Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

El Mammad

يكشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۰۷ ق.ظ
صدای تکاپوها، شبیه 11 یا 12 ظهر بود. با توجه به اینکه تقریبا 3 ساعت قبل خوابیده بودم، اصلا تمایلی به بیدار شدن نداشتم. تا صبح درد کشیده بودم و دلم خواسته بود کله ام را به دیوار بکوبم. به این فکر کرده بودم که اگر تومور مغزی داشته باشم چه؟ اگر خونریزی مغزی کرده باشم؟ و بعد به مورد آخر کلی خندیده بودم. اگر خونریزی مغزی کرده بودم مسلما حتی به هوش هم نمی توانستم باشم، چه برسد به اینکه درباره اش فکر هم بکنم. البته شاید هم این امکان وجود داشته باشد، من از چیزهای پزشکی سردرنمی آورم.

باز برای خوابیدن تلاش کردم؛ اما صدای تلفن و صحبت های مامان که نشان می داد قرار است جایی برویم، هوشیار و عصبانی ام کرد. اینکه پایم را از خانه بیرون بگذارم، در آن لحظه آخرین چیزی بود که در دنیا می خواستم. اما حدود نیم ساعت بعد دایی آمد و با اسپری آبپاش قرمزی که به گلها آب می دهم به جانم افتاد، و خودم و بالش و پتو و بند و بساطم را خیس کرد که می خواهیم برویم سیزده بدر. آن هم روز 11 فروردین. گفت هواشناسی برای روز سیزدهم پیشبینی باران کرده و باید امروز برویم و سیزدهمان را به در کنیم. 


خلاصه. بعد از اینکه دایی تمام آب آبپاش را روی من خالی کرد، تخمه پسته هایی که روی میزم بود خورد و از وارسی کتابهایم فارغ شد و باز من بیدار نشدم، داداشه را صدا کرد که من را توی پتو بیندازند و ببرند. از این تهدید هولناک خوف کردم و قرار شد بالش پتو بردارم و در دامان طبیعت بخوابم. اما خب مگر در جوار آنهمه مورچه و سروصدا و شیطنت بچه و دود منقل اصلا می شود خوابید؟ ترجیح دادم دست از لوسبازی بردارم و به بقیه ملحق شوم.

دایی داشت از زمانی تعریف میکرد که با ال ممد رفته بودند شمال. ال ممد اسم ماشینش است، یک ال نود سفید که پلاکش با "م" شروع می‌شود و برای همین این اسم را رویش گذاشته اند. به انیمیشن ماشینها فکر کردم و اینکه اگر این ماشین یکی از شخصیتهایش بود، می توانست  گنده ی یک باند خلافکار کارتل دار ایرانی-مکزیکی باشد. یک چیزی مثل هکتور سالامانکا مثلا. و توی سر دردناکم شروع به مدلسازی ظاهرش کردم که یک نفر در گوشم گفت خودش را خیس کرده و می ترسد به مامانش بگوید. مدلسازی ال ممد ناتمام ماند و رفتم که به عنوان سفیر صلح خاورمیانه، واسطه ی خرابکاری بچه بشوم. در راه یک میوه ی کاج عجیب دیدم و به آن روزی فکر کردم که با ستاره به دانشکده ی علوم انسانی رفته بودیم. مثل چی باران می آمد و من ویرم گرفته بود میوه های جوان کاج باغچه را جمع کنم. خانمهای حراست جلوی در ایستاده بودند و دیوانگی های ما را تماشا می کردند، و یکیشان یک کیسه ی پلاستیکی به من داد. 

به بچه گفتم اگر قول بدهد دیگر خودش را خیس نکند، بعد از عوض کردن لباسهایش میوه ی کاج جمع می کنیم و من آنها را برایش رنگ می زنم و شبیه حیوانات مختلف درست می کنم. چشمانش درخشید و قبول کرد، و رفت که از ساک یک دست لباس بردارد. همانطور که رفتنش را تماشا می کردم، به این فکر کردم که دیگر چطور می شود یک انیمیشن با شخصیت ماشین ساخت. پیکسار لعنتی فکر همه چیزش را کرده، و نمی شود گفت مثلا چشمهایشان یا دهانشان را فلانجا می گذارم بهتر می شود. البته در کارتون ها و انیمیشن های دیگر مثل Speed Buggy، معمولا چراغ ماشینها را برای چشم انتخاب می کنند اما از نظر من انتخاب تیم پیکسار _شیشه_ برای این کار نو تر و زیباتر است. اما از آنجایی که چراغهای جلوی L90 مثل چشم مکزیکی ها کشیده است، می تواند گزینه ی خوبی برای اینکار باشد. می توانم سیبیل و کلاه مکزیکی هم به شخصیت اضافه کنم و یک خش زیر چشم -ببخشید- چراغ چپ ماشین. رنگش را هم می توانم آلبالویی یا قهوه ای... نه همان آلبالویی در نظر بگیرم. سفید زیادی پاک و مشکی زیادی مرموز است. با آبی یا قرمز هم شبیه ماشینهای مسابقه میشود و طوسی... بچه برگشت، لباسها را با یک دست گرفته بود و با دست دیگرش دوتا میوه ی کاج، و گفت تا وقتی که برگردد با آنها برایش یک ماشین درست کنم. یک ماشین دختر. پرسیدم دوست دارد چه اسمی روی ماشینش بگذارد؟ گفت پینالوبا ناز. حتی در مخیله م هم نمی گنجید که همچین اسمی چطور می توانسته به مغز کوچکش خطور کند، اما به این فکر کردم که پینالوبا ناز می تواند جفت خوبی برای ال ممد باشد. 

۹۶/۰۱/۱۳ موافقین ۸ مخالفین ۰
Fa E||a

نظرات  (۱۲)

ماشاالله به تخیل:|
ال ممد:|
من فکر میکنم گفتن باران امسال در 13بدر یک توطئه بیش نبود 
چون واقعا در رشت هوا عالیستتتتت
دلم برای مسافرایی که رفتن می سوزه:)))

پاسخ:
اینجا بعد ظهر بارون اومد ولی :|
ما رو پشت بوم داشتیم آش می خوردیم پر آب شد کاسه هامون. از رو هم نمی رفتیم که بیایم پایین :)))
۱۳ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۳۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
پینالوبا ناز:|
پیوندشان مبارک!
پاسخ:
:دی 
نوروزتان پیروز :|
بچه اشون میشه ال ناز :دی
پاسخ:
هاهاااا دقیقااا منم به این فک کردم گفتم ببینم کی می فمه :دی 
+ع چند روز منم با شوهر خواهرم بحثمون سره ماشین سانتافا/سانتافه ست ،مثلا یجوری با عشق من از رنگ و مدل حرف میزنم که انگار الان پولش آماده س بعد شوهرخواهرم هی نصیحت میکنه که اینا هزینه هاشون بالاس مثلا روغنش فلان تومن میشه و اینقدر مصرف سوخت داره و اگه بخوای بفروشیش ضررم داره :دی
+یه سوال، وقتی بچه بودم نمیدونم از این درخت کاجا چه میوه ای میخوردیم، الان هر چی نگاهش میکنم هیچی یافت نمیشه؟ یا شایدم بچه بودم حالیم نبود آت و آشغال میخورم:))
+خودتم خیلی باکلاس و خارجی وار فکر میکنی:)
پاسخ:
سانتا فه Santa Fé. اسم یه شهره تو نیومکزیکو، و به اسپانیایی معنیش ایمان مقدسه. حالا اینکه چرا گذاشتنش رو یه ماشین، خدا عالم :|
+نمیدونم والا :/ ما بچه بودیم فقط ته این گل زردا رو میمکیدیم :))) البته به نظرم یه چیزی باشه، چون یبار رفته بودیم این رستوران گرونا، تو مواد پاستاش نوشته بود میوه ی کاج :/ من اینجا منظورم همون مخروطا بود که پره هاش باز می شن. الان به شک افتادم که این همونه یا نه 
پینالوبا وات؟!
جل الخالق:))
پاسخ:
-_- واقعا معلوم نیس تو کله ی این بچه ها چخبره :/
ایول تخیل
پاسخ:
:دی

+سلام
سلام
سال نو مبارک
ببخشید که با تاخیر تبریک میگم


ولی تقابل اسم ماشین ها هم جالب بود! ال ممد  و پینالوبا ناز!! :))))

احتمالا بچه قبلا این اسم رو جایی شنیده و بعیده خودش ابداع کرده باشه
پاسخ:
ممنون سال نو شما هم مبارک :)

فک نکنم جایی شنیده باشه فقط تو شاخ آفریقا میشه همچین اسمی شنید :))
کلا ازین اسما زیاد از خودش درمیاره. مثلا اسم عروسکای محبوبش نُقُلو و پیراسوسی ن -_-
۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۰۲ محمدرضا عاشوری
تخیلات قویی دارید :)
پاسخ:
ممنان :دی 
پینالوبا چی؟ :)
چطوری همچین اسمی به ذهنش رسیده آخه؟
این بیشتر بهش میخوره یک غذای عجیب غریب توی رستوران باشه. که البته مواد سازنده اش همون نون و پنیر و گردوی خودمونه!

پاسخ:
=))
شبیه جملات مامانم بود :دی
تو ترافل بورکینافاسویی م بذاری جلوش می گه اینکه ژله ی خودمونه مثلا -_-
من آدمهایی که قوه ی تخیل زیادی دارن رو دوس دارم... پیوندشون مبارک :دی


پاسخ:
منم دوز دارم :دی
البته زیادیش مایع دردسره. جامد دردسر حتی (شوخی کلامی با کلمه ی solid مثلا)
:))...
چه خوب و نزدیک بود.
سال نوت مبارک
پاسخ:
ممنون عزیزم :)
برای شما هم. و پر از اتفاقای خوب ^_^
۱۸ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۲۹ رادیوبلاگیها
سلاااااااااااااااام :))))))))))))))))
پاسخ:
یا خداوند 124 هزار پیامبر :/// برم ببینم چه خوابی برام دیدین :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">