Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière


+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

dat kinda mood

جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۴ ب.ظ

فکر می‌کنم عالم و آدم از ترس مرض گونه (فوبیا)ی من به سوسک خبر دارند؛ روشهایی هم برای مقابله با آن از طریق دوستان و آشنایان و آدمهای اینترنت پیشنهاد شده، اما هربار که راهم با یکی از این موجودات تلاقی پیدا میکند، رنگم میپرد و ضربان قلبم طوری بالا می‌رود که هر لحظه حس میکنم ممکن است قیرپاژ کند؛ تا یک روز روشی به ذهنم رسید: این که بعد از مواجه شدن با سوسک، اولین کاری که انجام بدهم این باشد که عینکم را بردارم. چون متوجه شدم این خود سوسک نیست که از نظر من وحشتناک و چندش ناک است، بلکه جزئیات اوست. کله و بالهایش، پاهای تیغ تیغی اش، و تمام جزئیات سازنده اش که آدم با دیدنشان مورمورش میشود. اما با برداشتن عینکم _که شماره اش هم کم نیست_ سوسک صرفا یک حجم کوچک قهوه ای متحرک است که اگر از وسط خانه ی آدم سردرنیاورد، می‌شود به حال خودش رهایش کرد. حتی فکر بال زدن و پرواز کردنش هم از فکر همین نزدیک شدن نشات می‌گیرد، که نکند یک وقت هوس کند روی آدم یا وسایلش بنشیند.

البته هنوز این روش را امتحان نکرده ام و شاید مانند روش های دیگر، به صورت تئوریک خیلی خوب به نظر بیاید، اما در عمل..... در عمل همیشه یک نفر باید آن حوالی باشد تا فشار افتاده ی من را از کف زمین جمع کرده، و سرجایش برگرداند. 

البته فقط قضیه ی سوسک نیست، من عادت به تصور شرایط و چیدن راه حل برای آن شرایط خیالی دارم و عموماً وقتی با مقیاس واقعی قضیه روبرو میشوم، تمام معادلاتم به هم می‌ریزد. 

فکر می کنم استفاده از روش "تصور کردن راه حل" به جای روش "آزمون و خطا" یکی از مشکلاتی باشد که امثال من با آن دست به گریبانیم. درواقع برای استفاده از روش اول، باید به قدر کافی مهارت و شناخت روی قضیه داشت که آن هم با روش دوم و کسب اطلاعات به دست می آید. گرچه این برای همه چیز صدق نمی کند و مسلما بستگی به مشکل و مساله دارد، اما عموما راه حل هایی که با قرار گرفتن در شرایط واقعی به دست می آیند بهتر و قابل اتکا ترند. برای جلوگیری از قرار گرفتن در شرایط "تصور راه حل"، جدیدا از روشی به نام Last Minute Panicاستفاده می کنم که بسیار روش ریسکی و غیر قابل توصیه ای است، اما فرصت هرگونه خیالبافی را از آدم می گیرد، و او را مجبور می کند که در لحظه تصمیم گیری و عمل کند و ممکن است اطرافیان را به شدت عصبانی کند؛ آخرین سوغاتی که من از این ترکیب دارم، لیوان صورتی دو نیم شده ای است که توسط یکی از اعضای خانواده _که هنوز جرات فاش کردن هویتش را پیدا نکرده_ به طرف در اتاقم پرتاب شده است. خلاصه اینکه در مواقع استفاده از این روش، تمام ظروف و چیزهای شکستنی و حساس را از دسترس افراد خارج کرده، سپس مقداری پنبه در گوشتان بگذارید و با خیال راحت در لجنزار استرس و وحشت ناشی از کمبود زمان فرو بروید :) 


۹۶/۰۹/۲۴ موافقین ۶ مخالفین ۰
Fa E||a

نظرات  (۸)

این مسئله نقشه کشیدن برای هر موضوعی به یکی از معضلات من تبدیل شده. به محض اینکه حالت‌های فرضی اتفاق نمی‌افته بدترین انتخاب‌ها و تصمیم‌ها رو می‌گیرم... هوش هیجانیم فک کنم زیر صفره :/
پاسخ:
دقیقا منم همینطور -_-
برای همین می گم بهتره آدم فرصت آماده شدن برای اون شرایطو نداشته باشه :))
:)))))
خیلی خوب بود. اتفاقا روش خیلی کارآمدی هم هست در مورد امتحانا که خیلی جواب میده فقط باید تا اخرش زنده موند
پاسخ:
آره یهو تمرکز آدم زیاد میشه و ایده س که به ذهنش میاد -_- 
اقا جریان این متود چیه؟
ما رو بیشتر در جریان بگذارید لطفا
پاسخ:
صرفا یه شوخی بود با شرایط مضحکی که من گاهی برای خودم ایجاد میکنم -_-
۲۴ آذر ۹۶ ، ۲۱:۰۴ آقاگل ‌‌
مهری ماه ما وقتایی که از یه چیزی می‌ترسه به خودش میگه نترس نترس نترس نترس. البته نامبرده فقط یک سال و نیم داره و تقریباً از خیلی چیزا می‌ترسه. امروز صبح بیرون کار می‌کردیم و خیلی سر صدا بود. شروع کرد گریه کردن. رفتیم ببینیم چشه؟ امیرحسین میگه فکر می‌کنه صدا می‌خواد بخوردش. :))
.
آقا ما داستان عکس رو نگرفتیم. چه کنیم؟
پاسخ:
عکس (تقریبا) میفرماد :

ببره: بلاخره ایده ای به ذهنت رسید؟ 
کالوین: نه خلاقیت اینجوری نیس که کلید داشته باشه و روشن خاموشش کنی، باید منتظر فرصت مناسب بمونی.
ببره: این موقعیت مناسب کی هست حالا؟
کالوین: اضطراب و ترس لحظه ی آخر :| 


*البته مضمونش این بود، حال ندارم برم عکسو نگا کنم :))
اگه با روش Worst Case Scenario پیشبینی کنید شاید بهتر از این روش الانتون باشه. تلفاتش کمتره :))
پاسخ:
اتفاقا این روش قبلیم بود، روش الانمو جایگزینش کردم که وقت برای اون نباشه :))
۲۵ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
اونقدری فکرم رو مشغول چیزای دیگه میکنم که ترس فراموشم بشه! اغلب جواب میده و این چنین میشه که من خیلی کم مزه استرس رو بکشم!
پاسخ:
چه خوب که جواب میده :)
۲۵ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۸ Hurricane Is a little kid
من همیشه همونجوری تصور می‌کنم شرایط ممکن رو. مسلما هم اونجوری نمی‌شه که من تصور کرده بودم؛ اما اون تصوراتم تو شرایط دیگه‌ای که به‌شون فکر نکرده بودم کمکم کرده‌اند. می‌گم که یعنی بدم نیست اون فکر کردنه.
پاسخ:
نمیدونم. من معمولا شرایط رو به چند نوع تصور میکنم که یکیش فاجعه ترین شکل ممکنه، که خب در بعضی موارد دردناکه همون تصور کردنه هم 
:)))))))))))))) یعنی عالی‌ای تو
پاسخ:
قربانت :د

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">