Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۱۴ ب.ظ

صدای کلید و بعد صدای در و صدای خش خش کیسه های خرید می ‌آید و صدای او: " فافا؟"

با لحن اعتراض آمیز و نق‌نقویی داد می زنم: مگه من لواشکم؟؟

چانه ام را بین دو انگشتش میگیرد: تو آلوچه ای. کلوچه ای .

توی کیسه های خرید کله می کنم که شاید چیزی هم برای من انجا باشد. بعد آبنبات یا پاستیل را برمیداشتم و به سمت اتاق می دویدم تا نقاشی ام را بیاورم. کاغذ را به دستش می دادم و حد فاصل بین در ورودی و اتاق را تفسیر کنان، پا به پایش می رفتم. او هم هر چند قدم یکبار، "خب" ای میگفت و سری تکان می‌داد. 

بعد پرت می شوم به 20 سال بعد. پلانهایم توی دستش است و من حد فاصل بین در ورودی و اتاق را تفسیر کنان، پا به پایش می روم. او هم "خب" گویان سرش را تکان می دهد و وقتی به اتاق می رسیم، نفس عمیقی می کشد و می گوید "بارک الله" و پلانها را برمی‌گرداند؛ و با نگاه، من را با یک لبخند گشاد به آشپزخانه می روم  تا میز شام را آماده کنم دنبال می کند.


چندسال بعد، باز صدای کلید و در و خش‌خش کیسه های خرید است، اما من کم انرژی تر از آنم که به استقبالش بروم. صدای بعدی تقه ای است که به در اتاقم می خورد: "فافا؟ خوابیدی؟"

نخوابیدم. نمی توانم بخوابم. [.....]
این روزها حتی شنیدن صدای تقه ی در دلتنگم می کند، و دور شدنم از آدمهای این خانه و کم انرژی شدنم را به رخم میکشد. کاش  گاهی جایم با آن دختربچه ای که شاهزاده خانمها سوژه ی نقاشی هایش و جورابها دم پری دریایی عروسکهایش بودند عوض می شد، یا دوباره می توانستم هیجان آن دانشجویی که با پیچیدگی طرح هایش کیف میکرد و دغدغه اش این بود که استادش طرح را دوست داشته باشد تجربه کنم. این دنیای جدید دارد خفه ام می کند. هندوانه ها بیشمارند و من هنوز دوتا دست دارم و دوتا دست خواهم داشت. باید یاد بگیرم. چقدر چیز برای یادگیری و کار برای انجام دادن زیاد است و وقت کم، و چقدر زمان سریع میگذرد و همانطور که به قول حلما، دختر دایی چهارساله  ام ساعت شنی شنها را میخورد، زمان انگار بلعیده می‌شود. 

اما بگذار یک اعترافی بکنم:  من از له شدن و خفه شدن بین کارها و شلوغ بودن زندگی لذت می برم. درست مانند اتاق شلوغ و درهمم که آرامشبخش ترین جای دنیا برای من است..

Image result for you must have chaos within you to give birth to a star
۹۶/۱۰/۲۱ موافقین ۱۲ مخالفین ۰

نظرات  (۱۰)

۲۱ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۶ خانومی ...
من هیچوقت کاری که دوست ندارم رو انجام نمیدم ، نهایتا یه هفته کاری که دوست ندارم رو انجام میدم ، بیشتر نه ...
پاسخ:
مجبورم خب... بهرحال درسشو خوندم باید یه استفاده ای بکنم -_-
۲۱ دی ۹۶ ، ۲۰:۴۲ آسـوکـآ آآ
امیدوارم بیست سالِ دیگه که به این روزات برگشتی
خودتو به خاطر تلاشت تحسین کنی
نه اینکه پشیمون باشی چرا کاریو انجام ندادی که دوسش داشتی :)
پاسخ:
شاید کم کم متمایل شه به سمت کاری که دوست دارم. انقدر همه چی درهمه واقعا نمیدونم حتی یه ماه دیگه قراره چطوری باشه -_-
می دونی، منم از شلوغ بودن روزام لذت می برم. اما به شرطی که توش درس خوندن مدام نباشه. درس خوندن سخته بقیه اش رو می شه جمع و جور کرد و در عین حال نیمچه انرژی ای هم داشت. اما با درس خوندن یه کم اوضاع قر و قاطی می شه!
موفق باشی^_^
پاسخ:
دقیقا درس خوندن -_- البته سرکار رفتن هرروزه هم خیلی انرژی میگیره
مرسی تو هم ^_^
من هم مدتی هست که درگیر اینم که هم ورزش کنم هم فیلم هم کتاب هم کار هم درس هم...
نمیشه
واقعا ساعت شنی،شنها رو میبلعه
پاسخ:
اگه قبول کنیم که وضعیت همینه، و باید یجور برنامه ریزیش کرد گاهی وقتا کارو اسونتر میکنه. البته برای من که قربونش برم هرووووز بهش آیتم اضافه میشه -_-
۲۲ دی ۹۶ ، ۰۸:۱۲ ♫ شباهنگ
چند سال پیش یه جایی می‌خوندم که نوشته بود اگه کاری که دوست داری رو انجام نمیدی، حداقل کاری که انجام میدی رو دوست داشته باش
پاسخ:
من خیلی دارم تلاش میکنم دوسش داشته باشم، نمی گم ازش متنفرم اما خیلی چیزا هست که بیشتر از اون دوست دارم
عاغا چه قدر منم عاشق هزاران شغل و سفال و ورزش در وقت ازادی ام که نیست! 
عاغا کاش فقط همینا بود! کللللللی چیز هست و کللللی وقت نیست! 
همش تو پست های مرتبط مینوشتم: امان از عمر کوتاه امان از وقت تنگ ! 
کاش عمرمون قد بده! 
پاسخ:
بعد یه چیزی م که هست اینه که وقتی به علایق و آرزوهات بها نمیدی کم کم کمرنگ میشن، و دیگه دلت نمیخواد بری دنبالشون. حتی اگه دوستشون داشته باشی. اما هی اولویت های جدید میاد و فکر میکنی خب اون اونقدرا هم مهم نیس
منم دقیقا همین آشفتگی ها رو در درونم دارم!!
متاسفانه علایقمم به شدت نوسان میکنه و اصن نمیدونم دنبال چی هستم. فکر میکردم راه حلش این باشه که به یه کار مشغول شم ولی باز هم به نتیجه نرسیدم. این نقل قولی که گذاشتید یه ذره امید داد بهم!ممنون
پاسخ:
شلوغی درونی بد نیست، فقط باید خود آدم متوجه بشه که چی به چیه، و هدفش و زندگیش رو گم نکنه اون بین
۲۳ دی ۹۶ ، ۰۸:۵۸ Vincent Valantine
وقتی که از افرادی که دوستشون داری می‎نویسی چندین و چند برابر قشنگ‎تر می‎نویسی. :)
پاسخ:
من؟ یا کلا؟ 
اگه با منی که مرسی :د
۲۳ دی ۹۶ ، ۰۹:۲۴ Vincent Valantine
آره دیگه شما د:
اینجا وبلاگ تو هست دیگه د:
نظر کلی در مورد نوشته‌هایی بود که ازت خونده بودم وقتی که افرادی که دوستشون داری و ارتباطات باهاشون رو توصیف می‎کنی برای من خیلی خواندنی‎تر می‌شه و معمولاً تاثیر زیادی روم داره د:
خواهش می‌کنم.
پاسخ:
مچکرم ^_^
یه راه پیشنهادی اینه که یه مدت کوتاه کاری که دوست داری رو انجام بدهی، آخر هفته ها به مدت یه ماه...

بعضی وقت ها آدم چون تجربه نداره خیلی حرفه ای اون کار را بکنه میگه این رو دوست ندارم اون رو دوست دارم، بعد که خیلی عمیق واردش میشه می بینه شاید اون رو هم دوست نداره :-|

اینو امتحان کردم که میگم
پاسخ:
اخه کارایی که دوست دارم کارای بلند مدتن درحد سرگرمی نیستن همشون :)) یعنی یه سریاشون هستن مثل سفال و نقش برجسته که میتونم تو ایام فراغت انجام بدم، ولی خب بقیه چیزاییه که باید واقعا روشون وقت بذارم. همه راهارو رفتم و ظاهرا غیر آدمیزادم :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">