Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?



نوشته ها، ترجمه‌ها و آموزش‌ها اکسکلوسیو شخص نگارنده است،
لطفا در صورت کپی، ذکر منبع فراموش نشود
****
نام وبلاگ (لومیه) به معنی روشنایی است



پستهای کامنتدونی بسته، یحتمل موقت هستند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

...Is he dark enough to see your light

پنجشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۲۶ ب.ظ
اولین چیزی که امروز بعد از باز کردن چشمانم دیدم، ساق دستم بود که کنار سرم روی بالش افتاده بود. آرام و بی حرکت.
کمی جابجا شدم، انگشت سبابه ی دست دیگرم را رویش کشیدم و به چین خوردن پوستش نگاه کردم. این کار را وقتی که یک دختربچه بودم زیاد انجام می دادم. تقریبا هروقتی که تنها بودم و حوصله ام از عروسکهایم سر می رفت، رگهای دستم را دنبال می کردم و خیال می کردم که رودخانه اند. یک جاهایی پررنگ می شدند و یک جاهایی کمرنگ، یا چند شعبه می شدند و به هم می رسیدند و از یک جایی به بعد، همه باهم محو می شدند.
به اشکهای دیشبم فکر کردم که هرچقدر تلاش کردم، هر چقدر فحش و نفرین بارشان کردم نتوانستم جلویشان را بگیرم. چندتا چندتا قل می خوردند روی صورتم، تا وقتی که چشمانم سنگین شد. خودم سنگین شدم. مثل سنگی که توی رودخانه می افتد و به ته آب می رود و آنقدر آنجا می ماند تا یک موج بزرگی بیاید و تکانش بدهد، یا که یک روزی یک نفر برش دارد و روی سطح صاف رودخانه پروازش بدهد. اما من منتظر یک موج یا یک نفر نیستم. منتظر هیچکس نیستم. من مثل میسینگ پیس عمو شلبی آنقدر قل می خورم تا گوشه هایم صاف شوند، چون می دانم که قرار نیست چیزی یا کسی بیاید. بعد به هزاران سنگ کوچک تبدیل می شوم که در رودخانه ام می چرخند، آنقدر می روند که به چشمانم برسند و از آنجا سر می خورند روی گونه هایم و من نمی توانم جلویشان را بگیرم. شاید هم نمی خواهم که بگیرم.
انگشت سبابه ام را روی ساق دستم می کشم و به چین خوردن پوست جوانش نگاه می کنم. چقدر شگفت انگیز است. چقدر بزرگ شدن شگفت انگیز است و جوان بودن شگفت انگیز تر. و چقدر کوتاه...
به خانمی از همکلاسی های خیاطی ام فکر کردم که می گفت موهای سپیدش را دوست دارد. او سی و پنج سالش بود و چهارتار موی سپید داشت. خوشحال بود که سنش دارد بالا می رود. می گفت میانسالی و پیری عزیز است. عین آرامش است.
من بیست و پنج سالم است و یک موی سپید دارم. آن تار مویی که وقتی کشفش کردم نفسم حبس شد. ترسیدم. ترسیدم از اینکه پیر شوم و همچنان بی آرامش. همچنان بی قرار، و دیوانه...


+آهنگ بیربط اما زیبا...



نظرات  (۸)

(-:بحث موشد یاد خودم افتادم که داخل این سن جوونی کلی موی سفید دارم ولی اصلا دوسشون ندارم
(-:
پاسخ:
منم دوس ندارم. می ترسونتم..
این که میگی منتظر چیزی نیستی از روی اینه که فک میکنی کسی قرار نیست بیاد یا اینکه فک میکنی خودت از پسش برمیای؟
پاسخ:
یجورایی جفتش..
فکر کنم  ماه هاست که دیگه حوصله گریه کردن ندارم یا انگار
چشمه ی اشکام خشک شده 
رودخانه ی رگ ها چه توصیف قشنگی: ) 
کاش فقط چندتا تار سپید باشه:( توده های موهای سپید ..وقتی لابه لای موهای مشکی ام میبینمشان نه بغضی نه اشکی ،نه غصه ی، عادت نکردم به حضورشان و بیخیال هم نشدم،خیلی بد تو اوج جوانی واقعا شکسته بشی: ( 
پاسخ:
عزیزمم :(
منم یه مدتی گریه نمی کردم اصصصصصلا
جدیدا نمی دونم چم شده... اونروزی یه خانومه میگف بچه ی شیش ماهه م سرما خورده نمی تونه عطسه کنه، من اونوسط داشتم میزدم زیر گریه :/
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۸:۰۶ .: جیرجیرک :.
یک فیلم قدیمی بود که در آن پسربچه ای شاهد قتل یکی از اهالی روستاست. بعد از آنچه که چشم هایش دید و قلبش حس کرد در دم موهایش سپید شد و دیگر حرفی نزد. 
تعبیرم از تارهای سپید شده که دوتایش را دارم این است، یک روزی.. یک جایی.. چشم هایمان از دیدن، گوش هایمان از شنیدن و قلبمان از حس کردن طاقتش طاق شده. کم آورده. و آن روز در ازای همه ی بغض های نکرده و اشک های نریخته و حرف های در گلو مانده، مو سپید کرده ایم. به گمانم به همین خاطر میانسالی را دوره ی آرامش می دانند. آردها را بیخته و الکشان را آویخته اند انگار...
پاسخ:
منم داستانی شبیه این شنیده بودم...
موی سپید فلک به رایگان نمی ده :(
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۸:۱۹ صبا مهدوی
هعی..
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری..
پاسخ:
اوهوم.. 
من 33 سالمه ولی سرم پر از موهای سفیده،  خیلی دوسشون دارم. بعضیاشون سفید نیستن، نقره ای هستن، خیلی خوشگلن. گاهی فکر میکنم حتی دوس دارم همسر آینده م هم موهاش جوگندمی باشه. :))) 
پاسخ:
اوهوم
عاااشق دیمن رایس هستم محشره صداش و اهنگ هاش ...
پاسخ:
خیلی.. خیلی خوبه...
حس و حالش و احساسش توی اهنگا..
من موهای سفید زیادی دارم. پس پیر شدم. 
پاسخ:
نه صرفا پیر.
ولی نشونه ی بالا رفتن سنه دیگ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">