Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?



نوشته ها، ترجمه‌ها و آموزش‌ها اکسکلوسیو شخص نگارنده است،
لطفا در صورت کپی، ذکر منبع فراموش نشود
****
نام وبلاگ (لومیه) به معنی روشنایی است



پستهای کامنتدونی بسته، یحتمل موقت هستند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

سیب زمینی مبل *

يكشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۲:۲۴ ق.ظ

قرار است فردا به باشگاه برگردم.

بعد از یک سال و اندی، و دقیقا همان جایی که از درودیوارش و آدمهایش و پله هایش و حتی مهتابی های سقفش متنفرم. و فقط به این خاطر که صاحبش یک خانم دکتر فیزیوتراپ است و برنامه ی کشکی به آدم نمی دهد مجبورم به آنجا بروم. چون من شبیه یک اسکای اسکرپر هستم که فونداسیون هایش نیلینگ ندارد و هر چندوقت یکبار یکجایش نشست می کند یا آرماتور هایش کجوکوله می شوند و جوش خاموتش از جا در می رود و بعد راه می افتد در سطح شهر و اشک ریزان و بر سر زنان در به در دنبال یکجایی می گردد که تعمیرش کنند.

مورد آخر همین چند ماه پیش که نزدیک یک میلیون پیاده شدم تا آن خانم مو بلوندِ همیشه تلفن در دست بیاید و به زانویم برق وصل کند و بگوید: حالا خم... حالا راست...

و من یاد قر کمر های خردادیان بیوفتم و صدایش توی سرم تکرار شود حالا یک دو سه، حالا یک دو سه! و خنده ام بگیرد. و خانم مو بلوند تلفن به دست چپ چپ نگاهم کند و بعد پرده را کنار بزند و برود سراغ آن خانمی که رمز کارت بانکی اش 2885 است.

من آن خانم را هرگز ندیدم. اما رمز کارتش را می دانم و اینکه در اتاق خواب سمت چپ خانه اش یک کمد عتیقه و در اتاق نشیمنش یک گرامافون دارد و دختر بزرگش آمریکا و دختر کوچکش سوئد زندگی می کنند و سرایداری دارد به نام اصغر. و این اصغر جدیدا خیلی مشکوک شده و روزهای سه شنبه از صبح غیبش می زند و زمانی که برمیگردد به تمام سوالات جواب سربالا می دهد.


اوه.. الان یادم آمد که فراموش کرده ام کفشهایم را برای باشگاه تمیز کنم. موهایم را کوتاه نکردم و بطری آبم را هم رژیم غاصب داداشه تصاحب کرده و از پای درآورده است. دوش هم که نگرفته ام، و همه می دانند که من بدون دوش گرفتن پایم را از خانه بیرون نمی گذارم. اصلا مگر آدمیزاد یکشنبه ها باشگاه می رود؟ از قدیم گفته اند: sunday, funday. و همچنین گفته اند: باشگاه؟ از شنبه.

بعد آدم رختخوابش را ول کند و برود آنجایی که از درودیوارش و آدمهایش و پله هایش و حتی مهتابی های سقفش متنفر است؟ آی دونت تینک سو. پس همانطور تن لش وار ته خانه می ماند و مثل آن آسمان خراش که فونداسیون هایش نیلینگ ندارد،  هر چندوقت یکبار یکجایش نشست می کند یا آرماتور هایش کجوکوله می شوند و جوش خاموتش از جا در می رود و بعد راه می افتد در سطح شهر و اشک ریزان و بر سر زنان در به در دنبال یکجایی می گردد که تعمیرش کنند.

حتی حاضرم شرط ببندم که اصغر هم بیشتر از من برای خودش ارزش قائل است و آن سه شنبه هایی که خانم 2885 را می پیچاند، می رود باشگاه محلشان دمبل می زند و به چند داداچ متذکر می شود که دارند اچتباه می زنند.



*couch potato مثلا 

۹۵/۰۸/۰۹ موافقین ۸ مخالفین ۰

نظرات  (۱۳)

سلام 
این (www.duolingo.com) به چه دردی میخوره؟

راستی از این وبلاگ هم حمایت کن(وبلاگ من نیست!)

وبلاگ دکترین

www.Doctrin.blog.ir
پاسخ:
برای زبانه
مطمئنی اصغر میره باشگاه؟:دی
میگم بیا قرار بذاریم بریم عتیقه هاشو بزنیم روزای سه شنبه که اصغر نیست:دی
پاشو برو تنبلی هم نکن
گرچه خواب توو یه صبح پاییزی چیز دیگری ست:دی
پاسخ:
بسسسسیور هم عالی :دی 
فقط مشکل اینجاس که من نه خانومه رو می شناسم و نه می دونم خونه ش کجاس -_- حتی نمی دونم چه شکلیه :/ می تونیم سشنبه صبح زود بریم سراغ رییس بانک و یه اسلحه رو پیشونیش بذاریم و بگیم اطلاعات کامل هرکی که رمز عابرش اینه رو رد کنه بیاد. بعد اصغر رو که داره از در میره بیرون بکشونیم و گولش بزنیم ک اگه سر خانومه رو گرم کنه براش سهم کنار می ذاریم. اما بعد از خالی کردن خونه، اصغر رو قال می ذاریم و برای اینکه لومون نده به یکی از همون داداچ ها میسپریم که حالشو جا بیاره. باقی داستان به دلیل خشونت بالا سانسور شد 
تو چه چوری رمز عابر خانومه رو می دونی؟ هوم؟؟
پاسخ:
اتاقکای فیزیوتراپی پارتیشنه بینشون معمولا، و کلا هرکی هرجا هرچی میگه آدم میشنوه خب :|
اینم هروقت رمزشو به منشی می گفت صداش کاملا واضح تو اتاقک من میومد. تازه من داشتم کتاب میخوندم و حواسم نبوده :-"
خخخخخخخخخ
کل متن یه طرف اون داری اچتباه میزنی داداچ یه طرف !

میدونی، گه گاهی خیلی از قلمت خوشم میاد
حتی به جرات می تونم بگم جای الگو برداری هم داره
به همین سوی چراغ :)
پاسخ:
ممنونم لطف دارید :)
باشگاه که خیلی خوبه!
اصن وقتی احساس میکنی بدنت داره قوی تر میشه خیلی حس خوبی نسبت به خودت پیدا میکنی! یه کم دیدتو عوض کن بهش حال خواهی کرد :دی
پاسخ:
دوس دارم و حال می کنم باهاش و قبلا هم مصرانه می رفتم، اما بعد از این بلاهایی که سرم اومد دیگه حس می کنم حالشو ندارم :/
تاحالا باشگاه نرفته ام ، تا حالا ورزش نکرده ام 
همه زنگ های ورزش را فرار کرده ام :/ 
تاحالا فیزیو... نرفته ام ، فکر کنم باید کاور نو بودن بدنم رو بردارم :/
پاسخ:
انشالله هیچوقت هم اتفاقی براتون نیوفته که مجبورشید برید فیزیوتراپی :/

اما ورزش واقعا خوبه. فارغ از بحث فیزیکیش، آدم رو تخلیه ی روحی هم می کنه
منم قرار بود از شنبه برم ولی نرفتم . انشالله فردا میرم ...
پاسخ:
فردا چیه. از شمبه ی دیگه :دییی
من از سه شمممبه میخوام برم :دی
پاسخ:
ولکن بابااااا از شمبه برو :دی
وای که من چقدر این پست رو دوست داشتم !:))) خیلی خوب نوشتی واقعااااا عالی !!!
پاسخ:
مرسی عزیزم
نوش جان :)) :*
من به این اصغر مشکوکم. باید از کارش سر در بیاریم.
پاسخ:
آخر معلوم می شه داره وردست والتر وایت شیشه درست می کنه اسمشم گذاشته هایزِنغر :)))))
۱۰ آبان ۹۵ ، ۱۵:۳۰ فیلو سوفیا
ورزش خوبه، ورزش کن و اینقد کوچ پُتِیتو مباش جانم؛ )
پاسخ:
چشم :))
۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۹ میم آموزگار
سلام تمومه تنبلی های دنیا + کوتاه کردن های مو های بلند + تمامی مواردی که مربوط به تصمیمات یهویی می شود ، همه و همه از یک ماندن در سر دو راهی نشأت می گیرد . اینکه اخر چه تصمیمی میگیریم تازه خیلی به اطرافیان مون هم ارتباط داره چقدر درکمون کنند .

تازه خیلی هم خوبه سیب زمینی خوردن و سیب زمینی بودن و الا اخر

چرا هم نداره چون زندگی ساخته شده برای اینکه ما خیلی چیزا رو ازش رد شیم :-)
پاسخ:
شاید :) چی بگم..
اینجا هم شد جزو جاهایی که با یه بار خوندن ازش خوشم اومد. تعداد چنین بلاگهایی از انگشتان دست کمترن واسه من! ینی همه شرایط یه وبلاگ خوب رو داره واسه من! البته یکی از شرایط یه وبلاگ خوب تعداد کم نظرات هستن!! که البته از این لحاظ وبلاگت یکم خوب نیست! هرچه نظرات یه متن کمتر باشه بیشتر دلم میخواد نظرم رو راجع به اون متن به نویسنده اش بگم. اینجا با اینکه تعداد نظرها دو رقمی بود ولی متن و نوشته اش اینقد خوب بود که مجبورم کنه نظر بدم.
خلاصه! خیلی خوبه نوشته هات، تقریبا نیمی از نوشته هات رو خوندم.
بخند و شاد باش همیشه ;)
پاسخ:
ممنون لطف دارید :)

ببخشید دیگ :)))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">