Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?



نوشته ها، ترجمه‌ها و آموزش‌ها اکسکلوسیو شخص نگارنده است،
لطفا در صورت کپی، ذکر منبع فراموش نشود
****
نام وبلاگ (لومیه) به معنی روشنایی است



پستهای کامنتدونی بسته، یحتمل موقت هستند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

Mamma son tanto felice...

چهارشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۵:۳۳ ق.ظ

1.

نمی دانم چرا چندوقتی است که به مرض پیشنویس کردن پستها مبتلا شدم. از آن مدلها که آدم فقط می خواهد با ملودی تق تق کیبرد، ذهنش را خالی کند. حتی با همین دست دردناک.

قضیه ی دستم این است که دیروز توی باشگاه خر بازی درآوردم و نزدیک بود مویرگش پاره شود، اما فکر کردم که چقدر دلم می خواهد به سراغ TRX بروم. در واقع، به شدت دلم می خواهد یک ورزش را به طور حرفه ای دنبال کنم و حس می کنم پتانسیل ش را دارم که به یک حد خوب هم نه، اما معمولی برسم. از یک آدمِ بدن خشک انتظار نمی رود که بخواهد برای المپیک تلاش کند، همینکه بتوانم انرژی جسمی و مخصوصا روحی ام را تخلیه کنم کافی است. حتی بیشتر از کافی. و اصلا هم مهم نیست که الان با یک دست دردناک و گردن گرفته وسط اتاق نشسته ام و حتی نمی توانم سرم را برگردانم.

این چند هفته به کتابخوانی و فیلم دیدن گذشت و همزمان به ایده هایی هم فکر کردم که می دانم مثل آن قبلیها، انقدر توی کله ام می مانند که تاریخ انقضایشان می رسد و همانجا می گندند. همیشه همینطور است. وقتی به ذهنم می آیند یک‌جا یادداشتشان می کنم و وقتی به سراغشان می روم که دیگر دیر شده است. گاهی هم زیادی رویشان فکر میکنم و با سوالات "خب که چی؟" ، "اصلا این کار لازم است؟"، "آنقدر تخصص دارم که از پسش بربیایم؟" و چیزهایی از این دست خودم و ایده ام را به جنگل می دهم و هیچوقت برای عملی کردنش اقدام نمی کنم. این کمالگرایی لعنتی همیشه فرصت تجربه کردن را از من می گیرد.


2.

یک ساعتی می شود که از فرودگاه آمده ایم. مامان و عمه را به همراه خاله ها و دایی ها فرستادیم که بپرند به سمت کربلا. مامان تمام این هفته را ذوق داشت و من نگران بودم که باز پروسه شروع شد. غذا بپز، لباسارو بشور، اینکارو بکن، اونکارو بکن (با لحن غرزدن های ناخواهری های سیندرلا ) و بدتر از همه، مهمان های حالگیر که به بهانه ی سر زدن هی روی سر آدم آوار می شوند. کاش در کشوری زندگی می کردم که "مهمان سرزده بودن" جرم محسوب می شد.

اما اینها هیچکدام مهم نیست. مهم این است که مامان احتمالا تا الان رسیده و خوشحال است و همین، همین حسِ حس کردن خوشحالی اش از فاصله ی دور است که قیافه ام را لبخندی می کند...


۹۶/۰۱/۲۳ موافقین ۱۱ مخالفین ۰
Fa E||a

روزمره

نظرات  (۱۱)

۲۳ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۲۰ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
چقد خوبه آدم وقت فیلم دیدن و کتاب خوندن داشته باشه، من وقتشو ندارم :(
پاسخ:
چقدر خوب که وقتشو نداری. منم دلم می خواست انقدر سرم شلوغ بود که وقتشو نداشتم -_-
ادم باید سوال "خب که چی"رو از زندگیش حذف کند.
پاسخ:
چرا؟ بعضی اوقات خوبه که باشه. آدمو از کارای احمقانه باز می داره 
مراقب دستت باش و ب طور کلی مراقب خودت باش
بپرند ب سمت کربلا:))
ب سلامتی:)
پاسخ:
ممنونم ^_^
عاقا لطفا ایده هاتو قایم نکن ؛) بذا یکی دیگه عملی کنه تا اینکه بمونه و بپوسه ؛)
پاسخ:
نه معمولا شخصی ن :))
خدا بد نده.امیدوارم دستت هرچه سریعتر خوب بشه ⚘
مامانت هم سفرشون بی خطر باشه❤
پاسخ:
ممنونم :)
چیز خاصی نیس الان_ که فردای دیشبه که ایتو نوشتم :))_ خوبه
اون قسمت در باب ورزش نوشته بودی یه آن به سرم زد چقدر دلم بوکس میخواد :/ =))))) یعنی دیدی میرن چش بازار رو درمیارن؟ الان در راستای دنبال کردن ورزش حرفه‌ای بوکس اومد تو ذهنم :))))) ولی اخه تخلیه خوبی میشه :))))

۲- سفرشون به سلامتتتتت و حال خوششون مستدام^ـ^
تازه غذا درست کن سیندرلا ، بعد قیافشونو کج کنن که فلان ادویه زدی من خوشم نمیاد ، یعنی اون موقع یکی از رو مخ ترین لحظات زندگی آدما، بخور خدارو شکر کن سیر شدی-ـ-اه :)))
پاسخ:
منم اول دلم بوکس می خواس :||| بعد دیدم یه مشت آروم بخورم مردم، بیخیالش شدم :))
البته بسیااار دوس دارم که یه کیسه بوکس تو خونه داشته باشم واسه وقتای ناراحتی و عصبانیت

+آخ آخ نگووو... :(( اینجا بساط بر سر پیازداغ درست می شه :| پیازداغ ریختی کلا نمی خورم :|||
به عنوان مربی بعد از این (^_^) پیشنهاد می کنم اگه پیشینه ی بدن سازی نداری با TRX شروع نکن. باید عضلات قوی ای داشته باشی تا بدون فشار به مفاصل بتونی حرکاتش رو کنترل شده انجام بدی. 
پاسخ:
بدن سازی که دارم کار می کنم، ولی نه به صورت حرفه ای. خود تی آر ایکس هم به صورت خفیف کار کردم مثلا کششیاش و اینارو،اما الان که گفتی حس کردم گزینه ی خوبی نیس :/ برم ببینم دیگه چیا گیرم میاد. پینگ پونگ مثلا -_- :))
البته خیلی دوسش دارم قبلا کلی دنبالش بودم ولی باشگاهی براش پیدا نکردم که بشه توش حرفه ای دنبال کرد
من تنیسم دوست :/
پاسخ:
اوهوم :(
به نظر من . از ایده های دست یافتنی شروع کن . خیلی مهمه یه ایده رو پیاده کنی هرچند ساده و پیش پا افتاده و خیلی معمولی . بعد از اینکه یاد گرفتی چطور میتونی به ایده ت برسی . برو سراغ ایده های بهترت . تا خودت رو در مسیر قرار ندی کلا مطمئن باش هیچوقت حسش نمیاد . من خودم خیلی منتظرم حسش بیاد . ولی نمیاد . تا نری سراغش نمیاد . 

کتاب خوندن و فیلم دیدن هم خوبه . ولی زیادش معمولا کسل میکنه . یعنی جدا میکنه در حقیقت . فیلم 1 ساعت و نیمِ اگه فیلم خوبی باشه و اگه 24 ساعتتو نگیره لااقل 7 ساعت از بیداریتو ازت میگیره . اگه تازه یه سری چیزارو برات کنسل نکنه و یه سری افکارتو به اشتباه تغییر نده . 

trx خیلی ورزش شیک و خاصیه ولی سریسلی ؟ trx ؟ چرا بدمینتون نه ! 

من در مورد نبودن مادر پیشنهادی که دارم استفاده از یک لیوان در روزِ . هر روز صبح یک لیوان بردار و تا آخر شب هر نوشیدنی ای میخوری توی همون بخور . سعی کن غذاهای ماهیتابه ای درست کنی که نیاز به کشیدن نداشته باشه و تو یه ظرف دور هم خیلی صمیمی با 2 تا قاشق بخورین:| در این حد میتونم کمک کنم تو این مورد :| از سفره یبار مصرف استفاده کن که بتونی اضافات و خورده مورده هارو آخر توی همون سفره بپیچی تا موقع شستن کمتر اذیت کنه :|



پاسخ:
مشکل اینجاس که من همون ایده های ساده رو هی پشت گوش می ندازم. بعضیاش هزینه ای هم ندارن به اون صورت، شایدم داشته باشن. چون امتحانشون نمی کنم هیچوقت نمی فهمم و مشکل هم همینجاس. حسش هم هستا، نمی دونم قضیه چیه واقعا. زیادی حساب کتاب میکنم که نشه چی میشه. فک کنم باید یکم خودمو تو مسیر شکست های پیاپی قرار بدم که ترسم بریزه. مثه اینایی که از آب می ترسن و میندازنشون توی آب.

+حالا اینکه می گم فیلم دیدن، مثلا یه روز یه دونه فیلم و یه قسمت سریاله، گاهی اوقات هم یکیش. اما از این فرآیند راضی نیستم و دلم می خواد انقدر سرم شلوغ باشه که هفته ای یه دونه فیلم ببینم. گاهی هم اینطور می شه اما کلا جوریه که دوس دارم.

+خاصیشو نمی دونم اما من در حال حاضر یه یه ورزش کششی احتیاج دارم و خیلی نمی خوام ورزش حرکتی انجام بدم، یا هرچیزی که ممکن باشه به زانوم صدمه ی بیشتری وارد کنه. حالا چند تا گزینه دارم باید دنبالشون برم ببینم کدوم به دردم می خوره

+من که ماگ و قاشق چنگال خودمو دارم و جز اونا با هیچ چیزی نمی خورم. غذا هم وقتایی که خودم باشم یه خلاقیتی به خرج میدم یه چیزی درست می کنم، کلا بیشتر مشکلم با بقیه س که هی می خوان غر برنن که چرا اینو پختی و اونو نپختی و چرا اینو نداره و اونو داره و میخوام فردا فلان لباسو بپوشم چرا نشستی و اتو نکردی و جارو نکشیدی و اوف :| اصن تقصیر مامانمه که لوسشون کرده دیگ :))

منم معمولا سراغ هر ورزشی میرم، اولش خودم رو شل و شیت میکنم! :))

ان شاءالله زیارت عتبات قسمت خودتون
پاسخ:
ینی چی؟ :)))

+ممنونم :)
۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۳۰ <a href="http://ppasargad.ir">پاسارگاد</a>
سلام وبلاگ خیلی خوبی دارید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">