Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب
  • ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۳ Planet X

نتردام پاریس (#معرفی)

دوشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۰۱ ق.ظ

بعید می‌دانم این نمایش نیازی به معرفی داشته باشد و کمتر کسی هست که حداقل یکی از آهنگ‌هایش را نشنیده باشد، اما از آنجایی که در نوجوانی با این موسیقی‌ها زبان زیبای فرانسوی را شناختم، دلم می‌خواهد ادای دینی به این آهنگ و این نمایش داشته باشم.. 

 

 

 

نمایش نوتردام پاریس (Notre-Dame de Paris)، نمایشی است که بر اساس رمانی با همین نام و نوشته‌ی ویکتور هوگو (با ترجمه‌ی گوژپشت نوتردام/ The Hunchback Of Notre-Dame) در سال 1998 در پاریس روی صحنه رفت.

 این داستان، از کلیسای جامع نوتردام پاریس، یکی از شاهکارهای معماری گوتیک و سنگ‌نبشته ای که هوگو در یکی از تاریکترین زوایای کلیسا یافته بودالهام گرفته شده است. همچنین شرکت دیزنی، یک انیمیشن اقتباسی نه چندان خوشایند (معمولا اقتباسهای دیزنی چندان دقیق نیستند، اما تنها وجه تشابه این داستان و انیمیشن، اسم شخصیت‌هایش است) از این داستان ساخته است، که با اینکهکاندیدای اسکار بهترین موسیقی غیر اقتباسی در سال ۱۹۹۷ شد، اما  زیاد مورد توجه قرار نگرفت. 

بر خلاف انیمیشن، نمایش اقتباس شده از این داستان به یکی از محبوب‌ترین موزیکال‌های تمام دوران تبدیل شد و آلبوم موسیقی‌اش نیز به موفقیت زیادی دست یافته است.

داستان، مجموعه‌ای از تضادها را به طور خارق العاده ای جلوی چشممان به تصویر می‌کشد، و حتی شخصیت‌های منفی داستان هم جذاب و جالب توجه هستند (خلاصه‌ی داستان را در اینجا بخوانید) و علاوه بر این، آهنگسازی بی‌نظیر ریکاردو کوچانته Riccardo Cocciante  و نویسندگی Luc Plamondon  و هنرنمایی چهار خواننده‌ی صاحب‌نام  Garou (در نقش کوازیمودو)، Daniel Lavoie (در نقش کشیش فرولو)، Patrick Fiori (در نقش کاپیتان فوبوس) و هلن سگارا « Hélène Ségara» (در نقش اسمرالدا) زیبایی نمایش را دوچندان کرده است، به طوری که در سال اول اجرا، به موفقیتی عجیب دست پیدا کرد و بعد از آن در کشورهای زیادی بروی صحنه رفت. 

 

این نمایش اولین موزیکالی است که در دوران نوجوانی تماشا کرده‌ام و با موسیقی‌هایش خاطرات زیادی دارم؛ در ادامه، می توانید به  چند آواز بسیار معروف و چند آواز که شخصا به آنها علاقه دارم گوش بدهید:


 

 Belle

 

 

 شاید بتوان" زیبا" را واقعا زیباترین قطعه‌ی  نمایش دانست، جایی که سه مرد عاشق، یک معشوق (اسمرالدا)  را به زبان خودشان می‌ستایند (ترجمه ی آهنگ)

 

 

 

 Etre pretre et aimer une femme

 

کشیش فرولو در برزخ میان انتخاب  مذهب و شهوت (ترجمه فارسی / انگلیسی  )

 

 

 

Le temps des cathedrales

عصر کلیسا به سر آمده است (ترجمه)

[یکی از دلایلی که ویکتور هوگو اقدام به نوشتن این داستان کرد، این بود که احساس کرد این کلیسای زیبا، با این ابهت دارد رو به خرابی می رود، پس اولا سعی کرد اثری برای جاودانگی کلیسا خلق کند، و با الهام از نوشته ی روی دیوار سنگی، "ANANKE یا آنانکی (الهه ی تقدیر و سرنوشت) ، این مفهوم را در داستان خود به زیبایی بیان کرده است؛ و در کل بنای کلیسا نقش بزرگ و پررنگی را در این داستان ایفا می کند]

این قطعه در ابتدا و انتهای نمایش اجرا می شود، و جاش گروبن نیز آن را بازخوانی کرده است

 

 ces diamants la

دوئت فیبوس و نامزدش فلوردلیس

 

 Danse mon Esmeralda

برقص اسمرالدای من 

این آواز یکی از احساسی ترین قطعات نمایش است، زمانی که کوزیمودوی عاشق، کنار بدن بی جان اسمرالدا زانو زده، و آنقدر درکنار او می ماند که از گرسنگی می میرد و بدنش هم از بین می رود؛ و آخرین آواز نمایش است....


تماشا و دانلود نمایش 

نظرات  (۵)

چقدر دلم میخواد این نمایشنامه رو بخونم
پاسخ:
کتابو ینی؟ :-؟
بله.
از ادبیا فرانسه فقط شازده کوچولو و کریسایت بوبن خوندم متاسفانه
پاسخ:
ادبیات فرانسه خیلی زیباست
بحث فرانسه شد. بورخس توی گفت و گوهاش(کتاب گمان کردن رویا دیدن و نوشتن) یه جاهایی به ادبیات فرانسه ناخونک می‌زنه و کلی ازش تعریف می‌کنه. الان کتابش پیشم نیست. بعداً یادم بیارید اون قسمتش رو بگم. :)

پاسخ:
ممنون :)
الان داشتم فکر می کردم که از بورخس فقط کتاب موجودات خیالی رو خوندم :-؟ کارهای خوبش دیگه چیان؟
۰۶ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۴۰ دامنِ گلدار
آهنگ مورد علاقه من tu vas me detruire کشیش فرولو است، چقدر خوب معرفی کردی من دنبال این اطلاعات دیگه درباره‌اش نرفته بودم، ممنون. 
پاسخ:
منم اون رو دوست دارم. می خواستم بذارمش گفتم شلوغ میشه.
نوش جان :)
من الان فقط دوتا کتابش رو خوندم و تازه باهاش آشنا شدم. کتابخانه بابلش که هیجان انگیز بود واقعاً و کتاب گمان کردن، رؤیا دیدن و نوشتن که همین مجموعه گفت و گوهای بورخسه و عجیب جذابه. :)
.
بحث گفت و گو و محاوره وسطه و با مصاحبه کننده دربارۀ زبان اسپانیایی و آرژانتینی صحبت می‌کنن که چقدر محاوره‌‌ها توی این زبان بدون اندیشه است و جای اندیشیدن نداره. برعکس محاوره‌های یونانیان که اصلاً گفت و گو از یونان آغاز شد. و بعد می‌رسه به زبان فرانسه و در ستایشش این حرفا رو می‌زنه: «"ماریا کوداما" مرا متوجه یکی از فضیلت‌های زبان فرانسه کرد؛ این که هنگامی که شما به محاوره‌ای در این زبان گوش می‌دهید، حتی اگر نتوانید آن را به طور کامل بفهمید، متوجه می‌شوید کلمات معنی دارند، تفاوت‌های اندک را نشان می‌دهند؛ پذیرش و مخالفت هر دو با نزاکت همراهند. می‌توان گفت که زبان، زبانِ اندیشه است؛ از یک حقیقتِ فرضیِ پیشین آغاز نمی‌شود بلکه مفاهیم گوناگون و امکان‌های مختلف یک موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهد. این نکته را از نخوۀ صحبت فرانسویان می‌توان حس کرد.» 
پاسخ:
به نظر من هم فرانسوی و حتی آلمانی، کلماتشون عمق دار تره. عربی هم همینطور. 

+متشکر :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">