Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?



نوشته ها، ترجمه‌ها و آموزش‌ها اکسکلوسیو شخص نگارنده است،
لطفا در صورت کپی، ذکر منبع فراموش نشود
****
نام وبلاگ (لومیه) به معنی روشنایی است



پستهای کامنتدونی بسته، یحتمل موقت هستند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

یک داستان کوتاه تلخ #2

يكشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۲ ق.ظ

یک لحظه به خودم آمدم و دیدم که دارم به یک نفر پیام می دهم:

به من زنگ بزن لازمت دارم.


کنسلش کردم.

نظرات  (۷)

چرا کنسلش کردی ؟ 
پاسخ:
چون کار اشتباهی بود 
امان از این پیامای خارج از اراده، امان از وقتی که کنسل نکنی.
دو دیقه بعدش منم که دارم با کف دست میزنم تو پیشونیم که لعنتی لعنتی لعنتی !-ـ-
پاسخ:
خیلی وحشتناکه :/
به قولی تلخ مثل زهرمار
پاسخ:
اوهوم...
ای کاش می‌تونستیم خارج از این نظامای اخلاقی و اجتماعی و شخصی بشینیم و چهار کلوم با هم حرف بزنیم. بدون هیچ نگرانی از عواقب بعدش...
پاسخ:
گاهی آره، گاهی هم نه...
نباید کنسل می‌کردی!
حرف زدنی رو باید زد. بذا اون با خودش فک کنه این دوباره برگشت! و باهات بد برخورد کنه، اون موقع می‌فهمی که طرف واقعا بیشووره! و وقتی از این قضیه مطمئن شدی دیگه واقعا محاله لازمش داشته باشی! و اگه قبلا به این نتیجه رسیدی که طرف بیشوووره و دوباره خواستی بهش پیام بدی نشون میده که تو هم بیشووری :دی و در اینصورت باز هم باید پیام‌می‌دادی چون دوتا بیشووور با هم شاد خواهند بود :دی
پاسخ:
نه حالا بحث بیشعوری نبود خیلی. کار درستی نبود
پسر بود؟
پاسخ:
پسر و دخترش فرقی نداره. وقتی یکی برات تموم میشه باید کامل تموم شه
نبرد عقل و احساس ..
پاسخ:
اوهوم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">