Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

درهای بهشت بسته می‌شد
مردم همه می‌جهنمیدند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب

بازی تاج و تخت در مترو

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۳ ب.ظ

می‌دانم جمله‌ی جدیدی نیست و یک پست درمیان آن را در اینجا می‌بینید، اما یک کار جدید را شروع کرده‌ام. گرچه خود کار تماماً جدید نیست و در زمینه‌ای فعالیت می‌کنم که مدتی است شروع کرده‌ام، اما محیط و مدل افراد کاملا متفاوت است. 

بگذریم. محل کار جدیدم مرکز شهر است و هرروز باید با مترو تردد کنم، و به علت ساعت کار طولانی و کار مداوم با کامپیوتر، معمولا در هنگام رفت و برگشت بسیار خسته و درحال چرت زدنم. در مسیر برگشت تقریبا هرگز جا برای  نشستن نیست، و معمولا همان‌طور ایستاده چشمانم را می‌بندم. 

دیروز هنگام برگشت، آنقدر خسته بودم که حتی نمی‌توانستم سرپا بایستم، چه رسد به اینکه بخواهم چشم روی هم بگذارم. سرم را به میله تکیه داده بودم که خانمی از مسافرین از جایش بلند شد و گفت هرکه خسته‌تر است می‌تواند بنشیند. خانم‌ها به هم نگاه کردند، مسلما هرکسی خودش را لایق آن جایگاه می‌دانست، اما شاید می‌خواست مطمئن شود که شخص سالمند یا بیمار یا بارداری در جمع وجود ندارد. 

در خلال مکث خانم‌ها، خانمی از سوی دیگر واگن خودش را به جای خالی رساند و گفت «نمی‌شینید؟» و بدون اینکه منتظر جواب بماند، خودش را بین دو خانم نشسته جا داد.

آن خانم فاتح خوشحال، ظاهرا در جریان مکالمات نبود؛ اما دیده بود که آن خانم از جایش بلند شده و سرپا ایستاده است. محض خاطر اینکه چیزی گفته باشد، با یک لبخند بزرگ گفت: «نشسته بودید حالا».

در اینجا خانم ایستاده جملات بسیار مهمی را بر‌زبان آورد که از نظر من باید با طلا بالای هرکدام از صندلی‌های مترو بنویسند.

ایشان فرمود: «صندلی مترو جزو “اموال شخصی” من که نیست؛ درحد رفع خستگی، نشستم.»

 

متوجهید؟ آدم‌هایی هم وجود دارند که به صندلی مترو به چشم یک چیز موقت برای رفع خستگی نگاه می‌کنند و نه آیرن ترون، یا کلا چیزی که وقتی به دستش می‌آورند با یک لبخند فاتحانه رویش بنشینند و تا آخر خط هم رهایش نکنند. 

خود من در زمان دانشجویی اول خط یک سوار می‌شدم و تا آخر خط که دانشگاهم  بود می‌خوابیدم ، نقاشی می‌کشیدم و کتاب می‌خواندم، اما واقعا صندلی مترو “مال من” نیست که روی آن پهن شوم و هرکاری که دلم می‌خواهد انجام بدهم، جزو اموال عمومی است و دیگران هم به اندازه‌ی من حق استفاده از آن را دارند. 

در کل کاش این ذهنیت “دیگی که برای من نجوشه...” را در خودمان کمرنگ کنیم و کمتر خودخواه باشیم. در مملکتی که آدم‌هایش همدیگر را دوست ندارند، سعی کنیم به زعم خودمان تغییری ایجاد کنیم. یک لحظه فکر کنیم آدمی که جلوی ما ایستاده، ممکن است به اندازه‌ی ما _بلکه هم بیشتر_ خسته باشد، و  حتی 5 دقیقه نشستن، حال یک نفر را کمی بهتر کند. از صندلی‌ها به قدر رفع خستگی استفاده کنیم و سعی کنیم حداقل سهم خودمان را در فرهنگ‌سازی این موضوع داشته باشیم. 

 

 

 
۹۷/۰۹/۱۸ موافقین ۱۹ مخالفین ۰
Faella

نظرات  (۱۷)

تا حالا از این زاویه به ماجرا نگاه نکرده بودم...

+ به نظرت مسافرهای این تصویر، دل‌شون میاد توی ایستگاه مقصدشون پیاده شن؟ 
پاسخ:
نه قطار و مسافراش قراره همگی باهم برن خونه‌ی کیت هرینگتون اینا :))

ولی فکر کنم این اگر تو ایران بود مردم تیکه پاره‌ش کرده بودن :/ نه به عنوان این شخص، هر بازیگری با این وجنات منظورمه. هر بازیگری اصلاً! تو بگو احمد پور مخبر :/
تو کار جدیدت موفق باشی.
وقت کردی بهم سر بزن
پاسخ:
ممنون 
کاش زیاد از این انسان ها داشتیم.
چه جالب گفتین ٬ ایرون ترون.این روزها همه دنبال تاج و تختن !

پاسخ:
کلا سعدی "بنی آدم اعضای یکدیگرند" رو صرفاً گفته که تو کتابا بنویسن :|
تقصیر مردم ما نیست.کسی هیچ فرهنگ خوب و مثبتی رو یادشون نداده.
پاسخ:
من قبول ندارم این دلیل رو. اگر بیست، سی سال پیش بود قابل قبول بودا، اما این نسل تماماً آیفون دار تحصیل کرده که وقتی یه سلبریتی درجه‌ی 3 آمریکایی تو خونه‌ش باد معده در می‌کنه می‌فهمن، نیاز ندارن کسی بیاد چیزی یادشون بده واقعا. حالا اون هیچی، اصلا تو آموزه‌های ادبی و دینی مگه نیست؟ مثل همین مصرع سعدی که تو کامنت قبل گفتم؟ و بسیار شعر و داستان و چیزهای دیگه هست که اگر بخوایم و به نفعمون باشه خیلی چیزا ازشون درمیاد. 
به نظرم دلیلش همون خودخواهی و مهم نبودنه
باور کنید مردم ما مقصر نیستن.
مردم رو درگیر بدخواهی کردن.به مردم یاد دادن هم دیگه رو دوست نداشته باشن.نه تنها اموزه های غنی اخلاقی ما رو بی ارزش کردن بلکه ضد ارزش ها را کاملا حرفه ای پایه ریزی کردند.از همون بچگی همه رو سیستمی بار می ارن.سیستم ساخت خودشون.قوانین رو برای زندگی مردم رو خودشون تعیین میکنند.
من نمیگم اشخاص از این دایره فساد به اختیار و توان خودشون نمی تونن بیرون بیان.اما کار عموم و کلیت جامعه هم نیست.
پاسخ:
درسته کار عموم جامعه نیست، اما حداقل از قشر باسواد و تحصیل‌کرده انتظار می‌ره انقدر تاثیرپذیر نباشن.
این نگرش «ما و اونا» و چند دستگی که تو جامعه هست، حالا توسط هرکسی که ایجاد شده و پرورش پیدا کرده، نباید انقدر رو افرادی که ادعای همه چی دارن تاثیر بذاره
۱۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۰۹ آسـوکـآ آآ
اول اینکه موفق باشی و امیدوارم بیای و هی خبرای خوب خوب بهمون بدی❤
دوم اینکه چقدر این زاویه نگاه به رفتارهای اجتماعی پسندیده ست.
شاید به نظر ساده باشه اما واقعا اگه بیشتر آدما مثل ایشون فکر می کردن شاید مشکلات و خشم های اجتماعیمون کمتر میشد.
پاسخ:
ممنونم ^_^
دقیقا، اگر از همه چیز و همه‌کس طلبکار نباشیم...
👏👌👌
پاسخ:
(:
۱۹ آذر ۹۷ ، ۰۸:۲۳ 🦉 شباهنگ
هفت سال متروسواری کردم تهران، اون وقت فکر کن هفت بار سر جمع نتونستم بشینم رو صندلی :)) ینی هر بارم فرصتش پیش میومد دنبال یکی له‌تر از خودم می‌گشتم جامو بدم بهش
امضا: شهروند باوجدان و بافرهنگ
پاسخ:
حالا دیگه نه در اون‌حد :))
بشینیم، ولی خستگیمون که در رفت بلند شیم بقیه‌م بشینن 🤔
وای من فکر کردم ایشون یه ایرانی بودن تو مترو که تو عکس گرفتی :)))) برگام ریخته بود از اییین همه شباهت تا اینکه کامنتا رو خوندم :دی
پاسخ:
:)))
نه خود king in the north ه رفته تو متروآی لندن سرپا وایساده 😂
ما قشر تحصیل کرده زیاد داریم اما این قشر با سواد بار نیومدن.با سواد کم داریم.
دقیقا چه کسایی مد نظرتونه ؟!
پاسخ:
کسایی که امکانات در اختیارشون هست و می‌تونن رشد کنن، اما انتخابشون اینه که طور دیگه‌ای زندگی کنن 
۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۵:۰۶ آقاگل ‌‌
چند روز پیش داشتم فکر می‌کردم کجایید و چرا کمتر می‌نویسید. مبارک کار جدید :)
چرخش بچرخه.
پاسخ:
خیلی ممنونم ☺️
هوووم...
پاسخ:
اوهوم :)
ولی فک کنم اینی که گفتی، با وجود اینکه حرف درستی به نظر میرسه، اما کمی آرمان گرایانه ست :)) میدونی اصن من نمیتونم اینقدر فرهیخته باشم :)) واسه صندلی نمیجنگم اما وقتی بشینم دیگه فکر نکنم بتونم جوانمردی کنم پس از مدتی پاشم :))
پاسخ:
خب مسلمه که هیچکس دلش نمی‌خواد راحتیشو فدا کنه، ولی خب خودمون وقتی خسته و سرپا باشیم و یکی اینکارو کنه، چقدر خوشحال می‌شیم
سلام علیکم
واقعاً خیلی خوب گفتند.
سپاس که به اشتراک گذاشتید.
پاسخ:
ممنون :)
روح بزرگی میخواد همچین تفکری!
یاد هل دادن های زمان سوار شدن مردم توو اولین ایستگاه ها افتادم ...

+ امیدوارم کار جدید باب میل باشه و ماندنی باشید
پاسخ:
سلام :)

+نه به نظرم، خیلی دور از دسترس نیست؛ فقط کافیه آدم به این فکر کنه که اینا هم مثل من خسته‌ن.

+خیلی ممنون :)
من که اگه با دوستام باشیم و متروخلوت باشه پهن میشیم کف مترو🤪
گل یا پوچ بازی میکنیم🤣
پاسخ:
منم خیلی سال پیش یه کیسه می‌بردم می‌نشستم کف مترو، ولی یه بار دیدم یه خانمه اخ تف انداخت :((( دیگه ترجیح میدم سرپا بمونم حتی وقتی دارم می‌میرم :/

خرم آن عاشق، که بیند آشکار
بامدادان طلعت نیکوی تو
فرخ آن بی‌دل، که یابد هر سحر
از گل گلزار عالم بوی تو


پاسخ:
چقدر مرتبط واقعا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">