Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

از آن شب بارانی (از نگاهی دیگر)

سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۱۱ ق.ظ

 یکی دو سالم بود که تب شدیدی کردم. والدین و اطرافیان برای پایین آمدن و قطع شدن‌ش هرکاری کردند اما من کاملا درحالت مرگ بودم. بعد آنطور که افسانه ها  می گویند، به خاطر یک نذر یا هر دلیل دیگری زنده ماندم؛ اما تا الان که ربع قرن از عمرم میگذرد، هرگز دوباره دوچار تب نشدم و این خودش شبیه معجزه است.

از زمانی که این داستان را شنیدم، همیشه به این فکر کردم که شاید زنده ماندنم در آن شب بارانی دلیلی داشته، و قرار است در یک زمانی و مکانی، کاری انجام شود که فقط من قادر به آن هستم. شاید حفره ای در دنیا فقط به دست من پر می شود و شاید یک اتفاق _هرچند کوچک و مثلا در حد لبخند زدن به یک رهگذر خسته_ را من رقم بزنم و اتفاقات بزرگ دیگری در پی آن به وقوع بپیوندند. 


من تا به امروز (از نظر خودم) هیچ کار بزرگ و تاثیر گذاری برای کسی انجام نداده ام. جان کسی را نجات نداده ام و چیزی کشف نکرده ام و هیچ کاری انجام نداده ام که خدمت به بشریت محسوب شود؛ از وقتی خودم را شناختم بابتش عذاب وجدان داشته ام اما امیدوارم روزی این اتفاق بیوفتد. امیدوارم بلاخره روزی برسد که فکر کنم "پس این می تواند دلیل خوبی برای زنده ماندنم باشد." که از بودنم خوشحال باشم و فکر کنم خب، ارزش کمی بیشتر روی زمین ماندن را داشت.  کاش آن روز واقعا وجود داشته باشد...



پست قبلی :از آن شب بارانی


۹۶/۱۱/۲۴ موافقین ۱۴ مخالفین ۰
Faella

نظرات  (۱۲)

۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۱۵ معلوم الحال
شکی میگه کار بزرگی نکردین ؟
شما بنیانگذار آموزش زبان آلمانی به بلاگرز در تلگرام هستین :)

خداوند بهتون اجر و منزلت روزافزون عنایت بفرمایند، انشالله 

(بازم فکر میکنم. میام اقداماتتون رو میگم؛ یحتمل این سری کامنت گذاری ادامه خواهد داشت ...)
پاسخ:
خیلی بامزه بود -_-
من مطمئنم آن روز واقعا وجود دارد :) 
پاسخ:
لیلا heart
این دقیقا تفکریه که من اخیرا دارم. که هیچ کار خاصی برای هیشکی نکردم و اصلا آمدنم بهر چه بود!
پاسخ:
این دغدغه ی انسان از ازل تا ابده -_0
این نقطه دوم روایت هم جالب بود. :)
نیمه پر لیوان بود درواقع و نظرگاهی بود برای داشتن تلاش رو به جلو در این دنیای چرک زده.
به قول خودت شاید هدف از خلقتمون فقط یک لبخند به یک رهگذر خسته بوده. که حتی ممکنه اون لبخند رو زده باشیم و رد شده باشیم و متوجهشم نشده باشیم.
 نمی‌دونم. لااقل نیاز دارم چند وقت دیگه به این موضوع فکر کنم. شاید به نتیجه‌ای رسیدم.
پاسخ:
به نظرم نباید خیلی بهش فکر کرد. فقط باید تلاشمون رو برای مفید بودن بکنیم و کم کم خودش پیش میاد :)
من به اون لبخند خیلی معتقدم؛ خیلی وقتا یه حس لحظه‌ایِ خوب، می‌تونه چندین ساعتِ یه آدم رو بسازه. نیازی نیست حتمن کوه رو جابجا کنیم. همون لبخند زدن به رهگذر خسته هم نیکوست :)
پاسخ:
yes
کاشکی :)
سلام
واقعا نیاز نیست چیزی اختراع بکنی یا جون کسی رو نجات بدی یا کار بزرگی انجام بدی که دنیا رو عوض بکنه
فقط مهربان باش و دیگران رو اذیت نکن و زندگی خودت رو بکن.اون وقت بزرگترین لطف رو در حق خودت و انسانهای کره زمین کردی
پاسخ:
اونکه اره، به غیر از اون :د
هوم جالبه ! 
خود همین تفکر میتونه موتور محرکه ای باشه برای کارهای بزرگ کردن 
ولی باید نقطه مناسب رو برای شروع پیدا کرد ! 
مثل تو این شوربای زندگی امروزی اگه کسی پیدا بشه که کار به کار خلق خدا نداشته باشه و سرش تو لاک خودش باشه ، میشه گفت به اندازه کافی به بشریت خدمت کرده 

پاسخ:
yes
به نظرم این خدمت به بشریت نیست، حداقل کاریه که هرکسی میتونه انجام بده 
مگه میشه بخوای و محقق نشه :)


دلم برای خوندنت تنگ شده بود جدی جدی جدی:)
پاسخ:
یاسی heart
اره گاهی میشه :(

منم دلم وسه خوندن تو تنگ شده -_-
بسیار عالی

اگه دوست داشتید از سایت ما هم دیدن کنید
Icraft98.ir
۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۰۴ آسـوکـآ آآ
حتما اون روز وجود داره بانو جان
شک نکن :)
پاسخ:
امیدوارم واقعا :)
۰۱ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۴۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
هممون یه "آمدنم بهر چه بود؟" داریم!
پاسخ:
درسته...
۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۴۸ ع. قلی زاده
سلام
وب خوبی دارید. احسنت

به وب من هم سری بزنید

طعم طنز حلال با طنزیمات:

http://tanzimat.blog.ir/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">