Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Lumière

,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelle
Faut il aimer la vie ou la regarder juste passer?

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

Let it be

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۷ ق.ظ

چند روز پیش، بیست (beast, هدفون‌م) بدون اینکه مشکل خاصی داشته باشد یکهو تصمیم گرفت که روشن نشود. برسرکوفان و ناخن به صورت کشان ماندم که چه کنم، و از چندنفر پرسیدم که اگر می‌دانند مشکل از کجاست، کمکم کنند.

کسی نمی‌دانست و من هم ناامیدانه هدفون را روی کوله ام پرت کردم (بخوانید با ملایمت قرار دادم) و خوابیدم. 

فردای آن روز، دکمه ی پاور هدفون را که زدم روشن شد و آنقدر خوشحال شدم که حتی صدای همان زنک که اعلام می‌کند بلوتوث مد هم برایم قشنگ بود.

یاد کامی تراکتور (کامپیوتر بزرگ و بسیار قدیمی‌ام که خاکش بقای عمر سیستمهای شما باشد) برایم زنده‌شد که گاهی اوقات یکهو تصمیم می‌گرفت روشن نشود. آن اوایل من عصبی می‌شدم، حرص می‌خوردم و دل‌وروده اش را بیرون می ریختم تا مشکلش را بفهمم. اما چیزی که به مرور زمان فهمیدم این بود که باید چند روزی یه حال خودش رها شود. گاهی تا یک هفته استراحتش می‌دادم و بعد مثل آدم روشن می‌شد و کار می‌کرد.

یا وقتهایی که پوستم جوش می‌زند یا زخم می‌شود و ناخداگاه، آنقدر با آن ور می‌روم که رویه‌اش کنده شود و خونریزی کند.

به این فکر کردم که درصد زیادی از مشکلات زندگی‌ام می‌توانست با ول کردن  حل شود. با استراحت دادن. با از چشم‌انداز بیرونی نگاه کردن. با نکندن رویه‌ی زخم.  اما کاری ک من کردم جوریدن و حفاریشان بوده آنقدر که خودم در چاه خودکنده افتادم و آنها محاصره‌ام کردند . یکهو به خودم آمدم و دیدم که راهی نیست. اگر کسی طنابی می‌انداخت که فبها، اگر هم نه، باید آنقدر همانجا می‌ماندم تا فکری به‌نظرم برسد، قضیه تمام شود یا یک معجزه‌ای اتفاق بیوفتد.

و حتی الان که می‌خواستم جملات پایانی پست را تایپ کنم، متوجه شدم که دست دیگرم روی پیشانی ام است و دارم از مهمان ناخوانده پذیرایی می‌کنم، و تمام معادلاتم را بابت نتیجه‌گیری اخلاقی متن به‌هم ریخت. اصلا کسی که دستش به خون خودش آلوده است چه حقی برای دم زدن از اخلاق و نتیجه دارد.

۹۵/۱۰/۲۷ موافقین ۲۰ مخالفین ۰
Fa E||a

نظرات  (۱۳)

۲۷ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۳ خانومی ...
راست میگی ...
پاسخ:
هعی
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۱:۴۱ بانوچـ ـه
حتی آدم ها هم همینطورن...
گاهی هم باید رها بشن تا بتونن قوی تر برگردن.
پاسخ:
بعضی اوقات...
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۲:۱۰ پرتقالِ دیوانه
منم هی به جوشام ور میرم:/ خعلی بده :/
پاسخ:
اوهوم خیلی 
واقعا هم :/ وقتی واسه یه چیزی هی حرص می‌خوری و حرص می‌خوری و کائنات رو لعن و نفرین می‌کنی که همیشه باید نه تو کار من بیاد و همیشه هرچی بلایه باید سر من بیاد و اینا تازه بدترش میفته تو دامنت :| 

آمـــــا وقت‌هایی که یه نفس عمیق می‌کشیو می‌گی بیخیالش اصن هرچی شد، شد خیلی رو غلتک وار اوضاع آروم میشه کم کم و می‌بینی اصن مشکل بغرنجی هم نبوده *__*

##نکته‌ی بهداشتی ، تجربیاتی از خودم:دی واسه جوش‌هات قرص آ،اس،آ رو خورد کن و بعدم تو آب حل کن و بمال روی جوش‌هایی که می‌ترکونیشون چون همینکه یه جوش رو می‌ترکونی دقیقا یکی دیگه اونورترش سبز میشه :| ولی اینجوری و با این قرصه ضدعفونیش می‌کنی دیگه کمتر باعث بروز جوش‌های بیشتر میشه :) 

پاسخ:
دقیقا! یه لحظه به خودت میای میگی خب که چی :|

+عه ممنون، انجامش میدم حتماا :)
البته زیاد جوش نمیزنم کلا، اما مثلا یه دونه ک سبز شه تا مدت زیادی هست-_- . 
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۳ الکس وات
کلا let it go و let it be و so what  نقش بسیار مهمی رو در تامین آرامش زندگی آدمی بازی میکنن . واقعا باید از وجودشون استفاده کنیم . دقیقا منم یه سیستم اینطوری داشتم به نام سرفراز که موقع روشن کردنش همیشه میگفتم "سرفراز ، سرافرازم کن" :)))
پاسخ:
آره کلمات حیاتی ای ن :))
البته استفاده‌ی زیادشونم همونقدر  مضر ه 

سرفرااااز :))))
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۴:۵۵ علی موسوی
با نتیجه گیری اخلاقی و مفهموی از هر پدیده و وسیله ای  دارید به مقام لقمان حکیم و کنفوسیوس نزدیک میشید :))
من به کامپیوتر قدیمی بابام کارخونه میگفتم چون صدای فن اش نابود کننده بود 
پاسخ:
آره میخوام یه مکتب به اسم فائلیوس تاسیس کنم، دنبال مجوزشم :)) 
بعد مکتبم عمل نداره، فق حرفه -_- :/

سیستم خدا بیامرز مام صدای تراکتور  روشن میداد واقعا -_- از کارخونه گذشته بود دیگه 
کلا پست نه تنها بامزه و طنز بود، بلکه نتیجه اخلاقی هم داشت!!
در این نشانه هایی است برای گروهی که می اندیشند...!
پاسخ:
طنز نبودا خیلی:/ بود؟
من هم یه مدت ساعتم کار نمی کرد . 4 ماه موند ته کمد آدم شد :)) کار کرد 
پاسخ:
والا. بعد میگن آدمیزاد روانیه
گذر زمان برخی چیزها رو حل میکنه و میشوره میبره.
ولی طاقت آدم کمه.
پاسخ:
بستگی به اهمیت موضوع و زمانی که باید بگذره هم داره..
لطفا نگو جز افرادی هستی که پتک می ذارن روی گوشهاشون p:
پاسخ:
فقط تو باشگا. قسم می خورم که فقط تو باشگا :/
سیم میپیچه به دستوپای ادم خب اونجا -_-
چرا من هر چی به یه نتیجه ایی میرسم تو زندگیم،تو میای در موردش پست میگذاری؟:))
پاسخ:
معذرت میخوام :))
۳۰ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۱ منتظر اتفاقات خوب
انگولک نکن خودش درست میشه.
پاسخ:
چشم :/
یعنی یاد این افتادم که رفتم دکتر پوست و هی می گفتم جای زخم های جوش را چه کنم؟!
دکتر می فرمودند که جوش جایش زخم نمیشه، مگه این که شما بکنی!
و اگر می کَنی شان، یعنی این که بیماری روانی داری و باید برایت قرص آرام بخش بنویسم، به جای این که یه چی بنویسم که جای زخم ها خوب بشه :-|

یعنی منطق دکتر من را لال کرد...

آخرش گفتم: خب یه کاری کنیم که دیگه جوش نزنه :)))))))))))))))) این چطوره؟ راه بهتری نیست؟ :)

می خواست من را پرت کنه بیرون
پاسخ:
عالی بوده دکتره :)))))

ولش میکردی می برد امین آباد بستریت میکرد بخاطر یه جوش کندن :/ -_-
ولی فککنم من بستری لازمم :/ آخه بنظرم حال میده اینکار :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">