Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب
  • ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۳ Planet X

A "whatever!" situation

پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ق.ظ

ساعت 4:44 صبح است. 

از وقتی یادم می آید، هیچ شبِ امتحانی را درست و حسابی نخوابیدم. می‌خواهد یک امتحان کوچک باشد، یا کنکور. 

امشب هم بعد از سالها دور بودن از جو درس و امتحان، باز این استرس و بی خوابی احمقانه به سراغم آمده و با وجود اینکه تمام مدت این چند ماه و چند هفته و چند روز در وضعیت کاملا ریلکس و هاکونا ماتاتا وار به سر می بردم، اما این چند ساعتِ مانده به کنکور اولی، و یک روز و چند ساعتِ مانده به کنکور دومی، باز همان حال را دارم. 

گرچه از مباحث کنکور فردا، چیز زیادی نخوانده ام و مدتی بعد از ثبت نام بود که فهمیدم چیزی نیست که من می خواهم، اما خب دیگر دیر شده بود و نمی شد کد ها را تعویض کرد. می خواهم بگویم که حتی دلم هم نمی خواهد در کنکور فردا قبول شوم، و همچنان بابتش استرس دارم. انگار صرف استرس باید باشد و علت و معلول قضیه خیلی توفیری ندارد.


بهتر است بحث را عوض کنیم. مثلا یک چیزی برایتان تعریف کنم... آها! دیشب تا صبح، خوابهایی دیدم که درش سرخپوست داشت.

مثلا خواب میدیدم که در یک قبیله ی سرخپوستی هستم اما خودم سرخپوست نیستم، و نمی خواهم بقیه این را بفهمند و هرکاری می کنم تا آنها فکر کنند من از خودشانم. اما یک نفر این را می دانست و هوایم را داشت.

رییس قبیله هم آدم مهربانی بود و گفت لازم نیست در آن مراسمی که همه باید خنجر را تا دسته توی قلبشان فرو کنند و فقط سرخپوستان واقعی از آن جان سالم بدر می بردند، من هم این کار را بکنم. یعنی خنجر را به سمت قلبم بردم و هنگام فرو کردنش به قفسه ی سینه، گفت که لازم نیست و می توانم بروم؛ و حتی بعد از چند ساعت بیداری، کمی از استرس آن لحظه توی وجودم بود. 

می بینید؟ حتی در خواب هم باید استرس داشته باشم. بعد سعی کردم به روزی فکر کنم که چند نفری به زیر گذر وسط بازار که پر سنگ و بدلیجات است حمله کرده، و مثل زامبی ها روی آویزها و سنگها افتاده بودیم. به قیافه هایمان. بعد خندیدم و شرایط برایم قابل تحمل تر شد. اما الان حتی این هم جواب نمی‌دهد. 


به هر حال تمام این بلد نبودن ها و درس نخوانده بودنها و مباحث آزمون را متنفر بودنها نباید دلیل شود که من فردا آن را از دست بدهم. حتی برای مغلوب کردن خودم هم که شده، باید این کار را بکنم. به قول یکی از دوستان کانال نویس در همین لحظه: بباز، ولی بازی کن.


نظرات  (۱۱)

یادم به همه امتحانای قبلی افتاد. پیش از همه امتحانا به این فکر می‌کنم که فردا میاد و میره و بزرگ میشم یادم میره. حالا همین فکر رو بکن. که بزرگ میشی یادت میره:د
و اگه سوال پیش میاد که آخه از این بزرگتر؟ بگم که همیشه جا برای بزرگتر شدن هست. 
.
جدا از اینا، سارا اندرسون چرا اینقدر خوبه؟ :)

پاسخ:
آخه این آخرین فرصت من برای کنکور دادنه. میدونم که بعدا نه حوصله شو خواهم داشت نه وقتشو. واقعا ازین ادما م نیستم که تو 50 سالگی برن درس بخونن :))
به راستی چرا؟ :|
یه نگاهی به سوالات پارسال و پیارسال بنداز اگه حوصله داشتی
سوال تکراری زیاد میدن
پاسخ:
برای آزمون فردا ایشالا :دی
تعبیر ابن شریفی
سرخ پوست ها همون مراقبین امتحان هستن و مراسم خودِ کنکور بود، بعد اون سرخ پوسته که هواتون رو داشت در واقع مراقبی هست که هواتون رو خواهد داشت، هیچی دیگه قبول شدید رفت :)
استرس رو همیشه داشتم، خیلی سنگیه، حس می کنم قلب میخواد بایسته
موفق باشید
پاسخ:
:))))))))
کتابتون کی چاپ میشه استاد؟ :|

+ممنون :)
۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۲۶ پشمآلِ پشمآلو
عه سارا اندرسون:دی
Relateble:D
پاسخ:
یاه :دی
اگه یونگ این نوشته رو می‌خوند بی برو برگرد از ارتباط کاری که برای انجامش استرس داری و خوابی که دیدی، مقاله‌ها می نوشت
پاسخ:
به تعبیر دوستان، یه ربطایی داره انگاری :| :))
۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۴۹ صـــا لــحـــه
مامانم همیشه بهم میگه: شب های امتحان برای من خیلی لذت بخش بودند.
اما من درک نمی کنم... استرس شبِ امتحان برای من طوریه که حتی اگر اون شب بنشینم و یک فیلم سینمایی ببینم اما نباید یا در واقع نمیتونم آشپزی کنم یا مهمون داشته باشم :(
پاسخ:
آشپزی؟ مهمون؟؟ من ترجیح میدم کسی باهام حرف هم نزنه حتی :||
سلام
عه، شما هم امروز ارشد داشتین؟ و فردا هم ارشد دارین ؟ 
سوالات کنکور امروز ما که غافلگیر کننده بود. با اینکه ازش ناامید شده بودم اما جدا نامردی بود که یه سری مباحث بدون اطلاع قبلی از کنکور حذف شده بردن و یه سری دیگه سوالات همینجوری اضافه شده بودن :/

اگه آزمون امروزتون باب میلتون نبوده امیدوارم که توی امتحان فرداتون موفق باشید تا نیمه دوم خرداد یه شیرینی تپل ازتون بگیریم :))
پاسخ:
بلی
امروز رشته ی شناور بود، فردا اصلیه
خب من نمیدونم چه مباحثی بود، با سر فصلا سر جلسه آشنا شدم :)))

+ممنونم :) شما هم 
آن جمله ی آخر، عبارت معروف بکت رو به یادم آورد:
همیشه تلاش کردم، همیشه شکست خوردم، بازهم تلاش خواهم کرد، بازهم شکست خواهم خورد، اما شکستی بهتر....

راستی نمی تونم کتمان کنم که سخت فضولی رند را برانگیختید، چه رشته هایی کنکور داشتید؟ :دی
پاسخ:
بسیار هم سخته شکست خوردن و احساس شکست نکردن...

+امروز هنرهای ساخت بود،
فردا معماری :)
غمی چه گیری داده به یونگ هااا :)
پاسخ:
:))
۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۲۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من معمولا استرس ندارم! در واقع استرس داشته باشم کار رو خراب میکنم:|
پاسخ:
خوشا به حالت! :دی
۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۴۲ نیمه سیب سقراطی
بابام میگه یه وقتا خواب میبینم امتحان دارم هیچی نخوندم,با کلی زجر و استرس از خواب بیدار میشم میبینم آخیییییش زن و بچه دارم, مدرسه و دانشگاهمم تموم شده :)))
یعنی میخوام بگم این هول و ولا توی جون هممون رخنه کرده ...
پاسخ:
:)))))
منم سه ساله فارغ التحصیل شدم تا همین چندوقت پیش خواب امتحانای دبیرستانو میدیدم :|||

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">