Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب
  • ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۱ Ritual

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

 یکی دو سالم بود که تب شدیدی کردم. والدین و اطرافیان برای پایین آمدن و قطع شدن‌ش هرکاری کردند اما من کاملا درحالت مرگ بودم. بعد آنطور که افسانه ها  می گویند، به خاطر یک نذر یا هر دلیل دیگری زنده ماندم؛ اما تا الان که ربع قرن از عمرم میگذرد، هرگز دوباره دوچار تب نشدم و این خودش شبیه معجزه است.

از زمانی که این داستان را شنیدم، همیشه به این فکر کردم که شاید زنده ماندنم در آن شب بارانی دلیلی داشته، و قرار است در یک زمانی و مکانی، کاری انجام شود که فقط من قادر به آن هستم. شاید حفره ای در دنیا فقط به دست من پر می شود و شاید یک اتفاق _هرچند کوچک و مثلا در حد لبخند زدن به یک رهگذر خسته_ را من رقم بزنم و اتفاقات بزرگ دیگری در پی آن به وقوع بپیوندند. 


من تا به امروز (از نظر خودم) هیچ کار بزرگ و تاثیر گذاری برای کسی انجام نداده ام. جان کسی را نجات نداده ام و چیزی کشف نکرده ام و هیچ کاری انجام نداده ام که خدمت به بشریت محسوب شود؛ از وقتی خودم را شناختم بابتش عذاب وجدان داشته ام اما امیدوارم روزی این اتفاق بیوفتد. امیدوارم بلاخره روزی برسد که فکر کنم "پس این می تواند دلیل خوبی برای زنده ماندنم باشد." که از بودنم خوشحال باشم و فکر کنم خب، ارزش کمی بیشتر روی زمین ماندن را داشت.  کاش آن روز واقعا وجود داشته باشد...



پست قبلی :از آن شب بارانی


Faella
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۳:۱۱ موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۱۲ نظر

 یکی دو سالم بود که تب شدیدی کردم. والدین و اطرافیان برای پایین آمدن و قطع شدن‌ش هرکاری کردند اما من کاملا درحالت مرگ بودم. بعد آنطور که افسانه ها  می گویند، به خاطر یک نذر یا هر دلیل دیگری زنده ماندم؛ اما تا الان که ربع قرن از عمرم میگذرد، عموما از نظر جسمی ضعیف بودم و هر چند وقت یکبار دچار شکستگی در نواحی مختلف یا مریضی های طولانی میشدم.

 

کاش همان موقع می گذاشتند بروم. تقدیر من این بود که بروم و وقتی به زور نگهم داشتند فقط عذابم را زیاد کردند. مثل فیلم اثر پروانه ای، که  تقدیر آن پسر واقعا اینطور نبود که وجود داشته باشد. فکرش را که میکنم، همچین تاثیر شگرف و مثبتی هم در زندگی کسی نداشتم و اگر وجود نمی داشتم هم به جایی برنمیخورد. 

فکرش را بکن، دوسالگی، درنهایت پاکی و آرامش، بدون اینکه کسی را آزرده باشی و دلی را شکسته باشی و کسی را نا امید کرده باشی، بی سروصدا کوله بارت را جمع کنی و بخواهی بروی... و بعد پاهایت را بگیرند و نگذارند. کاش این کار را در حق هیچ کسی یا چیزی نکنیم و با خودخواهی و تملک الکی پاهایش را نگیریم. رفتنی باید برود؛ حالا چه از زندگی، چه از خانواده، از دوستی، از کره ی زمین و هرجای دیگری. ما مالک هیچ کسی و هیچ چیزی نیستیم...

 


 
 
Faella
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۱۵ موافقین ۸ مخالفین ۱ ۱ نظر

هیچ وقت در زندگی از عبارت "چرا من؟" استفاده نکن.


Faella
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۵۳ موافقین ۱۷ مخالفین ۰ ۵ نظر

شاید شعاری باشد، اما حقیقت این است که بعضی ها به دنیا می آیند که کاری انجام بدهند، و بعضی های دیگر، فقط موفقیت آنها را تماشا می کنند، در کتابها می خوانند، و حفظ یا تدریس می کنند. 

و دسته ی اول دو نوعند، افرادی که از هر طرفی محدودشان کنی بلاخره یک روزنه ای برای تاباندن نورشان پیدا میکنند، و افرادی که بعد از چند تلاش بی نتیجه، به دسته ی دوم تبدیل می شوند.


احتمالا حواست نیست، اما داری به سمت دسته ی دوم سوق داده می شوی. شاید بهتر است با هر قدمی که به آن سمت بر می داری، یک سیلی به خودت بزنی؛ شاید چند سیلی پی در پی بیدارت کند. اگر هم دوست داری در نهایت آدمی باشی که صرفا "چیزهایی می داند"، میل خودت است. ادامه بده. اما حواست باشد که این تو هستی که باید در تاریکی شب جوابگوی وجدان خودت باشی. 

Faella
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۰۴:۱۷ موافقین ۲۲ مخالفین ۰ ۹ نظر

سری اولی که سریال Friends را دیدم، به این فکر کردم که نکند برای کسی "جنیس" باشم؟ نکند صدای حرف زدن و خندیدنم روی اعصاب همه باشد و رویشان نشود چیزی بگویند؟ نکند فلان... و از آن به بعد سعی میکردم همیشه آرامتر حرف بزنم، کمتر بخندم، و حواسم باشد جلف بازی راه نیندازم.

بعد یک روز به خودم آمدم و دیدم از ترس اینکه احتمالاً از نظر دیگران فلان طور باشم، دائم در حال معذب کردن خودم هستم و بدتر از آن، فرصت یادگیری "مهارتهای صحبت در جمع" را از خودم دریغ می کنم. اینکه یک نفر با فکر "نکند فلان طور باشم" از یادگیری مهارتها شانه خالی کند بدیهی ترین و آسان ترین راهی است که میتواند انتخاب کند و به همان اندازه هم غیر قابل قبول است، چون هیچکس کامل نیست و میلیاردها آدم با تمام نواقصشان دارند در جامعه زندگی میکنند و بعضی هایشان هم به شدت موفق هستند. نکته ی دیگر هم اینکه همان افرادی که نگران قضاوت شدن از سمتشان هستم، به احتمال 98% اصلا در مورد من فکر نمیکنند، پس در اینجا بازنده منم که علاوه بر هدر دادن وقتم، خودم را با این چرندیات محاصره کرده و خیلی چیزها را از خودم دریغ می کنم. 


البته نباید اینطور هم باشد که هر شخصی به خودش اجازه ی صحبت در هر جمعی را بدهد، و یکی از مهارتهای مهمی که _از نظر من_ هرکسی باید در اولین فرصت یاد بگیرد، موقعیت سنجی است. اینکه چه حرفی را کجا بزند و آیا نیازی هست که در فلان جمع اصلا حرفی بزند؟ در کدام جمع باید با چه ادبیات و تن صدایی صحبت کند و کلماتش را چطور انتخاب کند؟ و موارد دیگر که صرفا با حضور در جمع تقویت نمی شوند و باید با مطالعه و گسترش دایره ی لغات، یادگیری، استفاده از تجربیات و گاهی شرکت در دوره های مرتبط، آنها را تقویت کرد. 


در کل "نکند فلان کار را انجام بدهم و دیگران فکر کنند فلان طور..." از سربازکنی ترین جمله ی تاریخ است. سعی کنیم آن را در زندگی مان ریشه کن کنیم.

Faella
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۰۴ موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۹ نظر