Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۶:۵۱ - میم . الف -_-

Hasta el final, vamos Real!

يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۱۴ ق.ظ

در خانواده ی پدری، وقتی نوزادی متولد میشود، علاوه بر دین و ملیت و چیزهایی که عموما به آدمهای دیگر به ارث می رسد، طرفداری از یک تیم فوتبال را هم به ارث می برد: رئال مادرید.

البته در گذشته پرسپولیس هم جزو این پک بود؛ اما بعد از انقلاب کردن پسر عمه ی بزرگم و پیوستنش به جرگه ی استقلالیّون، و مقاومتش دربرابر هرگونه کری و حتی مشت و لگد! در حین دربی ها و نهایتا اعلام استقلالِ استقلال به عنوان یک تیم حضور دارنده در فامیل، این گزینه کم کم از تنظیمات پیش فرض کودکان فامیل خارج شد.

طرفداری پدر، عمه ها، عمو و فرزندان همه شان، طوری است که انگار قدمت این قضیه صرفا یکی دوتا نسل نیست و به چند قرن می رسد؛ و حتی زمانی که رئال اصلا وجود نداشته اجدادمان رئالی بوده اند، اینطور که بلاخره یک روز عکسی به دستشان می رسد با عنوان "آقا نصرالله خان جد بزرگ خاندان پدری، درحال تماشای بازی رئال مادرید به سال 1220 شمسی " 

مراسم در حین بازی این طور است که اعضای خانواده، هرلباسی که تنشان است را با یک لباس سفید تعویض می کنند، خوراکی هایی که روی میز قرار میگیرند باید سفید باشند و حتی نوشیدنی که سرو می شود "دوغ" است (از من به شما نصیحت، هرگز پاپ کورن را با شیر نخورید -_-)

خلاصه، مراسم به این مفصلی را که تصور کردید، این را تصور کنید که همسایه ی واحد بغل هم که یک آقای مجرد است، طرفدار پروپا قرص همین تیم است و بازی را از ماهواره تماشا می کند.  یعنی اتفاقات را چندثانیه جلوتر از ما میبیند و مثلا در یک لحظه ی بسیار حساس نزدیک به گل بازی، صدای جیغ "گللللللللللللللللللللللل" در کل ساختمان طنین می افکند و از آنجایی که در هنگام بازی ها عموما دوستانش را هم دعوت می کند، یک گروه کُر متشکل از اصغر و اکبر و کوکب و صغرا و باقی دوستان، قضیه را همنوایی میکنند و بعد، ما تازه گل را می بینیم؛ و این فقط محدود به لحظات گل نمی شود. در تمام لحظات حساس بازی، مثل سیتکام ها افکت صوتی خنده، ناراحتی و ابراز تاسف به گوش می رسد. مثلا در مواقعی که توپ به تیر دروازه می خورد و گل نمی شود، یک صدای "آآآآآآآآآآآآآآآآ" ی ناراحت از واحد بغل برمیخیزد و ما همچنان درحال مشاهده ی بازیکنی هستیم که پشت توپ ایستاده و میخواهد ضربه بزند. 

و خب اگر اهل فوتبال/ فیلم باشید، میدانید که اسپویل شدن لحظات حساس چقدددددر وحشتناک و دردآور و پین این دی عس است. 


راستش را بخواهید، در این راستا تعدادی جلسه برگزار کردیم و آپشن هایی را که ممکن بود از این وضعیت اسفبار نجاتمان بدهد بررسی نمودیم. قطع کردن برق واحد یا از کار انداختن دیش ماهواره مواردی بود که لبخند خبیثانه ای بر لب اعضا نشاند، اما خب قرار بر این بود که کار ناجوانمردانه ای نکنیم. در آخر تصمیم گرفتیم در صورت تکرار، زنگ واحد را بزنیم و بگوییم عربده هایتان خوابمان را مختل کرده، تا شاید مرحمتی بنمایند و یواشتر جیغ بکشند. در هنگام بازی دیشب هم، بعد از دومین جیغ اصغر و اکبر و کوکب و صغرا، داداشه را فرستادیم تا قضیه را تذکر بدهد. مدتی گذشت و باز همچنان همان آش و همان کاسه. باز داداشه را فرستادیم و باز همان بساط. کمی از بار آخری که او برای تذکر تهدید وار رفته و برگشته بود گذشت، و کسی زنگ خانه را زد. بابا در را باز کرد و آقای همسایه ی بالایی را دید که با موهای ژولیده و چشمان خون گرفته پشت در ایستاده است. آقای همسایه اول با لحن دلخور و بعد خشمگین و بعد فریاد توضیح داد که عزیز واحد بغل با جیغ و دادهایش برایمان خواب نگذاشته و گل پسر شما هم که زنگ می زند در می رود. این هم شد رسم همسایگی؟ 

بابا یک طوری آقای همسایه را آرام کرد و برایش قضیه را توضیح داد؛ و داداشه را که خودش را محو تماشای بازی نشان می داد فراخواند تا از آقای همسایه عذرخواهی کند. بعد همگی باهم در واحد بغل را زدند و من از شکاف در دیدم که همگی استغفروالله گویان سرشان را پایین انداختند و صدای آقای همسایه گفت: "لطفا مراعات همسایه ها را هم بکنید." خانمی که در را باز کرده بود، با صدای عشوه ناکی گفت: "چشششششم، بفرمایید داااخلللل. تروخدا بفرمایید." 

یکهو مامان را کنارم دیدم که سرخ شد و لبش را گزید، و زیر لب چیزهایی گفت. گفتم: "تو که قبل از هربازی به ما میگویی همه تان دیوانه اید و می خوابی. چطور به طور ناگهانی به موضوع علاقه مند شدی؟" و خندیدم. گفت:"صدات رو پایین بیار، ببینم زنیکه چه میگوید. شرط می بندم پسره زیر چشمی نگاه می کند. حقش است همینطوری پشت در بماند. همه شان بمانند. اصلا از اول هم معلوم بود فوتبال بهانه است." 

تا آخر بازی، کسی با کسی حرف نزد؛ و فقط صدای من بود که دیالوگ سازی* بازیکنان و شوخی هایی با دروازه بان قشنگ لیورپول می کردم. بیشتر خوردنی ها و نوشیدنی ها را هم من خوردم و  گروه کُر واحد بغلی همچنان با جدیت و پشتکار تمام، لحظات حساس را اسپویل می کرد. اواخر بازی هم من جمع را ترک کرده، و به حال آقای همسایه ی بالایی افسوس خوردم که باید یک دوره جیغ و داد دیگر را تحمل کند.  



*دیالوگ سازی بازیکنان اینطوری است که مثلا رونالدو روی زمین می افتد و چیزی زیر لب می گوید، و ما می گوییم الان به پرتغالی گفت "نامرد مگه من چیکارت کرده بودم؟؟" بعضی اوقات کیف می دهد.

۹۷/۰۳/۰۶ موافقین ۱۳ مخالفین ۰
Faella

نظرات  (۱۳)

من اصن فوتبالی نیستم ولی فکر کنم بازی مهمی بوده که هم تو خوابگاه راجع بهش حرف می‌زدن هم فک و فامیل توی اینستا هم بلاگرا تو وبلاگ و کانال‌هاشون و هم الان تو سایت دانشکده و هم تو مترو و بی‌آرتی :))
انقدر اسم این بازیکنه رو شنیدم که الان داشتم گوگل می‌کردم عکسشو ببینم. سرچ کردم «محمد صالح علا» :|
پاسخ:
آره فینال چمپینزلیگ بود. جام قهرمان اروپا. و خب بسیار مهم :دی

این محمد صلاح کلا اسمش :| منم یه بار داشتم دنبال یه آرتیست مصری میگشتم با این اسم، که نقاشیا و کارای بسیار جذابی داره. و همش این بازیکنه رو ریزالت میوورد :| فککنم تو مصر بچه ها به طور پیش فرض اسمشون همینه -_-
البته خب بعد اینستاشو پیدا کردم و حالشو بردم :دی

اگه کسی خواست 
muhammedsalah_
۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۲ معلوم الحال
:)))
پاسخ:
:دی
ما هم یه همسایه داریم ، ۳ نفرن ، پدر و مادر و بچه ء حدودا ۸ ۹ ساله . چنان عربده میکشن وقت فوتبال که نگووووو. منتها تا حالا بهشون تذکر ندادیم
پاسخ:
اینا هم اگه بازی رو لوث نمیکردن کاریشون نداشتیم :دی
می‌دونی این‌جور نوشته‌ها کی حال آدمو خیلی خوب می‌کنه؟ یه ده پونزده بیست سی سال دیگه (!) که دوباره بیای و بعد از سال‌ها بخونی‌شون! ^_^
پاسخ:
چطور؟ :-؟
یعنی اصلاً اول خاندان شما طرفدار رئال بوده بعد رئال به وجود اومده.حتی ژنرال فرانکو در خاطراتش در مورد نصرالله خان صحبت به میون آورده. :-)
.
لحظۀ بیرون رفتن صلاح، رونالدو به صلاح چی می‌گفت؟:d
پاسخ:
احتمالا :)))

گفت: دیری دیریری دیری ریریری. مدل رقص برره ای :))
من‌باب مرور خاطرات! یو نو! گود الد دیز و این حرفا! :|
:دی
پاسخ:
آهاااا
دوز وِر دِ دیز طور :))
جالب اینجاس که تو خاندان ما بعضا دخترا بیشتر از پسرا فوتبالی ان! خیلی بیشتر!
پاسخ:
نه دیگه واسه ما تعداد یکسانه :))
من خودم نیستم زیاد، ولی عمه هام قبلنا خیییلی بودن. در حد چسبوندن پوستر تیم ها و بازیکنان به درودیوار اتاقشون :|
تو خوابگاه هم وضعیت همینه با این تفاوت که نزدیک یک دقیقه تفاوتشه من از یک دقیقه قبل‌تر خبر دارم که قراره یه چیزی بشه حالا :))
ولی خب دیشب حتی اگه خبر هم داشتی یه چیزی قراره بشه اصلاً حدس نمی‌شد زد اینطوری رخ بده.
دیشب خیلی خطای بدی روی محمد صلاح شد و خیلی اشک‌هاش ناراحت کننده بود.
پاسخ:
آره راموس جوری زدش انگار ده ساله ازش ده میلیون طلب داره و اون هی میگه بخدا الان ندارم فردا میدم :|
ما هم پسرداییمون اول استقلالی بود بعدش موفق شدیم عوضش کنیم بارسایی هم بود ولی نمیدونم موفق شدن عوضش کنند یا نه :))
ولی سنت فوتبال دیدن شما دیگه خیلی خاصه و البته خیلی جذاب :دی

پاسخ:
:))))))
این شکنجه هایی که اینا در مورد پسر عمه اعمال کردن، تو صدر اسلام رو یاسر و سمیه نمیکردن -_- اگه واقعا قضیه "دین" بود، طرف الان از اصحاب و اینای اون پیامبره شده بود 
۰۸ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۲ مهدی صالح پور
من بازی رو توی پردیس چارسو دیدم؛ همراه مردم. به قدری جیغ زدیم که صدام گرفت و به قدری جیغ زدند که گوشمان هم گرفت. ولی خوب بود. بیشتر به دردِ جام جهانی ها، مخصوصا بازی های ایران میخوره
پاسخ:
نوش جان :دی 
کلا فوتبال دیدن جمعی خیلی میچسبه
۰۸ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۶ نیوشا یعقوبی
خب فوتبالی های کل ساختمان جمع شید تو یه واحد :)) اینجوری بیشترم خوش میگذره
پاسخ:
نه دیگهههههههه، شما توجه ننمودی. جمع از نظراتی یک دست نیست :دی
۰۸ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۰۹ نیوشا یعقوبی
خب نباشه!

خیلی متمدنانه در کنار هم میشه زندگی کرد
پاسخ:
دیگه بهرحال هرکسی قادر به اینکار نیست :دی 
۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۸ نیوشا یعقوبی
بله بله
پاسخ:
:دی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">