Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

معضل باشگاه

دوشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۲۲ ق.ظ

یک چیزهایی وجود دارند که با تمام حقیقت محض بودنشان، آدم هیچوقت دلش نمی خواهد آنها را بداند

 مثلا من امروز فهمیدم که وقتی آدم ها برایم کف می زنند به طور احمقانه ای ذوق می کنم. درست مثل بچه ها، و چنان لبخند گل و گشاد و دندان داری تحویل حضار می دهم که برای دختری به سن من از معاهده ی ترکمانچای هم ننگین تر است. و مسبب فهمیدن این تصویر شرم آور چیست؟ آینه ی دیواری مزخرف باشگاه. همانی که آدمها را زشت و دماغ گنده و کچل نشان می دهد. و همچنین چاق ها در آن چاقتر و لاغر ها لاغر تر هستند و کلا رفتارش طوری است که همه از آن نفرت دارند. در حدی که برای استفاده از دستگاههای آن محدوده چند نفری به آن سمت می روند که گرم صحبت شوند و چشمشان به ریخت خودشان نیوفتد. حالا همین آیینه ی بیشعور و نفرت انگیز، با تمام قوا ذوق کردن زشتم را توی فرق سرم کوبید و خوشحالی ام را درجا خشکاند.

بیخیال.

اصلا می خواستم دلیل کف زدن خانمها و ذوق کردنم را بگویم. البته آن کف زدن برای چند نفر بود اما بلاخره من هم سهمی در آن داشتم و آدمها تحسینم کرده بودند، و اگر فکر کرده اید این قضایا برای ساخت و پرداخت و پرتاب یک رنجر 6 به مریخ بوده کور خوانده اید. برایم دست زدند چون دو کیلو چاق شدم. می فهمی؟ 

البته هنوز کانسپت دست زدن برای چاق شدن و لاغر شدن آدمهای باشگاه برایم معنی خاصی ندارد، صرفا یک مراسم ماهانه است که برای تشویق آحاد آنجا برگزار می شود و در آخر هم به آدم چای و خرما می دهند که من خیلی دوست دارم. چون همانطور که شاید بدانید، ما در خانه مان چای و خرما نداریم و باید یک طوری همینطوری به نیازهای بدنم مبنی بر طلب کردن این دو عنصر پاسخ بدهم.

جز این مراسم، همانطور که قبلا در اینجا ذکر کرده بودم همچنان از باشگاه و درودیوار و آدمهایش متنفرم. مخصوصا با خانمهای میانسالی که به همه کار آدم کار دارند و از روی نشانه ها در تلاشند که بفهمند آدم کی چه کار کرده و کجا رفته و بعد سر صحبت را باز می کنند که بفهمند آدم چندساله است و پدر و مادرش چه کاره اند و خانه شان چند متر است و بعد تلاش می کنند که پسر فلان کس‌شان را به زور با آدم آشنا کنند و تعدادشان هم اصلا کم نیست رابطه ی خوبی ندارم. مخصوصا وقتی زیر چشمی نگاه خریدارانه به سرتا پای آدم می اندازند و گاهی هم سهوا دستشان به ادم می خورد که یک چیزهایی را آزمایش کنند. می دانید که چه می گویم. اگر نمی دانید خیلی خوشبختید. به این خوشبخت بودن ادامه بدهید و سعی کنید تا جایی که می شود قربانی نشوید چون رهایتان نمی کنند.

باید امروز می بود و قیافه ی ذوق زده ی من را می دید، و بعد به یک گوشه می کشاندمش و برایش توضیح میدادم که فکر کن که من با پسر فامیلتان ازدواج کردم و او یک حلقه ی الماس برایم خرید، آیا این قیافه ای است که دلت می خواهد او ببیند؟ و یحتمل بعد از سه هفته و سه روز از شر سوال "با بابات حرف زدی؟" در باشگاه و میوه فروشی و تلگرام راحت می شدم و سر سبک به بالین می گذاشتم. و هُپفولی، بلاخره اسم بابای از همه جا بی خبر من هم از لیست سیاه در می آمد.


۹۵/۰۹/۲۲ موافقین ۱۲ مخالفین ۰

نظرات  (۱۲)

آخ آخ آخ امون ازین شمسی جون و اقدس جونای باشگاه :| 
منم آدم‌های باشگاهمون رو دوست ندارم!! همینم باعث شده مرتب نمی‌رم باشگاه، آدمو دل زده می‌کنن :/ 


پاسخ:
دقیقا -_-
نمی دونم چرا متوجه نمی شن این حس اینسیکیوریتی ک ایجاد میکنن رو
۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۱:۱۹ صبا مهدوی
جوش های خاموت من هم خیلی وقته از جاش در رفته..باهاش مدارا می کنم..

ببین خرمالوی سیاه کجا باشگاه میره برو همونجا :)

+ سلیقه‌ات عالیه!
پاسخ:
مال منم در رفته.. -_- دارم میرم که بهبود پیدا کنه به حول قوه ی الهی -_-

+باشگاشون ازین شمسی جونا نداره؟ :))

+ممنون عزیزم ^_^
عرضم به حضورت که تو خونه ما ای و خرما همیشه هست دیگه دلیل بهتری ندیدم که گولت بزنم عروس ننم شی 🤗😜😁
پاسخ:
یاد اون استیکره تو تلگرام افتادم :)))
۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۲ بانوچـ ـه
من اگه دو کیلو کم کنم میگم کل جهان برام دست بزنن :دی
پاسخ:
بیا عوض :/
۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۷:۲۳ فیلو سوفیا
عجبا...منم تو استخر خیلی ازین مشکلات داشتم...ولی حالا که خونمون رو عوض کردیم تو یه منطقه ای هستیم که هیشکی به هیشکی کار نداره و این اگرچه از یه جنبه هایی بده ولی از خیلی جنبه ها عالیه:)
پاسخ:
محله ی ما هم طوری نیس ک همه به هم کار داشته باشن، فککنم سن اینا طوریه که به همه کار دارن -_-

۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۸:۲۲ Vincent Valantine
جا داره الان خواننده‌ها هم شما رو تشویق کنند :دی
البته خوش به حالتون واسه وزن اضافه کردن تلاش می‌کنید :|
بسی خوشحالم دختر نشدم و از این نگاه‌های خریدانه دور و برم نیست :)) و البته باقی ماجرا رو نفهمیدم چیه :| (در حد نگاه فقط خبر داشتم ) به هر حال خدا صبر بده
پاسخ:
اره هنوز دو کیلو م کم دارم :))

+مرسی -_-
"و گاهی هم سهوا دستشان به آدم میخورد که یک چیزهایی را آزمایش کنند"
 :))) میدونی به این جمله ات خندیدم واقعا :)) اونم چون خودم یکی از افراد رو میشناسم و میدونم آگاهانه اینکارو میکنن و تازه بعدش هم واسه بقیه تعریف میکنن که آره دختر فلانی خوبه، اتفاقا از لحاظ جسمانی هم مشکلی نداره خودم آزمایش کردم :)) اینارو دیدم که میگم
ولی هستن مگه هنوز چنین افرادی؟ 
پاسخ:
ظاهرا هستن -_-
و واقعا نمی دونم چراااا اینطور اخلاقیات منقرض نمی شن :((
من باید ۵ کیلو کم کنم ولی چووووو کنم که نمی‌تونم نخورم -____- 
یعنی خیلی چوفته و اینا که تو دو کیلو چاق میشی ذوق می‌کنی *__*
پاسخ:
5 کیلو ک نه، ولی 2.5 کیلوشو میتونی بدی به من :دی
من وقتی تشویقم میکنن خیلی هول میشم و خجالت میکشم. 
یکی از کابوس های من چاق شدن و شکم آوردنه. 
کاش زودتر زمستون تموم بشه بتونم دوباره برم کوهنوردی. 
پاسخ:
اوهوم
solution 101 :)))

http://www.upsara.com/images/aas4_images.jpg
پاسخ:
101 چرا؟
101 یه اصطلاحه یعنی مبانی یه چیزی:/
پاسخ:
آی دونت گت ایت :/
                              ---__---

A beginners overview or tutorial. The basics. Taken from a "101" entry level college course.
"I would like to get into basket weaving, but I could really use a 101"

http://www.urbandictionary.com/define.php?term=101
پاسخ:
تنکس :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">