Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?



نوشته ها، ترجمه‌ها و آموزش‌ها اکسکلوسیو شخص نگارنده است،
لطفا در صورت کپی، ذکر منبع فراموش نشود
****
نام وبلاگ (لومیه) به معنی روشنایی است



پستهای کامنتدونی بسته، یحتمل موقت هستند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

خامُش، با مرغِ خاک قصه دریا مگو...

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۱۰ ب.ظ

دو هفته گذشت... کی باور می‌کند؟ انگار همین دیروز بود که برای اولین‌بار در این خانه‌ی زیبا قدم گذاشتم و محو شگفتی‌هایش شدم، و وقتی به من گفته‌شد که قرار است قسمت‌هایی از آن را مرمت _و دقیق‌تر_ نقاشی کنم، حسابی وحشت کردم. 

من کی باشم که جرات کنم روی خط یک هنرمند بزرگ خط بکشم؟

اما بعد فکر کردم که اگر من انجامش ندهم یک نفر دیگر این کار را می‌کند. و شاید آن یک نفر به اندازه‌ی من این چیزها را محترم نشمارد ‌و مقصودش فقط جمع شدن کار باشد. و متاسفانه این قضیه خیلی هم "شاید" طور نبوده..


بگذریم.

فارغ از این قضایا، از نظر من یک آدم آپارتمان نشین باید خیلی خوشبخت باشد که این فرصت برایش پیش بیاید. فرصت روزی چند ساعت زندگی در یک خانه‌ی بزرگ و زیبای قاجاری، با حیاط و حوض و بادگیر و زیرزمین و کتابخانه. و البته دوتا قمری خنگ که کلی برای ساختن لانه تلاش می کنند و چوب جمع می کنند، اما احمقانه‌ترین محل‌های ممکن را برای قرار دادنشان در نظر می‌گیرند. روی لنگه‌ی در یا پنجره مثلا. یا روی تخته‌ی داربست. و حتی اگر آن لانه به سرانجام هم برسد، آنقدر سست و نااستوار است که تخمی که رویش می‌گذارند به ثمر نمی رسد. گاهی سقوط می کند و گاهی هم بعد از دو روز، به دلیل نامعلومی قمری مادر ترکش می کند. با این اوصاف، خیلی عجیب است که نسل این پرنده تا الان صدها بار منقرض نشده است. راستش این رفتارشان من را یاد بعضی از کارهای خودم می اندازد، که با اینکه از اشتباه بودنشان اطلاع دارم، اما اصرار ابلهانه ای هم برای انجام دادنشان دارم. 

 

اتفاق هیجان انگیز دیگر، تهرانگردی‌های این روزهاست. چیزی که مدتها دلم آن را می خواست اما وقت و پایه اش را نداشتم. و حالا در همان وقت استراحت اندک، همیشه چند نفر پیدا می شوند که دستم را بگیرند و خیابانهای منطقه ی 12 را با تمام عجایب و شگفتی‌هایش نشانم بدهند. محله های قدیمی که هنوز بوی قاجار و پهلوی می دهند و اتفاقاتی درشان جریان دارد که من حتی از وجودشان بی اطلاع بودم و هیچوقت فکر نمی کردم روزی با چشم خودم آین چیزها را ببینم. و بعضی هایشان آنقدر غمگینند، آنقدر غمگینند که ..... کلمات مناسب برای ادامه دادن این جمله پیدا نمی کنم.

 

اما فارغ از اینها، این روزها حالم خوب است. آرامش دارم و این را مدیون رنگها هستم. رنگهایی که بدون توجه به سن و جنسیت و طبقه ی اجتماعی و هر چیز دیگری، تو را می پذیرند و به تو اجازه می دهند درشان غرق شوی...


^ یهویی طور :)

۹۶/۰۲/۰۵ موافقین ۸ مخالفین ۰
Fa E||a

نظرات  (۱۵)

خسته نباشی مهندس :)))
پاسخ:
هه هه خیلی تیکه ی بیمزه ای بود 
 به سلامتی . چقدر خوشحال کننده . با آرزوی پایداری روز های خوب . 
پاسخ:
ممنونم :)
چه قدررررر خووووب:))
خوش باشی همیشه
پاسخ:
مرسیییی ^_^
آن قدر غمگینند "که نمیدانم چه" سید علی صالحی اینجوری میگه...


ولی چه تجربه‌ی دلچسبیه‌ها،همین کندن از زندگی معمول و غرق این گذشته و حال و هواش شدن ...
و نقاشی آخر پست، چه حس خوبی،مخصوصا انگشتای رنگی و علامت وی :دی

خسته نباشی
پاسخ:
آخ دقیقا... که نمی دانم چه...

+واقعا خیلی تجربه ی خاصی بود. کانتکتامو به جنگل دادم با کلی از این عکسا در پوزیشنای مختلف :))
ان شاء الله که از پس کار به نحو احسن بر بیاین :)

این پرنده‌ها من رو یاد حیوون‌هایی که تو انیمیشن‌ها نقش حیوون خنگه رو به عهده دارند انداخت.
پاسخ:
ممنونم :)

+مثه اون خروسه تو موآنا ن :)))
البته یاکریما کلا همینقدر خنگن. امروزم یکی توی خیابون دیدم، روی بازوی در برقی لونه ساخته بود :| و تازه معلوم بود دره هی بازوبسته شده تمام چوباش ریخته بود رو زمین -_-
لذتش رو ببرید. جای ناصرالدین شاه و فلان‌السلطنه‌ها رو هم خالی کنید.
اون قمری‌ها هم احتمالا از نوادگان قمرالممالک دربار باشند. :))
پاسخ:
اتفاقا اینجا خونه ی عمه ی ناصرالدین شاهه :))
اون روز اول گفتن یه پیرزنه رو زیر حوضش دفن کردن، از 6 بیشتر بمونید روحش میاد سراغتون :))
نقاشی خیلی آرامش میده به آدم .... فکر نمیکردم مرمت آثار تاریخی هم لذت بخش باشه ولی انگار حسی شبیه نقاشی دیواری داره .... خیلی دلم میخواست چندتا دیوار داشتم که روش میتونستم نقاشی کنم. 
معماری هم رشته جالبیه انگار :))  به هر حال امیدوارم موفق باشی و خوش بگذره ... 
پاسخ:
مربوط به مرمته اینکار البته، نه معماری
۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۳۳ نیمه سیب سقراطی
واااااااااایِ من ، این قلمو و نقش و نگار چه دلبری میکنه ... 
پاسخ:
خیلی نامردی م دلبری میکنه :))
ایا تا ۶ بیشتر موندین؟=))
پاسخ:
یکی دوبار :/
ولی آنقدر غرق کار بودیم ک پیرزنه رو یادمون رفته بود :))
پس به نظرم یه روز قبلش فیلم احضار (conjuring) رو ببینید بعد برید شب اونجا وایسید. خیلی هیجان داشته باشه احتمالاً. حتی شاید بیشتر از بانجی‌جامپینگ :))))
پاسخ:
اونجا خود محلش فیلم ترسناکه :/ هموطنان سرنگی -_-
آخ آخ چ کار لذتبخشی و داری انجام میدی...خوندن پستتم پر از حسای خوووب بود...

حال و حس خوبت مستدام عزیزجان :)

پاسخ:
ممنونم ^_^
به بههههه
خیلی هم قشنگ شده
پاسخ:
مچکر :)
تا حالا روح ندیدم :(   فک کنم هیجان انگیز باشه :)) 
یه شب برم اونجا شاید به روح اعتقاد پیدا کردم :)) 
وقتی میگم معماری دوس دارم یعنی فرق مرمت و معماری رو میدونم، انقدام خنگ نیستم :)) 
پاسخ:
معماری اونقدرام هیحان انگیز نیس
چه کار جالبی! البته که اصلا به روحیه من نمیخوره و من هیچوقت حوصله انجام اینجور کارها رو ندارم! ولی قاعدتا برای کسی که دوست داره جذابه

کجای منطقه 12؟ کدوم سمت میشه؟ منطقه 12 مگه خیابون ایران نیست؟
پاسخ:
اینجایی که من میگم امام خمینی و ناصر خسرو و مروی و اونطرفاس 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">