Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?



نوشته ها، ترجمه‌ها و آموزش‌ها اکسکلوسیو شخص نگارنده است،
لطفا در صورت کپی، ذکر منبع فراموش نشود
****
نام وبلاگ (لومیه) به معنی روشنایی است



پستهای کامنتدونی بسته، یحتمل موقت هستند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

مزاحم تلفنی پست مدرن

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۰۸ ب.ظ

در این زمانه ای که دیگر مهمترین کارها را هم به وسیله ی پی‌ام به آدم ابلاغ می کنند، یک نفر هر دو روز یکبار به من زنگ می زند و بی آنکه چیزی بگوید، سخنرانی های مختلفی از شهید چمران، امام خمینی، دکتر شریعتی، امیرعباس هویدا، و افراد دیگرتاریخ سیاست پخش می‌کند.

اوایل سریع تماس را قطع می کردم، اما بعدتر کنجکاو شدم که بدانم چه می‌خواهد بگوید و پیامش چیست. گفتم شاید بعد از سخنرانی حرفی می‌زند. اما معمولا بعد از هر سخنرانی، صدای زنگ کوتاه یک تلفن قدیمی_از انهایی که با چرخش شماره شان را می‌گرفتند و موقع قطع کردن یک صدای زینگی می داد_ می آید و  بعد تماس قطع می شود. 

بعدتر فکر کردم که خب حتما از این جوانان پیرو خط رهبر است و می خواهد روشنگری کند مثلا. اما هیچ الگوی خاصی برای ارتباط این سخنرانی ها به ذهنم نمی رسد. هم سخنان افراد درباری پخش می شود و هم افراد انقلابی، و همه هم متعلق به دهه بیست تا دهه پنجاه. 

البته برای من که خوب است. یک نفر مفت و مجانی حرفهای ادمهای مختلف را برایم جمع اوری کرده و با هزینه ی خودش برایم پخش می کند. گرچه من بر خلاف ادوار دیگر تاریخی که اتفاقات ریز و درشتشان را از برم، به این دوره هییییچ علاقه ی خاص و غیر خاصی ندارم و در دوران تحصیل همیشه با مکافات اتفاقاتش را حفظ می‌کردم. چون حس می کردم در این دوره سیاست بیشتر از هروقت دیگری پررنگ شده و سیاست برای من یعنی رهبرانی که  خودشان یار گرمابه و گلستانند و مردمشان را به جان هم می اندازند. درست مثل تیمهای فوتبال.

و فکر می‌کنم این فرد اگر به دنبال راه اندازی انقلاب دیگری است و به دنبال عضو می‌گردد، کاملا آدمش را اشتباه گرفته است. کاش حداقل چیزی می گفت. کلمه ای، نفسی. سلام. خداحافظ. یک چیزی که آدم بداند پشت این کار کسی از جنس آدمیزاد هست. البته مسلما ایده اش از کله ی یک آدمیزاد بیرون آمده اما شاید توسط یک سیستم خاص برنامه ریزی شده پخش می‌شود. یک چیزی مثل همین شماره هایی که برای بچه ها قصه پخش می کند.

اما نمی دانم چرا دوست دارم یک آدم باشد. یک نفر که هدف دارد و برای عقیده اش _هرچه هست_ زحمت می کشد و تلاش می کند. یک نفر که پسگردنی ای برای منِ زانوی غم بغل گرفته باشد، که همین چیزهای کوچک هم میتواند انگیزه ی آدم باشد. 

۹۵/۱۲/۲۰ موافقین ۱۴ مخالفین ۰
Fa E||a

نظرات  (۱۳)

۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۰ پیمان محسنی کیاسری
چقدر عجیب! اولش که می‌خواندم فکر می‌کردم داستان تعریف می‌کنید اما جلو تر که رفتم حس کردم نه جداً واقعی هست داستان!
چقدر غریب…
کنجکاوم که بدانم آخرش چه می‌شود
پاسخ:
فک کنم اخرش خسته شه..
مطمئننی در حال امتحان کردنتون نیستن؟ :))
نمیدونم چرا یاد کتاب 1984 افتادم.
شاید دارن شناساییتون میکننا. بعد یهویی میبینی گوشی زنگ میخوره بعد یهویی در خونه باز میشه. یهویی یک گونی میبینی و بعد یهویی چشم باز میکنی میبینی دور و برت تغیر کرده! و داخل یک مکعبی! :|
پاسخ:
یا خدا :|

+اخه حرفی که نمیزنیم، مگه اینکه بخواد صبرو تحملمو امتحان کنه :))
چقدر دراماتیک بابا :| چقد خوب :| چقدر هرکسی دوس داره از این اتفاقا براش بیوفته :| 
پاسخ:
نه خب بعضی اوقات رو مخ میشه. مثلا وقتایی که وقت نداری، زنگ میزنه و اگه قطع کنی دوباره زنگ میزنه :|
چه جالب!
شماره ش نمیفته؟
نمیشه پیگیری کنید؟
پاسخ:
چرا میوفته. اما نه وقت پیگیری دارم نه حوصله شو. چه لزومی داره حالا
چقدر خفن !:/ من دوست دارم زنگ بزنه شعر بخونه مثلا:دی 
پاسخ:
آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم مثلا :دی
۲۰ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۴۸ نیمه سیب سقراطی
اینجور کارا بیشتر آدمو کنجکاو میکنه ...
یکی بود که ۴ماه ساعت ۴ روز چهارشنبه بهم تک میزد :)))
هیش وخ نفهمیدم کی بودم‌ !!!
پاسخ:
خیلی خوبن ملت :)) تک زنگ چه فایده ای داره خب :|
وای عجب چیزییی! چه ایده ای بهم داد! حتما روش پیاده می کنم :-D
پاسخ:
روی کی دقیقا :////
۲۰ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۳ آرزوهای نجیب (:
چه هیجان انگیز و در عین حال ترسناک:s
پاسخ:
راستش دیگه داره هیجانشو از دست میده و ترسش می مونه :دی
البته منظورم از شعر، نیماو شاملو و اخوان و فروغ ایناس، نیاد مثلا از ساسی بخونه :/
پاسخ:
وااااای فککن یکی بهت زنگ بزنه آواز بخونه!!!  بد و چرت هم بخونه
من سیمکارتمو درمیارم آتیش می زنم :|
در حین خوندن فقط یاد "زندگی دوگانه ورونیکا" افتادم.... 
پاسخ:
چرا :/ وجه تشابهشونو متوجه نشدم؟ 
وقتی هرروز تلفن ورونیکا زنگ میخورد و صدای یک موسیقی پخش میشد... بعد صدای ایستگاه قطار، کافه... و از بین همین صداها رمز قرار ملاقات رو فهمید، و رفت سر قراری که اون طرفش همون مرد نمایش عروسکی بود
میگم شاید این صداها هم رمزی برای خودشون دارن! :)
پاسخ:
هااااااااااااااااا
من باید این فیلمو دوباره ببینم :| من باید تمام فیلمای آرشیومو دوباره ببینم -_- چن وخته هی ملت به صحنه های فیلما اشاره می کنن، من یادم نمیاد و خب خیلی زشته :))
البته خیلی جالبه واسه آدم از این اتفاقا بیفته فک کنم
همش یه شکل و یه نواخت نباشه خوبه که

ولی کاری نداره بلاکش کنین دیگه گوشیتون زنگ نمیخوره اون شماره
پاسخ:
حالا اونقدرا م مهم نیس :))
چیگدر جذاب. اگه چیز محرمانه ای توشه ضبط کن علیهشون استفاده کنیم:))
پاسخ:
آخرش نه تنها میریزن اونو می برن، بلکه منم بدلیل همکاری و تورو هم به دلیل کامنت منشوریت میبرن یه چند وقت اوین درکه هوا بخوریم جوج بزنیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">