Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب
  • ۱۷ مهر ۹۷ ، ۰۸:۰۸ Maudie

چون‌که

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ق.ظ

هوا گرم بود. هوا چند وقتی است که کلا گرم است و تقریبا این یکی از معدود چیزهاییست که طی این چند ماه، در این کشور ثابت مانده است. یک مسیر طولانی را پیاده گز کرده بودم و بی رمق شده بودم، و فکر کردم برای کمی خنک شدن و جان گرفتن، اولین مغازه ای را که ببینم ورود می کنم. 

یک مغازه ی ابزار فروشی بود و بسیار خنک. اول تصمیم داشتم صرفا نگاهی به اجناس بیاندازم و از مغازه خارج شوم، اما دلم خواست کمی بیشتر آنجا بمانم. به چیزهایی که ممکن بود از اینجا نیاز داشته باشم فکر کردم و یادم افتاد دم باریک لوله ای نیاز دارم و سیم چینم درست کار نمی کند. چند وقتی است که ایده هایی من باب استفاده از مهره های آهنی توی ذهنم است و شاید این فروشنده بداند از کجا می توانم رزین اپوکسی گیر بیاورم. همینطور چیزهایی یادم آمد و چیزهایی از بینشان گلچین کردم و به فروشنده گفتم. طی زمانی که فروشنده برای آوردن سفارشات من به انبار رفته بود، سنگینی نگاه خانمی که همزمان با من وارد شده بود را روی خودم حس کردم. نگاهش کردم و به من لبخند زد: "اینها را برای خودتان می خواهید؟"

من هم لبخند زدم و سرم را به نشان تایید تکان دادم.  

کمی مکث کرد و باز پرسید:"خانواده تان با اینکه کار مردانه میکنید مشکلی ندارند؟"

با تعجب نگاهش کردم: "کار مردانه؟ منظورتان چیست؟"

به دیوار روبرو که ابزار آلات از آن آویزان بود اشاره کرد:"همینها دیگر...."

چشمانم گرد شد. ابزار مگر زنانه مردانه دارد؟ نکند  ابزار آلت دراورده اند و ما خبر نداریم و نکند باید جلوشان حجاب هم داشته باشیم؟


همان موقع، فروشنده به همراه جارویی که او خواسته بود و اقلامی که من خواسته بودم از انبار بیرون آمد. خانم دیگر منتظر جواب من نشد، پولش را داد و از مغازه بیرون رفت. من همچنان بهت زده و با دهان باز به همه چیز نگاه می کردم و متوجه شدم فروشنده چیزی گفته است. پرسیده بود چیز دیگری نمی خواهم؟ و من چند دقیقه بعد با خریدهایم از مغازه بیرون آمدم. باد گرمی به صورتم خورد و فکر کردم... در واقع هیچ فکری نکردم. مغزم طی شوک وارده خالی شده بود و نه تنها تا مقصد، بلکه تا انتهای روز هم خالی ماند و فقط یک "چرا؟" ی بزرگ در منتهی الیه ش غوطه ور بود. به راستی چرا؟

۹۷/۰۵/۱۱ موافقین ۱۱ مخالفین ۱
Faella

نظرات  (۱۵)

۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۰ کروکدیل بانو
سیم چین مردانه است جارو زنانه؟ هیهات از این طرز فکر...
پاسخ:
حالا به طرز فکرش کار ندارم، چه فکری کرده به زبون اورده اینو؟ اصن به اون چه :|
به روحیه‌ی لطیف ایشون همون جارو کردن و رفت‌وروب سازگاره، خیلی بخواد فنی عمل کنه سوزن نخ‌کردنه. بقیه‌اش مردونه‌اس، چه معنی داره اصن...!
پاسخ:
من بیشتر تو کف اونجاش بودم که برگشت گفت خانواده ت میدونن فلانکارو میکنی.
انگار چیکار میکنم :||| 
وا ! زنه چه فکری کرده پیش خودش ؟ :/
 من مجرد که بودم ، حدود ۱۵ تا ۲۰ سالگی ، برای خودم دم باریک ، سیم چین و انبردست و هویه داشتم ! متاهل که شدم داداش کوچیکه ابزار هامو تصاحب کرد ...
پاسخ:
اونوخ خانواده ت میدونستن ازین چیزا برای خودت داشتی؟؟ :| حتما تو اتاق هم میبردیشون :||||
۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۲۳ بلوط خانوم
سلام :)

من عاشق ابزار فروشی هام. مثل خرازی ها، آدم چیزی هم لازم نداشته باشه، وقتی اون همه خرده ریز و ابزار رو می بینه دلش میخواد بخره و یه کاری انجام بده. 
اون خانمه اگه مدیر ما رو میدید چی میگفت!! یه خانم مدیر داشتیم تو کیفش همیشه یه دونه کاتر داشت! 
البته برای بریدن مقوا استفاده میکرد. :) 
پاسخ:
سلام ^_^

کاتر که بیشتریا دارن، خیلی ابزار کاربردی ایه. هم میشه باهاش چیزا رو برید، هم در موارد لزوم میشه به عنوان سلاح سرد ازش بهره جست :-" فقط درحد تهدیدااا :/ یبار شخص منو نجات داده -_-
۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۰۶ دامنِ گلدار
این جور رفتار یک ریشه‌اش ترس یا دادن اعتبار کاذب به سبک زندگی خودشه. چون هیچوقت به درون خودش نگاه نکرده و پیش فرض جامعه رو درباره زن پذیرفته. برای نادیده گرفتن واقعیت میخواد تو بیرون و اطراف دائم برای تفکر خودش تایید بگیره تا دلش گرم بشه و بگه خودش ایده‌آل و نمونه است :|
پاسخ:
نمی دونم والا. بهرحال هرکسی شرایط زندگیش یه جوره، اما اینکه به خودت این حق رو بدی که با نگاه بالا به پایین کسی رو قضاوت کنی واقعا با هیچ معیار اخلاقی ای نمی خونه.
من واقعا یه لحظه به خودم نگاه کردم و فکر کردم نکنه راستی راستی دارم یه کار ناشایست و خلاف عرفی رو انجام میدم؟ نکنه منظورش یه چیز دیگه س؟ نکنه....
اصلا ما فرض میکنم ابزار مردونه س و خانم ها نمیتونن استفاده کنن!
واقعا نمیتونم درک کنم ربطش به بقیه چیه! 
فاجعه اینجاست که این افراد (تعدادشون هم زیاده) فکر میکنن میتونن راجع به هر چیزی نظر بدن و سوال بپرسن...
پاسخ:
دقیقا من همینو نمی فهمم، که چرا آدم باید هرچی تو ذهنش می گذره رو به زبون بیاره. اونم با اون لحن 
اره . سیم چین و انبردست و دمباریک رو بابا برام خریده بود ، هویه رو خودم خریدم ^_^
پاسخ:
الان میگم خانومه بیاد سراغت متنبه ت کنه :))
یه بار یکی دو سال پیش داشتم با کسی حرف می زدم در رابطه با مهندسی برق. بر گشت بهم گفت که یه سوالی براش پیش اومده و اون اینه که دخترایی که می رن مهندسی برق بخونن همون درس هایی که پسرا ها می خونن رو پاس می کنن یا نه؟ 
از فرط تعجب هیچ جوابی بهش ندادم! یه نگاه بهش کردم و صحنه رو ترک کردم. 
حالا ابزار و وسایل صنعتی حای خود دارد...

+ ما یه استاد داشتیم برای دو سه تا از کارگاه ها و آزمایشگاه ها مون.  به هیچ عنوان توجهی به این نداشت که ما دختریم و فلان و بهمان. در هر صورت ازمون کار می کشید. الان به خاطر اون کارگاه ها می تونم بگم تا حد زیادی جوشکاری و ریخته گری و ... بلدم و با اینکه ممکنه هیچ وقت به هیچ دردیم نخوره اما به هر حال مهارتیه که می دونمش و از دونستنش لذت می برم.
پاسخ:
اون موقع که دانشجو بودم با بچه های مکانیک خودرو و کامپیوتر تو یه دانشکده بودیم، دقیقا یبار یه نفر به یکی از دخترای مکانیک خودرو همین حرفو زد :| که شما همون درسایی رو می خونید که پسرا می خونن؟ دختره تا یه ساعت پوکر بود -_-

+بسیار هم خوب. دقیقا یسری کارا مهم نیس که هیجا به درد آدم نمی خورن، اما همینکه درحین انجام دادنش داشته بهت خوش میگذشته لذت داره :)
۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۴۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
شاید هم حسرت و آرزویی تو دلش بوده که اینجوری گفته!

پاسخ:
والا بنا به اون لحن بالا به پایینی که ایشون باهاش این حرفو زد، خیلی اینطور به نظر نمی رسید
کی از این نگاه جنسیتی به هرچیزی دست می کشیم و کی یاد میگیریم هرچیزی به ما ربط نداره
پاسخ:
امیدوارم برسیم به اونجا. مخصوصا به دومی 
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۴۵ بلوط خانوم
پس منم یکی بذارم تو کیفم! :| 
در معرض خطر که نبود. ولی یکی از همکارای آقا دیده بود که از کیفش کاتر درمیاره، بهش گفته بود شما چه خطرناکید!! :/
پاسخ:
نبابا :)
واقعا زبانم در دهان باز بسته شد
:/

پاسخ:
زبان چطوری بسته میشه :/

سلام.

میدونم ربطی به پست شما نداره، ولی آیا شما مکزیکی بلدید؟!

من شیفته ی این تعدد فرهنگ دوستی شما در این وبلاگ شدم. (چه قدر باید گشت که همچین آدمی پیدا کرد؟)

پاسخ:
به این پست ربط نداشت، به این پست داره ولی :)) => http://faella.blog.ir/post/303
هر چقدر تلاش کنیم تا نگاه صرفا جنسیتی رو از روی خانوما برداریم ، حتی بعد از اثبات اینکه کار زنونه و مردونه نداریم ، در نهایت یه "خانوم" به خودش اجازه میده که درمورد زندگی ما نطر بده و تعیین تکلیف کنه که چه کاری مناسب ماست .
درباره این موجود ، جالب اینجاست که حق خودش رو فرا تر از جارو نمیدونسته  !!
پاسخ:
قصدم از نوشتن جارو این نبود که نقش اونو زیر سوال ببرم، صرفا صحنه رو توصیف کردم. کاش نمی نوشتمش. 
اگه بخوایم همچین نگاهی داشته باشیم، ما هم میشیم مثل اون :)
من هم قصد زیر سوال بردن یا قضاوت خانوم و جاروش رو نداشتم ؛ اتفاقا برای خریدن جارو درست به اندازه ابزار کارم ذوق میکنم :)
اما زنان زیادی رو دیدم که واقعا حق خودشون نمیدونستن که کار دیگه ای جز خونه داری انجام بدن و خیلی هم جدی بودن. مسلما چنین فردی این حق رو برای خانوم های دیگه هم متصور نمیشه و مدام سعی در تغییر عقاید بقیه و تحقیر داره.حالا اگه یه فرزند دختر فرضی وجود داشته باشه،ممکنه فرصت رشد توی زمینه ای که بهش علاقه داره رو به طور کامل از دست بده.
پاسخ:
متاسفانه اینطوره. گرچه الان دیگه کمتر کسی به راحتی زیر بار اعتقادات و عقاید والدینش می ره :)) ممکنه تو سن پایین تاثیر گذار باشه ولی وقتی وارد جامعه بشه، چیزهایی هستن که اونو به سمت علایقش سوق میدن. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">