Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب
  • ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۳ Planet X

God gave me your eyes, but it was you who taught me how to see...

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۱۹ ق.ظ

هشت سالم که بود، بابا اصرار داشت که من باید امضا داشته باشم.

من در آن سن به سختی می‌دانستم که اصلا امضا به چه درد می خورد (سال بعد که امضای مامان را زیر برگه ی جغرافی کشیدم، برایم قابل هضم نبود که چرا مردم باید برای تثبیت حرفشان شکلهایی بکشند که توسط آدمهای دیگر هم قابل کشیدن است، و بعدتر به خاطر جعل همان _به اصطلاح_ شکل تنبیه شدم) برای همین از بابا خواستم که خودش چیزی برایم بکشد. بابا یک "فا" نوشت و مثل کلید سُل، پیچ و تابهایی به الف اضافه کرد و بعد باقی اسم را نوشت. بعدتر روی همین امضا کار کردم و امضای فعلی ام متولد شد، با اینکه می توانستم به جای کلید سل، یک کلید فا جایگزینش کنم اما دوست داشتم فرمت کلی اش همان بماند. امروز به سرم زد کمی تغییرش بدهم و بعد از سالها باز از بابا کمک بگیرم.

 بابا همیشه عاشق تمرین امضا بود. از وقتی یادم می آید، هروقت یک روزنامه باطله و خودکار دستش می آمد، شروع می کرد به تمرین امضا؛ که این اخلاقش بعدتر به من هم سرایت کرد و کافی بود کاغذ و قلم دستم بیاید. حالا نه صرفا امضا، اما حتما باید چیزی روی کاغذ می کشیدم و تا کارم تمام شود کاملا سیاهش می کردم. مخصوصا موقع حرف زدن یا گوش کردن یا پای تلفن که به چشمها و دستهایم نیازی نداشتم؛ باعث می شد تمرکز بیشتری روی حرف زدن و مخصوصا شنیدن داشته باشم. امروز هم که قلم و کاغذ به دست کنارش نشستم؛ بعد از کشیدن چند نمونه، کاغذ و مداد را از من گرفت و خودش شروع کرد به کشیدن. این حرکتش من را خنده انداخت و بعد از چند ثانیه باعث تعجبم شد. داشت خط هایی که توی ذهن من بود را می کشید و می گفت از بچگی دوست داشته امضایش این شکلی باشد. به این فکر کردم که خب خیلی هم تعجبی ندارد، احتمالا این قضیه را وقتی که بچه بودم هم برایم تعریف کرده و نشانم داده، و این تصویر در ناخوداگاهم ثبت شده و فقط می دانستم که باید خطها را اینطور بکشم، اما نمی دانستم چرا. (درست مثل یک انیمه که اسمش را نمی گویم تا اسپویل نشود.)


بابا همچنین اصرار داشت که من چیزهایی داشته باشم که هیچکس شبیهشان را ندارد. گفته بود برای مدرسه کیف تک بند دانشجویی ببرم، چون همه کوله دارند. یک کفش چرمی زیتونی همرنگ با مانتوی مدرسه برایم خرید چون همه کفش کتانی می پوشیدند. و من هیچوقت نتوانستم بگویم که دلم می خواهد مثل بچه های دیگر با کوله و کفش کتانی به مدرسه بروم. من هیچوقت حرفی نمی زدم؛ چون فکر می کردم او همه چیز را بهتر از من می داند. حرفهایش وحی منزلند و وقتی یک چیزی می گوید؛ یعنی فقط همان درست است. نه اینکه او من را مجبور به چنین کاری کند، آنقدر قبولش داشتم که یک نوع حس شاگرد و مریدی به او پیدا کرده بودم.

اما بزرگتر که شدم، فهمیدم او  خدا نیست. او هم گاهی اشتباه می کند، گاهی از کوره در می رود، درست مثل هر آدم دیگری. حتی یک زمانی در نوجوانی ام، حس می کردم که دوستم ندارد و برایم ارزش قائل نیست. 

امروز که داشت روی کاغذ سفید بزرگی که برایش برده بودم تمرین امضا می کرد، به این فکر کردم که چقدر من این مرد را دوست دارم.. اگر او را در زندگی ام نداشتم؟ اگر او یادم نمی داد که فقط باید شبیه خودم باشم و اگر خودم برای خودم و شخصیتم و نظر شخصی ام ارزش قائل نباشم هیچکس این‌کار را نمی کند.. و تمام چیزهایی که حتی صدم ثانیه ای نمی خواهم به نبودن و ندانستنشان فکر کنم.

فقط اینکه من هرچه هستم و خواهم بود را مدیون همین آدمم. که هرچه بودم را پذیرفته و در مواقع نیاز هرگز پشتم را خالی نکرده؛ و کاش یک روزی برسد که بتوانم کاری کنم که فقط یک لحظه لبخند روی لبش بیاید. کاش یک روزی بتوانم واقعا خوشحالش کنم. راضی اش کنم، و دلش را آرام...

۹۷/۰۴/۰۸ موافقین ۹ مخالفین ۰

نظرات  (۱۲)

:)
خدا حفظشون کنه و حفظتون کنه برای هم ... :)
پاسخ:
ممنونم مهربون :)
خدا حفظ شون کنه 
منم امضام حاصل فکر خودم نیست بابام و بابابزرگم چندتا امضا کشیدن من یکی از بین اونا انتخاب کردم شد امضام :دی
پاسخ:
پدر و پدر بزرگ؟ مراسم هم برگزار کردید براش؟ :))
امضا سازون مثلا
:))))))) آخه بابام خلاق نیست!
اول رفتم سراغش دیدم خیلی گزینه هاش بده :))
رفتم سراغ بابابزرگم :دی
پاسخ:
:)))
یاد این شرکتای طراحی بزرگ افتادم که یه تیم ایده پردازی دارن، یه تیم پردازوننده و یه تیم اجرا کننده و یه تیم ارائه کننده و اینا، و در آخر اگه کارفرماهه از نتیجه راضی نباشه تقصیر رو هی میندازن گردن همدیگه :))
:))
تازه بابابزرگمم بنده خدا هی امضا می‌کشید هی میگفتم نه این خوب نیست
این بچگونه است اون سخته این فلانه کشتمش :))
خوبه من کارفرما شم بخوان یه طراحی رو تایید کنم روانی میشن میفتن میمیرن :))
پاسخ:
شرکته اصلا میره خودشو منحل میکنه مثلا :)))

منم سختگیرم البته -_- یه بار داشتم واسه یکی طرح می زدم، یارو میگفت خوبه، من میگفتم نههههههه هنوز فلانجاش کار داره. اخرش داشت میزد خودشو :)) 
۰۸ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۸ آقاگل ‌‌
من همیشه برام سوال بوده چطوری وقتی امضا می‌زنن امضاهاشون گرد میشه. اون گردی و دایره‌ها چطوری حاص میشه؟ من هرکاری کردم نتونستم توی امضام انحنای اون شکلی ایجاد کنم. اینقدر که وقتی رفتم بانک و امضا زدم در چند ثانیه دو امضای متفاوت زده بودم. همینقدر کج و موج دار. :| :))
پاسخ:
حالا من در آپدیت قبلی امضام یه انحنا اضافه کردم که گاهی یادم میره از کدوم ور باید ایجادش کنم :)) بعد اگه از جهت نادرست بیام دیگه نمیشه ادامه ش داد :)) و خب پیش اومده که مثلا تو بانک یا یه بار سر کنکور -_- از جهت نادرست رفتم و چون نمیشده ادامه بدم بقیه شو یه خط خطی ای کردم رفته :))
خب یا نباید طرح زد یا نباید طرحت در حد چوگویک دو ساله از مریخ باشه :/
پاسخ:
اتفاقا باید طرح زد و انقدر زد که یه چیزی ازش دربیاد. یعنی ممکنه چیزی که شروع میکنی چهارتا خط ساده باشه ولی باهاش ور بری یه چیز خیلی خوب دربیاد 
۰۸ تیر ۹۷ ، ۰۷:۱۸ معلوم الحال
ای جان :) خدا حفظشون کنه

من تمرینی خوب امضا میکنم ، به وقتش نمیدونم چطو میشه که اونجوری که باید نمیشه 😀 پدر به منم کمک می کنن ؟ :)) سه چارتا امضای مختلف دارم که هر کدومو برای یه کار استفاده میکنم و اصلا هم نمیدونم کی کدومو استفاده کردم. مثلا برای بانکام یه امضاهایی زدم زیر ورقه ها که اصن یادم نمیاد 😂😁

* کاش یه نمونه از امضاتون نشونمون میدادین
پاسخ:
هیچکس به وقتش به داد آدم نمیرسه :(( :آیکون روز معاد 

+دهههه نه دیگه -_- میرید جعل میکنید -_- ( آبروم میره ینی :)))
این پست قدیمی منو بخون و کامنت خودتو زیرش و بقیه‌ی کامنتا و به فراوانی کلید سل در امضاها توجه کن و از حال خوبی که درش هست لذت ببر! :)))
پاسخ:
اتفاقا این پست رو همون موقع نوشتم :)) به دلایلی نصفه موند و بعد هم یادم رفت پست کنم موند تو آرشیو :/ 

+حالا مینویسیم شبیه کلید سل، ولی کلید سل امضای شخص منو ببینه میره خودشو از پشت بوم زندان ازکابان به دار می آویزه
خدا حفظتون کنه برا هم:)
من امضام ترکیبی از امضای مامانم و بابامه. با یه عااااالمه خط خطی زیرش
اوائل که بچه بودم انقد خط خطیاش زیاد بود یه بار پستچی اومد دم خونه‌مون و من باید تحویل میگرفتم و امضا میکردم و هیییی پیچ و تاب میدادم و خط خطی میکردم و ول نمیکردم!آخر سر پستچیه خودکارو از دستم گرفت گفت فکر کنم همینقدر هم کافیه دیگه:دی
اصلا اونجا با خاک یکسان شدم:دی
پاسخ:
آخی :)))
امضای منم یه زمانی خیلی پیچیده بود یبار داشتم صوورتجلسه ی امتحان رو امضا میکردم طرف برگه رو از زیر دستم کشید :))) دیگه تصمیم گرفتم روش کار کنم :))
من امضام رو وسط خوندن جبر برای کنکور پیدا کردم:-| اسم و فامیلمه که اگه کسی ذره ای قدرت درک هنری داشته باشه می تونه یه قو ببینه:)

پاسخ:
عزیزممم :) عاشق امضاهای پرنده شکل م
برای خودم نشد ولی واسه دخترخالم یکی ساختم گفت پرنده دوست ندارم :| بی سلیقه -_-
۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۹:۰۲ روُباست ‌‍
جریان برگه‌هه رو که گفتی یاد دفتر تلفن‌های خونه‌مون افتادم که زیر دستم چه به روزشون اومد!
پاسخ:
آخ آخ آخ -_-
من همیشه کاغذ با خودم پای تلفن میبرم :))
کاش همه باباها بدونن دونه دونه رفتاراشون چه اثر تربیتی گنده ای داره برای بچه ها چندین برابر مادر.
پاسخ:
از هرکدومشون یه سری چیزهارو یاد میگیرن دیگه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">