Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

درهای بهشت بسته می‌شد
مردم همه می‌جهنمیدند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب

۱۲ سپتامبر

يكشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ق.ظ

نمی‌دانم چرا در این نیمه شب اواخر شهریور، از وسط درس به اینجا کشیده شدم، اما چند وقتی است چیزی دلتنگم می‌کند. چیز خاصی برای گفتن ندارم، این شش ماه انگار در سیاهچاله‌ای فرورفته و بدون اینکه اتفاقی‌ درش افتاده باشد، بلعیده شده.
فقط اینکه یک‌بار دیگر کنکور دادم و قرار است ده روز دیگر در آزمون نظام مهندسی شرکت کنم و درحال حاضر، سی و چند کتاب برچسب خورده دوروبرم پراکنده‌اند.
راستش خیلی دوست دارم این آزمون را قبول شوم، نه فقط از بابت شرایط کاری، صرف پروانه و مهر داشتن یک مدل حس آدم بزرگی در آدم ایجاد می‌کند و ذوقی که شاید گذرا باشد، اما به نظرم می‌ارزد که آدم برایش تلاش کند.
زندگی مخصوصا در این کشور، هر روز به آدم یادآوری می‌کند که خیلی به آینده دل نبندد و با همین چیزهای دل‌خوش‌کنکی جلو برود، که بعید نیست طناب بعدی دور گردن من باشد...

۹۹/۰۶/۲۳ موافقین ۲۱ مخالفین ۰
Faella

نظرات  (۸)

۲۳ شهریور ۹۹ ، ۱۱:۵۶ مترسک ‌‌‌‌‌

نمی‌دونم بگم ایشالا قبول شی، نمیدونم بگم خدا نکنه هیچ کسی به سرنوشت نوید دچار بشه، نمیدونم چی بگم و چی نگم، فقط اینو می‌دونم که «این» غم بزرگی که به دل همهٔ ما نشسته، حق ما نیست... :(

پاسخ:
گناهمون اینه که تو کشوری به دنیا اومدیم که مردم برای سرانش گوشت قربونی‌ن..،

مادامی که ارزشی برای دولت و سیستم نداشته باشیم وضعیت همین است

بودن من و شما و هرکس دیگری هیچ اهمیتی برای بالایی ها ندارد ( بعضا ضرر هم دارد! ) پس دیگر باور پذیر است که هیچ دغدغه ای نسبت به ماها وجود نداشته باشد.

شاید خیلی مثبت باشد ولی فکر می‌کنم این‌طور نماند.نه اینکه بخواهم رویایی را زندگی کنم.میخواهم انتقام تمام این روزهارا از مسببانش بگیرم.

پاسخ:
فکر نکنم انقدر عمر کنیم که این چیزا رو ببینیم. 

خیلی نوشتم و خیلی پاک کردم. 

حرف های ما هنوز ناتمام .... همین....

پاسخ:
لیلااااااااااا 🥺
۲۵ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۱۸ پیمان کرامتی

حقیقتش همش بهونس برای رفتن به دل روزمرگی

 

پاسخ:
احتمالا... 

یک وقت‌هایی فکر می‌کنم این دنیا و این کشور خلق شده تا ما عذاب بکشیم. شاید در دنیای پیشین آدم‌های خوبی نبودیم و حالا این‌ها نتیجۀ اعمالمون باشه. مابقی آدم‌های این کرۀ خاکی هم شاید ربات‌ها و شیاطینی هستن که از زجر کشیدن ما لذت می‌برن.

پاسخ:
شایدم توی یه بازی سیمز گیر افتادیم. کی می‌دونه. 
۱۷ مهر ۹۹ ، ۱۲:۳۹ سایه نوری

لحظه ی دل خوش کنک و زیبا... 

پاسخ:
دقیقا...

اون مهر و پروانه شاید بابت اون پشتوانه‌ی بروکراتیکی که به آدم میده دلگرم‌کننده ست، اون هم توی یک مملکتی که به معنای واقعی کلمه kafkaesque شده. درواقع همین که بدونی یه نهادی توی این مملکت هست که توش عضوی و ازت حمایت میشه و امتیازی داری برای فعالیت کردن توی جامعه خودش خیلیه، دلیل استقبال از رشته های پزشکی هم یه درصد زیادیش همینه که آدم رو به جایی بند میکنه.

حالا ازین جهت میگم که این شش ماه که گذشت حال من هم شبیه به این پست بوده خیلی و شاید همون دلگیری بود که بعد از مدتها پام رو به وبلاگهایی که زمانی میخوندم باز کرد و این پست قابل همدلی بود واقعا.

آرزوی موفقیت.

پاسخ:
ممنونم. اینو که قبول نشدم، امیدوارم بعدی :))

سلام ، نمی دونم در چه حالی هستی فقط گفتم بیام اینجا یه پیامی بزارم بگم رفیق امیدوارم هممون به اون چیزی که لیاقتش و داریم برسیم و از این سردرگمی و گرفتاری ها رها بشیم ......

پاسخ:
ممنون ازت... مرسی از مرامت واقعا 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">