Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب
  • ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۱ Ritual

ساکنین سوراخ چاه

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۱۰ ق.ظ

بسیار سال پیش _به قول خانم کیتی پری، crazy years ago_ زمانی در حال خالی کردن آب جوش در سینک ظرفشویی بودم که مادر بزرگم من را خطاب قرار داد که: "وقتی می‌خواهی توی چاه آب جوش بریزی بسم الله بگو، وگرنه اجنه از سوراخ چاه بالا می آیند."

سالها از این ماجرا می گذرد، من هنوز هم  کاملا اتوماتیک وار و بدون اینکه اصلا حواسم باشد، در حین آب جوش ریختن بسم الله می‌گویم و بعد به خودم می‌آیم و فکر می‌کنم چرا؟ یعنی من واقعا اینطور فکر می کنم؟ 

یک چیزهایی در پس ضمیر ناخوآدگاه آدم گیر می‌کند و انجامشان می‌دهد، بدون اینکه برایشان دلیلی داشته باشد یا حتی خودش بخواهد. این یکی از دلایلی است که من را از تمسخر افراد خرافاتی که در زمان قدیم اعتقادات خنده‌دار _نظیر برهم زدن قیچی و امثالهم_ داشتند باز می‌دارد

۹۷/۰۵/۱۸ موافقین ۱۰ مخالفین ۰

نظرات  (۱۳)

۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۲۳ دامنِ گلدار
چه جالب، من ممکن بود هیچوقت از این اتفاق به این نتیجه‌گیری نرسم، هرچند مسخره نمیکنم ولی توی ذهنم مخالفت میکنم و مرز قائل میشم. ممنون!  :)
پاسخ:
بعضیاشون واقعا خنده دارن آخه -_-
مثل عدد 13، یا اونکه میگن اگه تو خونه ترشی بندازی یه اتفاقی میوفته :|

بعضی از همین اعتقادات با وجود درست نبودن، قشنگ اند
پاسخ:
خداوکیلی هرجای "قیچی رو بهم بزنی تو خونه تون دعوا می شه" رو نگاه کنی قشنگ نیست -_-
۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۱ صـــا لــحـــه
البته این مساله خرافات نیست. ولی در مورد سینک خیلی صدق نمیکنه :|
پاسخ:
این مساله ی آب جوش و اینارو مثال گفتم، بیشتر منظورم همون خط آخر بود، که طرف یه سری باورها داره که دلیلشو نمی دونه. چون تو خونه گفتن و اینا، رفته تو ذهنش
منم هنوز بعد از تموم شدن دوش گرفتنم سه بار صلوات میفرستم و قبل خواب حمد و سوره میخونم هرچند سعی کردم ترکشون کنم ولی نشد.
در این حد نمیشه ک مثلا وقتی یادم میره دوباره برمیگردم زیر دوش، اب و باز میکنم سه تا صلوات میفرستم یا مثلا وقتی چشام موقع خواب باز میشه دوباره وقتی میخوام بخوابم حمد و سوره میخونم
جفتشو مامان بابام یادم دادن
خیلی أسیری ه:))
پاسخ:
عادته دیگه. البته بعضی عادات دیگه تبدیل میشن به وسواس، مثلا من حتتتما باید تو دستشویی دوبار دستمو بشورم، یعنی یبار صابون بزنم و بشورم، و باز یبار دیگه :|
اگه مثلا فقط یکبار بشورم کل روز اعصابم خورد میشه تا سری بعد که برم -_- تو حموم هم به همین منوال، اصن بساطی دارم با این شستشو من -_-
ترک چرا. چیکارت دارن 
۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۶ صـــا لــحـــه
الان توی این دوره زمونه واقعا اینطور نیست مگر تو خانواده‌های عقب افتاده از نظر فکری

الان من هرکاری میکنم تو مخ بچه دهه ۹۰ ای لولو رو جا بندازم موفق نمیشم !
پاسخ:
وای عالی بود :)))) یبار داداشم داشت با کنسول بازی میکرد، بعد مامانم از جلو تلویزیون رد شد و سری تکون داد و گفت این شخصیتای بازیایی که این میکنه ، همونان که ما بچه بودیم از تصور یک دهمشون شبا جامونو خیس می کردیم -_- :))
فک کنم من ناخودآگاه و خودآگاهم حتی تعطیله:|
پاسخ:
نمی شه که :|
متاسفانه اشتباه یادت دادن! باید بسم الله بگی که بچه جن ها متفرق بشن و روشون آب جوش نریزه وگرنه میان ازت انتقام می گیرن :-))
پاسخ:
جن خودش از جنس آتیشه، فکر نکنم با آب جوش مشکلی داشته باشه :))
فیلم مسترنوبادی رو دیدی؟ یه مثالی می‌زنه درباره یک کبوتر که می‌خواد غذا یا آب بخوره. ولی ظرف آب یا غذاش بسته است. و طبق یک برنامه زمانی خاص مثلاً هر بیست ثانیه باز می‌شه. کبوتر پیش خودش هربار فکر می‌کنه مگر من چیکار کردم که استحقاق این پاداش رو داشته باشم؟ و بعد از یکی دو بار تکرار این داستان ته ذهنش به این نتیجه می‌رسه که مثلاً چون من نوک زدم به میلۀ پنجم از سمت شرقی قفس یا چون پای چپم رو بلند کردم بهم پاداش داده شد. پس مرتب این حرکت رو تکرار می‌کنه. در صورتی که هیچ چیزی وجود نداشته. فقط یه برنامه زمانی بوده. توی فیلم فکر کنم بهش می‌گفت نظریه تخیل کبوتر. 
ما هم یه وقتایی یه کارایی رو ناخوداگاه انجام می‌دیم و فکر می‌کنیم که باید انجامش بدیم. قدیمی‌ها هم همینطور. مثلاً باور کرده بودن چون قیچی رو بهم زدن دعوا شد. پس دیگه نباید قیچی رو بهم بزنیم وگرنه باز دعوا میشه. و یه وقتایی هم واقعاً می‌شد. :)

پاسخ:
نه هنوز ندیدمش. صدساله تو هاردمه هی هربار نمیشه ببینم -_- 
مرسی، نکته ی جالبی بود.

حالا من یه چیزی متوجه شدم که تو پستهای آتی می گم. البته اون بهم زدن قیچی واقعا مسخره س، و اینطور چیزا اثر روانی داره، چون آدم همش منتظره یه اتفاق بدی در اثرش بیوفته، و حتی ممکنه خودش اون اتفاقه رو پیش بیاره
منم ناخودآگاه وقتی یه کاری میخوام بکنم بسم الله میگم و خودم هم خنده ام میگیره ولی چی کار کنم دیگه عادت شده
پاسخ:
حالا چه اشکالی داره :)
من تا جایی که بشه قوانین خرافات رو رعایت می کنم. نمیشه گفت که بهشون بی اعتقاد هستم چون اگه بودم رعایت نمی کردم. ولی به هر حال مثل مادربزرگم باور ندارم که بچه جن ها دارن تو سینک آب بازی میکنن و با آب جوش ممکنه بسوزن. جهت احتیاط کلمه رمز رو میگم. رو کشتی یه سرمهندسی داشتیم که خیلی تاکید داشت قبل از روشن کردن هر دستگاهی آیت الکرسی بخونید تا مشکلی پیش نیاد براتون. برای همین هر وقت اون کنارم بود مجبور بودم یه جلسه ختم قرآن برای جدا شدن کشتی از بندر قرات کنم.
پاسخ:
شاید صرفا به خاطر اینکه مشکل پیش بیاد اینکارو نمی کردید :) اگه دوست داشتید پست بعدی رو که امشب یا فردا می ذارم بخونید
چیزهایی از این دست توی ناخودآگاه همه ما هست...
پاسخ:
بله :)
میهو به مکزیکی چی میشه؟
پاسخ:
جسارتاً، "به فارسی" :دی

mi hijo=>mijo
=پسرم

که بسته به لهجه میهو یا میخو خونده میشه (اسپانیاییا می گن میخو مثلا).
البته بستگی داره مخاطبش کی باشه، اگه به یه بچه بگی معنی پسرم میده، اگه به یکی همسنای خودت بگی، معنیش میشه یه چیزی تو مایه های داداچ خودمون :)) معادل dude اینگلیسی. البته گاهی وقتا تو اینگیلیسی هم کلمه ی "son" همچین نقشی داره.

یه چیزای دیگه هم دور و ور ما میگفتن، اگه کفش یا دمپایی وارو باشه دعوا میشه.
با اینکه اصلا بهش اعتقاد ندارم ولی ناخودآگاه هر وقت هر جا حتی جلو در خونه ی ملت کفش یا دمپایی وارو ببینم میرم درستش میکنم
پاسخ:
کار خوبی می کنی. ببین یه سری از این اعتقادات دلایل دیگه ای داشته، اما تو زمان قدیم اینطور می گفتن که همه رعایتش کنن. مثلا اینکه می گفتن جارو رو برعکس بذاری یکی تو خونه میمیره، برای این بوده که خب میکروب به دسته ش منتقل می شده و مردم اون زمان خیلی درکی از میکروب نداشتن. در این موردی که میگی هم، خب به هرحال اونطوری آلودگی میره روش و حس خوبی هم نداره طرف بیاد ببینه چیزی که می خواد بپوشه اونطوریه.
حالا به این هم نه از منظر خرافه، که از این زاویه نگاه کن که یکی رو خوشحال می کنی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">