Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?



نوشته ها، ترجمه‌ها و آموزش‌ها اکسکلوسیو شخص نگارنده است،
لطفا در صورت کپی، ذکر منبع فراموش نشود
****
نام وبلاگ (لومیه) به معنی روشنایی است



پستهای کامنتدونی بسته، یحتمل موقت هستند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

بیا گُلِ ریحون دارم، دیگه نوروز تو راهه...*

شنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۳۸ ق.ظ

بهار‌فصل مورد علاقه‌ام‌ است و جز این هم انتظار نمی‌رود. من فرزند بهارم و او ولی نعمت‌م، و مثل کسی که میزبان ولی نعمتش است، هرسال موقع رسیدنش در پوست خودم‌ نمی‌گنجم. البته منهای دو هفته‌ی اول که دوستش ندارم و خسته‌ام می‌کند. دید و بازدیدها، سوالات مضحک، مهمانی دادن‌ها و مهمانی رفتن‌ها، مسافرت های اجباری، و چیزهای دوست نداشتنی دیگر باعث می شود که این دو هفته را انتخاب کرده، وارد منوی layers شده و new layer via cut را انتخاب کنم، چون به هیچ وجه به عنوان قسمتی از بهار دوست داشتنی برایم قابل پذیرش نیست. 

البته چیزهای رو مخ دیگری هم مثل حساسیت، امتحانات خرداد، انتخابات و اینها هم جزو اتفاقاتی هستند که در بهار می افتند؛ اما میدانید، بهار هم مثل کیلین مورفی می‌ماند. مهم نیست که چقدر نقشهای کثیف و خبیث بازی کند، توماس شلبی بشود دکتر کرین بشود یا جکسن ریپنز، در آخر یکی از آن لبخندهای خوشگل می زند و آدم باورش نمی‎شود که عامل تمام آن خرابکاری‌ها او بوده. 

دلم می‌خواهد امسال تمام کمپین‌ها و اینهای حیوانات را نادیده بگیرم، چندتا ماهی قرمز بخرم و در تنگ زندانی کنم . از خودخواهی‌م متاسف و شرمنده‌ام، اما این روزها به یک موجود زنده‌ی متحرک غیر انسان نیاز دارم و بنا به شرایطم، تنها گزینه ی موجود همان ماهی است. شاید چون ماهی‌شبیه موجودات غمگین است و وقتی برایش حرف می‌زنی، نگاه احمقانه و عاقل اندر سفیه یا نگاه "خب بمن چه" طور _از آنهایی که گربه استادشان است_ نثارت نمی کند. قبلتر قرار بود از ماهی فروشی بخرم و آنقدر نخریدم که عید شد. البته قصد قبلی پشت این به تاخیر انداختن نبود، صرفا فراموش می‌کردم یا موقعیت حمل کردن و به خانه بردنش را نداشتم. 


و اینکه امسال  بر خلاف سال های قبل، "در سال جدید فلان و بهمان می‌کنم" گفتنها را ترک کردم، چون می‌دانم هیچکدامشان را انجام نخواهم داد و کارهایی را انجام می‌دهم که هیچ قصد قبلی پشتشان نبوده است. البته به چیزهایی مانند مسافرت‌های مجردی فکر کرده ام (الان اجازه ی مسافرت جدا از خانواده را ندارم) و فکر می کنم دیگر وقتش رسیده باشد، و یک‌سری تغییرات دیگر که باید در لایف استایل‌م اعمال کنم، اما آنقدرها پررنگ‌نیستند که برایشان هیجان زایدالوصف داشته باشم. صرفا روی صندلی راک چوبی ام تاب می خورم، و منتظرم سال بعد فرا برسد. همینقدر آرام. حتی تقویمم را هم تهیه کرده‌ام و هروقت نگاهم به جلد مشکی اش می افتد به این فکر می کنم که کاش کارهای مفید و مهمی درش نوشته شوند و تیک انجام بخورند. همچنین کارهای نیمه تمامم هم بلاخره تمام شوند و با خیال راحت سراغ چیزهای جدید بروم. حس می کنم موقع نوشتن این چند خط آخر لبخند زدم و ته دلم گیگیلی رفت. 


دلم می خواهد در سال جدید کمتر سریال ببینم و بیشتر کتاب بخوانم، و شروعش هم کاری که قرار است طی تعطیلات نوروز انجام بدهم که شاید کمی قابل تحمل و دوست داشتنی‌اش کند. بنا به پیشنهاد دکتر سین، می خواهم سه کتاب انتخاب کنم و در این دو هفته بخوانم، البته از همین حالا بگویم که قرار است تقلب کنم و یک کتاب سیصد صفحه ای که قرنهاست فقط صدصفحه ی آخرش منتظر خوانده شدن است را تمام کنم. بله، منظورم همان طاعون بخت برگشته است. دو کتاب دیگر هم می توانند چاه بابل و شیطان و دوشیزه پریم باشند. کتاب دوم را سالها پیش خوانده‌ام اما خیلی موضوعش یادم نمانده و اینکه آن زمان اصلا خوشم نیامد. آن زمان از هیچکدام از کتابهای کوئلیو خوشم نیامد، اما دوسال پیش که باز به سراغشان رفتم، تازه درکشان کردم و عاشقشان شدم. شاید هم کتاب دیگری جایگزینش کنم که البته کتاب الکترونیک خواهد بود چون فعلا دسترسی به کتابخانه ندارم. به هر حال اگر کتاب خوب 100-150 صفحه ای سراغ دارید ممنونتان می شوم از برای معرفی. و البته اگر دوست دارید حتما در #موج_کتاب‌خوانی_عید شرکت کنید.




*از قطعه‌ی  نوروز تو راهه از مجموعهٔ «رنگین‌کمون» ساخته ثمین باغچه بان

>دانلود 


۹۵/۱۲/۲۸ موافقین ۸ مخالفین ۰
Fa E||a

نظرات  (۱۴)

killin chi chi? ki hast
پاسخ:
Cillian Murphy
یه بازیگر ایرلندی ه. تلفظ اسمش  البته KIL-LEE-EN هست نه killin 

"حس می کنم موقع نوشتن این چند خط آخر لبخند زدم و ته دلم گیگیلی رفت."

این جمله چه قدر خوب بوووووود^___^ 

امیدوارم امسال پر باشه از این خوشحالی های گیگیلی ای =)

من تو عید احتمالا مجموعه ی بچه های بدشانس رو تموم می کنم. چون فکر می کنم که تو عید طاقت خوندن کتاب های جدی و فکری رو نداشته باشم. البته یک عدد کتاب از موراکامی هست که از تو کتابخونه داره بدجوری نگاهم می کنه:-"

بهار و سال نو پیشاپیش مبارک:))

پاسخ:
مرسی دخترک ^___^ برای تو هم امیدوارم عالی باشه.
من دلم کتاب طنز و فانتزی خواس خب الان :|
راس میگی موراکامی واسه عید حال نمیده :/
منم چند وقته زمانایی که نگهبانی دارم کتاب می‌ذارم پیشم و می‌خونم؛ اصولاً کتاب خوندن بهترین استفاده از ساعتاییه که نمی‌شه هیچ کار مفیدی انجام داد :)
پاسخ:
چقدر خوب که میذارن کتاب ببرید. یکی از دوستان میگف نمیشه :/
واقعا فرصت خوبیه :)
۲۸ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۲۱ .: جیرجیرک :.
پنجشنبه رفتم کتابخونه و واسه این دو هفته کتاب گرفتم. لیست کتابایی که امسال می خوام بخونم رو تنظیم کردم و برعکس من برنامه ام ورود به عرصه ی سریال دیدن هست. 
به 96 امیدوارم و خوش بین. حسش خوبه. 

+ به امید ساختن یه سال خوب، با بهترین آرزوها دوست جانم. 
پاسخ:
کتابخانه ما یکم دورهه و.... دست ما کوتاه و خرما بر نخیل :دی میخوام نگم گشادم :))
من زیادی دارم وقت میذارم رو سریال آخه. جالب نیس. 

+ممنون عزیزم. امیدوارم برای تو هم بهترین باشه
بنده هم خوشه‌چین بهارم و حتی همین دوهفته اولش را هم دوست دارم. تنها چیزی که اذیتم می‌کنه سنگین و طولانی شدن خوابم توی این فصله.
با این محدودیت صفحات، کتاب "چرا ادبیات؟" ماریو بارگاس یوسا با ترجمه آقای عبدالله کوثری فک کنم پیشنهاد خوبی باشه.
پاسخ:
آخ من از هفته ی پیش خوابم سنگین شده :دی

+ممنون از پیشنهادتون. اتفاقا آقای کلانتری هم پیشنهاد داده بودن کتاب رو، نمیدونستم کم حجمه.
۲۸ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۱۰ سپیده برون
این آهنگو علی عظیمی و گلنارم باهم خوندن. گوش بده حتما.
پاسخ:
ممنون..
اتفاقا شنیدمش اما اصصصلا دوستش نداشتم :(
خیلی تصمیم خوبیه که بیشتر کتاب بخونیم تا اینکه فیلم و سریال ببینیم.
منم همین تصمیمو چند ماه پیش گرفته بودم ولی عملی نشد، الان که پستت رو دیدم دوباره تصمیم گرفتم، بهش عمل کنم. مرسی :)
پاسخ:
حالا من به همه توصیه نمی کنم که فیلمو سریال نبینن، اما اگه زیادی روشون وخ می ذارید کمتر کنید
امیدوارم سال خوبی داشته باشی:) 
پاسخ:
ممنونم عزیزم
تو هم همینطور. یه سال شاد و آروم :)
۲۸ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۴۵ عاشق بارون ...
وای مرسی! نمیتونم با خودم کتاب ببرم سفر و اصلاً یادم نبود که چند تا کتاب الکترونیکیِ نخونده دارم!! خوبه گفتی! :) یادم بمونه بخونمشون حتماً!
پاسخ:
منم هرسال دو سه جلد کتاب با خودم میبردم مسافرت و خیس و خراب و اینا می شدن.
بعد دیگه چندتا کتاب ریختم رو گوشی و با یه پاور بانک با خودم بردم :)) البته تو قطار اینا کتاب کاغذی بیشتر حال میده
جنایت و مکافات هم خوب کتابیه (:
پاسخ:
ممنون
خوندمش :)
امیدوارم بتونم در سال نو به خواسته هایی که دارم برسم. دست کم یکی از اونها که خیلی واسم مهم هست.
بهترین ها رو براتون آرزو میکنم.
پاسخ:
ممنونم 
منم امیدوارم شما به خواسته هاتون برسید و سال خوشحالی باشه امسال 
حالا من می خوام کتاب و فیلم و سریال و خواب رو که تنها چیزهایی بودن که این چند وقته خوووب بهشون رسیدم رو بزارم کنار و برم دو هفته قشششنگ تعطیلات :دی

پاسخ:
کار بسیوووور خوبی میکنی.

من واقعا این چند در حق کتابا کوتاهی کردم. فیلما حتی. فههه‌قط سریال دیدم :(( زبانم خوندم البته ولی اون کار مفید محسوب میشه :))
بچگیام زمستون و پاییز رو دوس داشتم به خاطر زیبایی برف و بارون ولی الان بهار رو بیشتر دوس دارم و البته پاییز رنگارنگ رو همچنان خیلی دوس دارم. 

اینم یه شعر بدون مخاطب که همین الان به ذهنم رسید : 

تویی آن بهار سرخوش ... منم آن پاییز غمگین ... 
دگران همه درد باشند .... چو مرا تویی، تو تسکین ... 
پاسخ:
چه قشنگ :)
سلام اینجا یه کامنت دادین الان یادم اومد جواب ندادم : 

http://carlotta-adams.blog.ir/1395/09/14/%D8%B6%D8%AF-%D8%B2%D9%86
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">