Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

از سیارک ۱۵۲۳۸

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۰۴ ب.ظ

سری اولی که سریال Friends را دیدم، به این فکر کردم که نکند برای کسی "جنیس" باشم؟ نکند صدای حرف زدن و خندیدنم روی اعصاب همه باشد و رویشان نشود چیزی بگویند؟ نکند فلان... و از آن به بعد سعی میکردم همیشه آرامتر حرف بزنم، کمتر بخندم، و حواسم باشد جلف بازی راه نیندازم.

بعد یک روز به خودم آمدم و دیدم از ترس اینکه احتمالاً از نظر دیگران فلان طور باشم، دائم در حال معذب کردن خودم هستم و بدتر از آن، فرصت یادگیری "مهارتهای صحبت در جمع" را از خودم دریغ می کنم. اینکه یک نفر با فکر "نکند فلان طور باشم" از یادگیری مهارتها شانه خالی کند بدیهی ترین و آسان ترین راهی است که میتواند انتخاب کند و به همان اندازه هم غیر قابل قبول است، چون هیچکس کامل نیست و میلیاردها آدم با تمام نواقصشان دارند در جامعه زندگی میکنند و بعضی هایشان هم به شدت موفق هستند. نکته ی دیگر هم اینکه همان افرادی که نگران قضاوت شدن از سمتشان هستم، به احتمال 98% اصلا در مورد من فکر نمیکنند، پس در اینجا بازنده منم که علاوه بر هدر دادن وقتم، خودم را با این چرندیات محاصره کرده و خیلی چیزها را از خودم دریغ می کنم. 


البته نباید اینطور هم باشد که هر شخصی به خودش اجازه ی صحبت در هر جمعی را بدهد، و یکی از مهارتهای مهمی که _از نظر من_ هرکسی باید در اولین فرصت یاد بگیرد، موقعیت سنجی است. اینکه چه حرفی را کجا بزند و آیا نیازی هست که در فلان جمع اصلا حرفی بزند؟ در کدام جمع باید با چه ادبیات و تن صدایی صحبت کند و کلماتش را چطور انتخاب کند؟ و موارد دیگر که صرفا با حضور در جمع تقویت نمی شوند و باید با مطالعه و گسترش دایره ی لغات، یادگیری، استفاده از تجربیات و گاهی شرکت در دوره های مرتبط، آنها را تقویت کرد. 


در کل "نکند فلان کار را انجام بدهم و دیگران فکر کنند فلان طور..." از سربازکنی ترین جمله ی تاریخ است. سعی کنیم آن را در زندگی مان ریشه کن کنیم.

۹۶/۱۱/۰۲ موافقین ۱۳ مخالفین ۰
Faella

نظرات  (۹)

همه این مواردی که گفتی از مشکلات من هم هست. البته نگران این نیستم که بقیه چی میگن. یا فلان طور. درواقع توی جمع حتی اگه حرف مهمی هم داشته باشم باز انگار قفل به دهنم زدن. هیچی نمی‌گم. منتظر می‌مونم تا شاید یکی حرف من رو از ذهنم بخونه و بگه. :| مشکلی بوده که از زمان مدرسه باهاش درگیر بودم. و یکی از مشکلات اساسی‌ای هست که هنوزم باهاش درگیرم و مبارزه می‌کنم.

پاسخ:
منم همینطورم که البته الان دارم روی خودم کار میکنم؛ حالا صرفا بحث دیگران نبود، خیلی سختگیری میکردم رو ترکیب جملات و بعدم به این نتیجه میرسیدم حالا نیازی نیست گفته بشه :)) ولی بهرحال باید از یه جایی شروع و تقویت بشه. 
یکی از دوستان میگفت راهش صحبت با غریبه هاست. ولی مثلا خود من با غریبه ها راحتترم تا اشنایان :)) چون غریبه رو دیگه نمیبینی و هر سوتی ای که بدی همونجا دفن میشه، ولی هی با آشنا چشم تو چشمی -_- اما خب برای اینکه روی ادم باز بشه روش خوبیه
چه جالب ، پریشب داشتم به همین فکر میکردم. نکنه...
پاسخ:
نهههههه هروخ اومد بهش بگو دوووور شو ای پلید :)))
طبق تحقیقات میدانی بنده ۹۹% ادمها اصلا به تو فکر هم نمیکنن
و ان ۱% هم که فکر کنن وای فلانی جرا اینجوری کرد،اینجوری گف هم معمولا نظراتشون اهمیتی نداره
به طور کلی یکی از بززگترین کارهایی که میشه در حق خودمون کنیم اهمیت ندادن به حرف و نظر دیگران در مورد خودمون هست
پاسخ:
ببین تا حدودی باید اهمیت داد، بهرحال ما تو جامعه کنار هم زندگی میکنیم. ولی خب اینکه انقدر مهم باشه که خودمونو به خاطرش اذیت کنیم بده. 
من به جز این در ارتباط برقرار کردن با بقیه هم به شدت مشکل دارم. :) توی فضای مجازی نه. ولی توی دنیای واقعی سر اینکه یک جمله رو به یکی بگم یا نگم. و اینکه چطور یک مکالمه رو شروع کنمم مشکل دارم.
حالا چند وقته یه سری راهکارا برا خودم فرض کردم. یکیش اینه که اگه با اتوبوس واحد جایی برم توی همون چند دقیقه کوتاه شروع کنم به صحبت با بقل دستیم یا روبروییم. برا شروع کردن مکالمه هم از سوالای ساده مثل سیاست و آب و هوا شروع می‌کنم. :)

پاسخ:
سیاست خطرناااکه حسن! :/ 
کلیدش همون صحبت کردن زیاده به نظرم. من شخصا به خاطر اینکه بیشتر سرم تو کتاب بوده و ترجیح میدادم بنویسم تا حرف بزنم اینطوری شدم یحتمل. و اینکه من فکر میکردم یه چیز خدادادیه و شاید یه درصد کمی باشه، اما درصد زیادش با تمرین و قرارگیری تو موقعیت و اینا تقویت میشه. از نظر دایره ی لغاتم که شما ماشالله اید :)) 
۰۴ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۱۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من توی مرحله خطرناکی از ریشه کن کردن جمله "نکند فلان کار را انجام بدهم و دیگران فکر کنند فلان طور..." هستم! طوری که دیگه واقعا برام مهم نیست!

پاسخ:
حالا نه دیگه درونحد :/
دونستن همین حد هم یه هنره برای خودش
۰۴ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۰۱ کنت مونت کریستو
درست میفرمایید؛نباید بنده ی  تصورات دیگران بود.
پاسخ:
چه توصیف بهتری :)
واقعا کاش رو خودمون کار کنیم... تا اینجا اگه تلف شد، شد... بقیشو دریابیم.
پاسخ:
دقیقا :)
۰۵ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۰۸ آسـوکـآ آآ
من با این قضیه مشکلی ندارم
ولی خب
شده گاهی بعد گفتن چیزی پشیمون بشم...

اما اینا به کنار
من اصلا با friends ارتباط برقرار نکردم...
من تنها سریالی که باهاش ارتباط برقرا کردم lost بود!
نمیدونم شاید از پیریه که قدرت ارتباطم کم شده . . .
پاسخ:
چه عجیب :/ البته منم جوونتر که بودم بیشتر باهاش حال میکردم :د
خودسانسوری را زندگی کردم من :( هر لحظه، هنوز...
پاسخ:
پریسا :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">