Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?



نوشته ها، ترجمه‌ها و آموزش‌ها اکسکلوسیو شخص نگارنده است،
لطفا در صورت کپی، ذکر منبع فراموش نشود
****
نام وبلاگ (لومیه) به معنی روشنایی است



پستهای کامنتدونی بسته، یحتمل موقت هستند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

دشمن عزیز

چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۳ ق.ظ

هوای موذی پاییز در این وقت سال، یکی از دشمنان وفادار من است که هیچ وقت جا نمی زند. کوتاه هم نمی آیدطوری است که نه می شود تحملش کرد و نه آنقدر سرد است که برایمان شوفاژ و بخاری روشن کنند.

البته برای من هست. برای من که صاحب سردترین اتاق خانه هستم. هر روز صبح با دست و پاهایی به سردی یک تکه یخ از زیر پتو بیرون می آیم و خودم را به نزدیک ترین آدم خانه می چسبانم و گرمای دست و پایش را می دزدم، بعد او یک نگاه به تیشرت نازک خودش می‌کند و یک نگاه به لباس ضخیم من، و حرفهای تمسخر آمیزی می‌زند. مثل دیشب که وقتی موضوع روشن کردن وسایل گرمایشی را مطرح کردم، با غشغش طولانی خنده مواجه شدمبعد فکر کردم که اگر من اختیار دار بودم دقیقا از شبِ 31 شهریور، تمام وسایل گرمایشی را راه اندازی می کردم که به این وضع مزخرف دچار نشوم.

از همه بدتر وقتهایی است که باید دستم را زیر شیر آب ببرم. یک جورهایی مورمورم می شود. و عادت مزخرفی دارم مبنی بر اینکه هر ظرفی که بر می‌دارم را باید یکبار تمیز بشویم، وگرنه اصلا به دلم نمی چسبد. چون ممکن است آن را سکینه شسته باشد یا امیر. سکینه ماشین ظرفشویی‌مان است و امیر برادرم، و هردو در کثیف شستن ظروف سوابق درخشانی دارند


اما این وقت ها، بیشتر یکی از شبهای ارائه ی پروژه توی فکرم می آید. همان شب سردی که هیچ لباس و وسیله‌ی گرمایشی توان گرم کردنم را نداشت و در عین حال باید تا صبح ماکت لعنتی ام را هم به سر انجام می رساندم و وقت زیادی نمانده بود. به سرم زد  مقداری کاغذ باطله و روزنامه را توی سینی بریزم و وسط اتاق آتش بزنم شاید کمی هوا بگیرد، که از ترس ریختن خاکستر روی کارم انجامش ندادم و چقدر بعدتر به این نقشه ی ابلهانه ام خندیدم


اما می دانی خوبی اش چیست؟ 

شبهای نیمه ی دوم سال، بوی ملسی می دهند. بوی ابر نمدار، حتی اگر برف و بارانی در کار نباشد. آدم دلش می خواهد به خودش پتو بپیچد، تا کمر از پنجره بیرون برود و بوی شب را تا ته ریه هایش بالا بکشد. مخصوصا پنجره ی مهربان آشپزخانه که بر خلاف اتاقم،حواسش هست تا بادهای سرد و موذی که مغز استخوان آدم را هدف می گیرند این سمتی نیایندمی شود آنجا نشست و با دشمن وفادار قدیمی چای خورد، و لمس سرانگشتانش را روی نوک بینی و گونه ها حس کرد..

۹۵/۰۷/۲۸ موافقین ۵ مخالفین ۰
Fa E||a

نظرات  (۱۶)

۲۸ مهر ۹۵ ، ۰۸:۲۵ مترسک ‌‌
عه، عین منی که!
منم با هوای این وقت سال مشکل دارم اما در عین حال خیلی هم دوستش دارم! حال میده :))
نمی‌دونم چرا؟!
پاسخ:
به همین دلیلی ک توصیفش رفت :دی
پس سرمایی هستید ، من گرمایی هستم 
اون توصیف که خودتون به اولین آدم خونه میرسونی ، مقداری خندم گرفت و باعث شد به گرما آشام فکر کنم خخخخ
ولی آره خوبیش رو خیلی جالب توصیف کردی ، چه هوایی داره این روزا و شب های پاییزی
پاسخ:
گرمااااآشااام :)))))))))
وااای عالی بود :)))

+ممنون ^_^
۲۸ مهر ۹۵ ، ۰۹:۱۴ صبا مهدوی
هیچ وقت با مفهومی به نام ماشین ظرفشویی نتونستم ارتباط برقرار کنم..
حالا باز اگر بگن ربات ظرفشویی یه چیزی ..

در این شرایط فقط پوست خرس میتونه به داد آدم برسه مثل اسکیموها..
پاسخ:
خب هرچیز مکانیکی ای ماشین ه دیگه :/
ربات ظرفشویی مثه اون انیمیشنه که رباته توی دلش ظرف میذاشتن میشست :D

باید برگردیم به اصلمون :|
۲۸ مهر ۹۵ ، ۱۰:۰۹ .: جیرجیرک :.
هیچ وقت اصطلاحی که در جواب کامنتم نوشته بودی رو یادم نمیره. 
" یا حضرت پتو "

همون قدر بغل کردنی و سفت و سخت پتو رو دور خودت چسبوندن و گرم شدن... همون قدر لذت بخش بود این نوشته :)
پاسخ:
بعله حضرت پتو. پ چی :D

+ممنونم ^_^
۲۸ مهر ۹۵ ، ۱۱:۲۸ آقایِ ریقو
منم بدنم زودی یخ میزنه. مخصوصاً دستهام. یه دستکشِ نازک ولی گرم بخرید و دستتون کنید.
من وقتی دستم یخ میکنه، درد هم میگیره چون آرتروز داره.
پاسخ:
تو خونه دستکش :/ چجوری کار کنم خب :/ 

۲۸ مهر ۹۵ ، ۱۵:۳۹ صبا مهدوی
نه منظورم این هست که ماشین ظرفشویی هیچ تعهدی نسبت به شستن تک تک ظرف ها با هر حجمی از چرک و کثیفی نداره ولی اگر یه ربات بسازند که ظرف بشوره خوب تک تک برمیداره ظرف ها را قشنگ میشوره میزاره کنار ..:)
پاسخ:
بعد تو خونه راه هم بره ینی؟ :/
نههه من حس عدم امنیت میگیرم -_-
من دقیقن این مشکلو دیشب داشتم، از حموم اومدم و خونه سرررد بود بعد میگفتم این شوفاژا رو روشن کنین میگفتن کی تو پاییز شوفاژ روشن میکنه :|
خونه ای که کفش سنگ باشه رو باید به خمپاره بست :|
پاسخ:
ینی جمله ی آخرت :v
چه خوب می نویسی : - ))
پاسخ:
مرسی عزیزم لطف داری ^_^
چشات خوب میبینه
من فقط پاهام یخ می‌زنه با کتف سمت چپم:/ نمی‌دونم چرا راستی یخ نمی‌زنه ولی چپی همیشه باید جاش گرم باشه :دی 
ولی درکل گرمایی‌ام و اتاق من تنها اتاق خونه است که بخاری نداره!! 

خدا رو شکر به فکر ماکتت بودی اون لحظه که خاکستر روش نریزه وگرنه معلوم نبود اتاقو به آتیش بک‌شی تهش یا نه :| دخترم نکن :دی 
پاسخ:
شاید عادت داری چیزا رو به کتف چپت حواله کنی، اونم دیگه خسته شده نمیکشه عاقاااا. نَمییییکشه

اتاق من دو طفش بازه و کانال کولرشم مستقیمه و کل باد کولر میاد اینجا، ینی هم تابستونا باید یخ کنم هم زمستونا :| بیا کلا اتاق واس تو :|

:| واااقعا نمیدونم به چی فک کردم اون تصمیمو گرفتم :| کارم جهنم، کافی بود یه تیکه ش بیوفته رو فرش فقط
۲۹ مهر ۹۵ ، ۰۹:۰۹ نار خاتون
به قول مادر بزرگ جانمان جون آدم از پا گرم میشه...جوراب بپوش بانو:)
پاسخ:
خدا حفظشون کنه :)
مادر بزرگ منم میگه همیشه

ازین پاپوش ها پامه همیشه :/
۲۹ مهر ۹۵ ، ۱۳:۴۷ داداش مهدی
یه کرسی درست کنید خب جای آتیش بازی! :/
پاسخ:
نه دیگه می خواستم کل اتاق گرم شه :/ داشتم کار انجام میدادم مثلا -_-
یه چیزی , چطور این همه زبانو با هم یاد می گیری؟ قاطی نمی کنی؟
پاسخ:
با هم که نه،
با فاصله زمانی یاد گرفتم.

البته قاطی گاهی میکنم. مثلا دنبال یه کلمه میگردم یه زبون دیگه ایش میاد تو ذهنم :)) ولی خیلی اتفاق نمیوفته
۲۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۲۲ نیمه سیب سقراطی
آقا من این چست رو خوندم گرمم شد ، پختم .... :))
من شدیدا گرمایی ام ! سرمایی ها این روزا منو می بینن میگن برو از جلو چشمم دور شو میبینمت یخ میکنم :))
پاسخ:
از منم دور شو :((

نههه بیا جلو گرماتو بگیرم. بقول یکی از دوستان تو کامنتا من گرماشامم :))
اقا من باید رو تو کار کنم 
رو علاقه مندی هات 
داری از دست میری 
پاسخ:
چراا :/
۳۰ مهر ۹۵ ، ۰۱:۲۶ تراویس بیکل
چرا اینقدر سخت میگیری به خودت؟؟؟تا شوفاژ ها و وسایل گرمایشی رو راه بندازن عموم مردم یک ماه دیگه میشه تقریبا.توی این یک ماه یه بخاری برقی بزار توی اتاقت یا از این پنکه ها بخر که باد گرم میدن.
پاسخ:
از زمین و دیوار سرما میاد، تا وقتی که شوفاژا رو باز نکنن و لوله ها گرم نشه اون بخاری برقیا فقط اتلاف انرژی ملی ه
۳۰ مهر ۹۵ ، ۱۱:۵۵ فاطیما کیان
من همیشه ی خدا یخ زدم ! همیشه ی خدا هم میگردم دست بقیه اطرافیانم رو چک کنم ببینم کی گرمه تا دستام رو توی دست های گرمش جا بدم و نلرزم با اون همه لباس گرمی که هر پاییز تنمه :)
پاسخ:
بیا باهم یه کمپین تشکیل بدیم :((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">