرگ بودم. بعد آنطور که افسانه ها  می گویند، به خاطر یک نذر یا هر دلیل دیگری زنده ماندم؛ اما تا الان که ربع قرن از عمرم میگذرد، عموما از نظر جسمی ضعیف بودم و هر چند وقت یکبار دچار شکستگی در نواحی مختلف یا مریضی های طولانی میشدم.

 

کاش همان موقع می گذاشتند بروم. تقدیر من این بود که بروم و وقتی به زور نگهم داشتند فقط عذابم را زیاد کردند. مثل فیلم اثر پروانه ای، که  تقدیر آن پسر واقعا اینطور نبود که وجود داشته باشد. فکرش را که میکنم، همچین تاثیر شگرف و مثبتی هم در زندگی کسی نداشتم و اگر وجود نمی داشتم هم به جایی برنمیخورد. 

فکرش را بکن، دوسالگی، درنهایت پاکی و آرامش، بدون اینکه کسی را آزرده باشی و دلی را شکسته باشی و کسی را نا امید کرده باشی، بی سروصدا کوله بارت را جمع کنی و بخواهی بروی... و بعد پاهایت را بگیرند و نگذارند. کاش این کار را در حق هیچ کسی یا چیزی نکنیم و با خودخواهی و تملک الکی پاهایش را نگیریم. رفتنی باید برود؛ حالا چه از زندگی، چه از خانواده، از دوستی، از کره ی زمین و هرجای دیگری. ما مالک هیچ کسی و هیچ چیزی نیستیم...

 


 
 
Fa E||a
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۱۵ موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱ نظر

هیچ وقت در زندگی از عبارت "چرا من؟" استفاده نکن.


Fa E||a
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۵۳ موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۵ نظر

شاید شعاری باشد، اما حقیقت این است که بعضی ها به دنیا می آیند که کاری انجام بدهند، و بعضی های دیگر، فقط موفقیت آنها را تماشا می کنند، در کتابها می خوانند، و حفظ یا تدریس می کنند. 

و دسته ی اول دو نوعند، افرادی که از هر طرفی محدودشان کنی بلاخره یک روزنه ای برای تاباندن نورشان پیدا میکنند، و افرادی که بعد از چند تلاش بی نتیجه، به دسته ی دوم تبدیل می شوند.


احتمالا حواست نیست، اما داری به سمت دسته ی دوم سوق داده می شوی. شاید بهتر است با هر قدمی که به آن سمت بر می داری، یک سیلی به خودت بزنی؛ شاید چند سیلی پی در پی بیدارت کند. اگر هم دوست داری در نهایت آدمی باشی که صرفا "چیزهایی می داند"، میل خودت است. ادامه بده. اما حواست باشد که این تو هستی که باید در تاریکی شب جوابگوی وجدان خودت باشی. 

Fa E||a
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۰۴:۱۷ موافقین ۲۱ مخالفین ۰ ۹ نظر

سری اولی که سریال Friends را دیدم، به این فکر کردم که نکند برای کسی "جنیس" باشم؟ نکند صدای حرف زدن و خندیدنم روی اعصاب همه باشد و رویشان نشود چیزی بگویند؟ نکند فلان... و از آن به بعد سعی میکردم همیشه آرامتر حرف بزنم، کمتر بخندم، و حواسم باشد جلف بازی راه نیندازم.

بعد یک روز به خودم آمدم و دیدم از ترس اینکه احتمالاً از نظر دیگران فلان طور باشم، دائم در حال معذب کردن خودم هستم و بدتر از آن، فرصت یادگیری "مهارتهای صحبت در جمع" را از خودم دریغ می کنم. اینکه یک نفر با فکر "نکند فلان طور باشم" از یادگیری مهارتها شانه خالی کند بدیهی ترین و آسان ترین راهی است که میتواند انتخاب کند و به همان اندازه هم غیر قابل قبول است، چون هیچکس کامل نیست و میلیاردها آدم با تمام نواقصشان دارند در جامعه زندگی میکنند و بعضی هایشان هم به شدت موفق هستند. نکته ی دیگر هم اینکه همان افرادی که نگران قضاوت شدن از سمتشان هستم، به احتمال 98% اصلا در مورد من فکر نمیکنند، پس در اینجا بازنده منم که علاوه بر هدر دادن وقتم، خودم را با این چرندیات محاصره کرده و خیلی چیزها را از خودم دریغ می کنم. 


البته نباید اینطور هم باشد که هر شخصی به خودش اجازه ی صحبت در هر جمعی را بدهد، و یکی از مهارتهای مهمی که _از نظر من_ هرکسی باید در اولین فرصت یاد بگیرد، موقعیت سنجی است. اینکه چه حرفی را کجا بزند و آیا نیازی هست که در فلان جمع اصلا حرفی بزند؟ در کدام جمع باید با چه ادبیات و تن صدایی صحبت کند و کلماتش را چطور انتخاب کند؟ و موارد دیگر که صرفا با حضور در جمع تقویت نمی شوند و باید با مطالعه و گسترش دایره ی لغات، یادگیری، استفاده از تجربیات و گاهی شرکت در دوره های مرتبط، آنها را تقویت کرد. 


در کل "نکند فلان کار را انجام بدهم و دیگران فکر کنند فلان طور..." از سربازکنی ترین جمله ی تاریخ است. سعی کنیم آن را در زندگی مان ریشه کن کنیم.

Fa E||a
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۰۴ موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۹ نظر

Voice From The Stone (2017)

کارگردان این فیلم تمام سعی خود را کرده تا داستان بی‌معنی، بازی‌های مزخرف، و چیزهای بی‌ربط را با قاب‌های بی‌نظیر و عکسگونه از لوکیشن زیبای فیلم پوشش دهد، اما نشد. نمی‌شود.

 × فیلم فیلم است و عکس عکس.

نمی شود یک تپه سرگین را با دوتا پیس ادکلن خوشبو کرد.


Imagen relacionada



Rebel in the Rye  (2017)

همه چیز در این فیلم احمقانه است. داستان، بازیها، انتخاب بازیگران، دیالوگها ( جمله ی you are sooo talented  یکبار نوشته شده، و در اقسی نقاط فیلمنامه پیست شده) و خلاصه کارگردان تمام توانش را به کار گرفته تا سلینجر را یک شخصیت لوس احمق به تصویر بکشد و منبع الهام داستانهایش را یک سری اتفاقات مسخره نشان دهد و در واقع، این فیلمی بر ضد سلینجر است و انگار توسط یکی از مخالفانش ساخته شده است. 

تنها سکانس جالبی که در آن دیدم، جایی بود که سلینجر داشت برای راهب توضیح داد که حس می کند دیگر نمی تواند بنویسد و نوشته هایش را پاره می کند، و راهب پاسخ می دهد: sounds fun!


× چیزی که این فیلم به من یادآوری کرد، اهمیت نوشتن و پاره کردن است. حس میکنم من هم به نوشتن/کشیدن و پاره کردن احتیاج دارم، و زمانی که ایده لازم دارم و چیزی به فکرم نمیرسد یا ایده ها در هم تنیده میشوند می توانم از این روش استفاده کنم. و اینکه در دوران تایپ و ذخیره، معمولا گول میخوریم و گاهی فراموش میکنیم بعضی افکار و نوشته ها آنقدرها هم ارزشمند نیستند، و الکی خودمان را خفن تجسم میکنیم. ایده ها و افکار وقتی روی کاغذ می آیند بررسی و فرم دادنشان آسانتر می شود.

Related image


Blindness (2008)

کاش کارگردان فیلم مذکور اجازه می داد تصور دختر زیبا، زن دکتر و کثافتهای تیمارستان در رمان کوری به عهده ی خودمان باشد.

× به تصویر کشیدن برخی چیزها، فقط بیننده را نا امید و تخیلش را خراب می کند.

Resultado de imagen de blindness


Batman Vs. Superman (2016)


اینجا


Bottoms Up (2006)

فیلمهایی وجود دارند که هیچ، هیییچ نکته ی مثبتی ندارند. واقعا ندارند، و هرگونه تلاش برای استخراج یک نکته ی مثبت فقط تو را شبیه احمق ها می کند.

× گاهی به امتیازات اعتماد کن.

Fa E||a
۲۵ دی ۹۶ ، ۲۰:۰۹ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹ نظر

گاهی اوقات مجبوریم از چیزهایی که دوستشان داریم دست بکشیم… چیزی که تو دوستش داری، دیگران هم دوستش خواهند داشت…


 

DirectorKim Ki-duk

این فیلم بی نظیر را #ببینید. همین و بس.

 
Fa E||a
۲۳ دی ۹۶ ، ۰۳:۲۷ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۷ نظر

صدای کلید و بعد صدای در و صدای خش خش کیسه های خرید می ‌آید و صدای او: " فافا؟"

با لحن اعتراض آمیز و نق‌نقویی داد می زنم: مگه من لواشکم؟؟

چانه ام را بین دو انگشتش میگیرد: تو آلوچه ای. کلوچه ای .

توی کیسه های خرید کله می کنم که شاید چیزی هم برای من انجا باشد. بعد آبنبات یا پاستیل را برمیداشتم و به سمت اتاق می دویدم تا نقاشی ام را بیاورم. کاغذ را به دستش می دادم و حد فاصل بین در ورودی و اتاق را تفسیر کنان، پا به پایش می رفتم. او هم هر چند قدم یکبار، "خب" ای میگفت و سری تکان می‌داد. 

بعد پرت می شوم به 20 سال بعد. پلانهایم توی دستش است و من حد فاصل بین در ورودی و اتاق را تفسیر کنان، پا به پایش می روم. او هم "خب" گویان سرش را تکان می دهد و وقتی به اتاق می رسیم، نفس عمیقی می کشد و می گوید "بارک الله" و پلانها را برمی‌گرداند؛ و با نگاه، من را با یک لبخند گشاد به آشپزخانه می روم  تا میز شام را آماده کنم دنبال می کند.


چندسال بعد، باز صدای کلید و در و خش‌خش کیسه های خرید است، اما من کم انرژی تر از آنم که به استقبالش بروم. صدای بعدی تقه ای است که به در اتاقم می خورد: "فافا؟ خوابیدی؟"

Fa E||a
۲۱ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۴ موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۰ نظر

“The wind sings of our nostalgia

and the starry sky ignores our dreams. 

Each snow flake is a tear that fails to trickle


Silence is full of the unspoken,

of deeds not performed, 

of confessions to secret love, 

and of wonders not expressed. 

Our truth is hidden in our silence, 

Yours and mine.” 


― Margot Bickel
Fa E||a
۲۱ دی ۹۶ ، ۱۸:۴۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

در خانواده های ایرانی، اصل بر این است که والدین مسائل مالی را بین خودشان حل کنند، و تمام سعی شان را بکنند که فرزندان در جریان این قضایا قرار نگیرند و در رفاه بزرگ شوند؛ و در برخی مواقع بچه ها هرگز سختی ها و فداکاری هایی که والدینشان برای خواسته های آنها متحمل می شوند را نخواهند فهمید. 


"کِیت" دخترکی اسکاتلندیست که حدودا 12 سال دارد، و به همراه خواهر کوچکترش "شانَک" با من همکلاس است؛ و از مدتی که با آنها آشنا شده ام بسیار از آنها یاد گرفته ام، حتی بیشتر از همکلاسی های بزرگسالم. خصوصا از نظر اخلاقی گاهی چیزهایی در روابطشان می بینم که به عنوان یک بزرگسال از خودم و رفتارم خجالت می کشم. 

مثلا زمانی که شانک 8 ساله، مانند تمام بچه های همسن خودش بازیگوشی می کند و از کار کردن طفره میرود، کیت به او متذکر می شود که پدرشان برای کلاس آنها هزینه کرده است:

stop wasting your time, daddy is paying money for this!

و به خودم در 12 سالگی فکر کردم و اینکه تا قبل از دبیرستان هرگز در جریان مسائل مالی قرار نگرفته بودم؛ و بالطبع کمتر قدر چیزهایی که داشتم را می دانستم و گاهی با بی منطقی چیزهایی می خواستم که امکان فراهم کردنشان خیلی سخت بود. معضل دیگر این است که حس می کنم از نظر فکر اقتصادی از افراد همسن و حتی کوچکتر از خودم عقبترم، و اگر روزی خودم فرزندی داشته باشم، حتما او را در این قضیه شرکت می دهم. 


البته باید توجه داشت که این مسائل نباید طوری عنوان شوند که بچه مدام دچار استرس و نگرانی باشد و نتواند از هیچ چیز هیچ لذتی ببرد، اما باید موقعیت خود و خانواده اش را بشناسد تا بتواند تصویر بهتری از آینده ی خود داشته و راحتتر برنامه ریزی کند، توانایی های خودش را بشناسد و اگر می تواند هنرهای دستی یاد بگیرد و کلا خودش را جدی بگیرد؛ مخصوصا در جامعه ای که موجودیت اشخاص با پول و دارایی آنها بیان می شود. 

شاید یکی از معضلات جامعه ی ما همین باشد، کودکان و جوانان را برای علم تربیت می کنند، درحالی که شخصیتشان بر مبنای پول سنجیده می شود... 

Fa E||a
۱۶ دی ۹۶ ، ۱۱:۱۵ موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۱۳ نظر

قدم اول در فیلمسازی این است که تو نباید "دنبال" سوژه بگردی، و لزومی ندارد همه جا را به دنبالش جستجو کنی؛ چشمهایت را باز و به قلبت اعتماد کن، آن وقت زیر سنگ هم که باشی، سوژه تو را پیدا می کند و خواب شب برایت نمی گذارد...

Fa E||a
۱۵ دی ۹۶ ، ۰۱:۰۷ موافقین ۱۹ مخالفین ۰ ۱۵ نظر
چند روز پیش برای کاری باید به حوالی پارک دانشجو می رفتم و خب، به دلیل اتفاقات اخیر ایستگاه مترو و دسترسی های آن منطقه را بسته بودند و مدت زیادی پیاده روی داشت. 

یاد توییتی افتادم با این مضمون که:

"اگه انقلاب شه و پیروز شیم، واسه اینکه همه راضی باشن باید جان اسنو بیاد روی کار." 

این جمله در وهله ی اول یک مزه پرانی به نظر می آید، اما حقیقت وحشتناکی در آن نهفته: سرگردانی مردم. 


به جز درگیری هایی که روزانه شاهد آن هستیم، هرکداممان هم به طور انفرادی دچار درگیری های ذهنی شده ایم، اینکه اگر این وضع ادامه پیدا کند چه می شود؟ 

واقعیت امر این است که حتی اگر انقلاب هم بشود هیچ اوضاع بهتری در انتظارمان نیست. هیچ بهانه ای برای جنگیدن نداریم. مردم خسته شده اند و صرفا می خواهند اینطور نباشد.عده ای به اقتصاد اعتراض می کنند و عده ای به سیاست، در آن بین هم چند نفری کشته می شوند و حکومت را  وحشت برداشته و از یک طرف جنگ سوریه را مثال می زنند که به همین صورت شروع شد و از طرفی آمریکا را مقصر می داند؛ و همه به جای اینکه کاری بکنند، مثل گوسفندهای گرگ دیده فقط در هم میلولند. شاید هم این فقط ظاهر قضیه است.


اگر یادتان باشد، چند وقت پیش دولت ایران از مدیر تلگرام درخواست کرد که اطلاعات کاربران را در اختیارش بگذارد، او از این کار امتناع کرد و حتی ممنوع الورود شدنش به ایران را به جان خرید، و حالا با فیلتر شدن تلگرام، عده ی زیادی از کاربران آن با نرم افزار فیلترشکن و vpn که با اجازه ی خود کاربر فعال میشوند وارد تلگرام می شوند، و این نرم افزارها اطلاعات آنها را به سرور مورد نظر ارسال کرده و افرادی که به آن سرور دسترسی دارند می توانند به راحتی دزدی اطلاعات انجام می دهند. جالب قضیه اینجاست که فقط تعداد محدودی از فیلترشکن ها می توانند برای تلگرام دسترسی ایجاد کنند و خب، کل این قضیه یک طوری مشکوک است. به غیر از آن، در وبگردیها ممکن است به نظرسنجی هایی (مانند این) بر بخورید که بدون توضیح خاصی از شما راجع به تظاهرات و نظرتان درمورد آنها سوال می کنند و خب، دسترسی به اطلاعات کاربر مانندIP از طریق بروزر هم امکان پذیر است.

البته منظورم این نیست که تمام این بلوا صرفا یک جنگ زرگری است که برای دسترسی به یک نرم افزار راه افتاده، اما برای این قضیه و و چیزهای دیگر _که در اثر تغییر شرایط به ما پیشنهاد می شوند و بدون هیچگونه تحقیق و صرفا برای رهایی از مخمصه آن را می پذیریم_ هم بستر مناسبی ایجاد شده که بهتر است حواسمان به آنها باشد؛ و همیشه یادمان باشد که هیچکس _به جز پدر و مادرمان_ واقعا دلش برای ما نمی سوزد. هیچکس.  

Fa E||a
۱۳ دی ۹۶ ، ۱۹:۵۲ موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۸ نظر

"همه مون با هم برابریم...برادریم...خواهریم... به شرطی که خودمون رو سازماندهی کنیم. . از وقت مون استفاده ی مفید کنیم. 

هر روز صبح با نشاط و روحیه کارمون رو شروع کنیم و امیدوار باشیم که... امیدوار باشیم که... 

ببین اگه من دلقکم ، تو هم هستی...تو اینو میفهمی؟ بله؟" 


 

گالری عکس

 

#ببینیم #تئاتر

 

اطلاعات بیشتر:

تیوال

Fa E||a
۰۷ دی ۹۶ ، ۱۶:۲۶ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۱ نظر
زمانی کریستوفر نولان ادعا کرده بود روزی فیلمی خواهد ساخت که شبیه هیچ فیلم دیگری نیست. 
و ساخت.
"دانکرک" شبیه هیچ فیلم دیگری نیست. 
این فیلم را با صفحه ی بزرگ و ذهن خالی از هرگونه پیش زمینه از سبک و کارگردان (فقط کمی اطلاعات تاریخی از جنگ جهانی لازم است) ببینید، به فکر داستان و دیالوگ و هیجان و برقراری ارتباط با کاراکتر ها نباشید، و از هنر مجسم در قالب صوت و تصویر لذت ببرید..

Fa E||a
۰۵ دی ۹۶ ، ۱۳:۳۳ موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۴ نظر

وقتی خواستی کاری که به آن علاقه داری اما ازحد تو خیلی گنده تر و بزرگ تر است را انجام بدهی، به زک اسنایدر فکر کن که به خاطر علاقه ی زیادش به کمیک بوک ها و مخصوصا مارول، به خودش اجازه داد فیلم بتمن علیه سوپرمن و جاستیس لیگ را بسازد و یک تنه گند زد به فیلمهای ابرقهرمانی.

صرف علاقه داشتن دلیل انجام کاری نمی‌شود، باید توانایی اش را هم داشته باشی.


Fa E||a
۰۵ دی ۹۶ ، ۰۰:۲۵ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۸ نظر