Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

اعتراف ۱

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۱۳ ق.ظ

یکی از حسرت‌های حاضرم این است که کم بچگی کردم. بد بچگی کردم و کودک شادی نبودم.  

امیدوارم حسرت دوران پیری‌ام، کم جوانی کردن یا بد جوانی کردن نباشد...

۹۵/۱۰/۲۳ موافقین ۱۲ مخالفین ۰

نظرات  (۶)

۲۳ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۸ פـریـر ...
ولی من حس می کنم وقتی پیر شم حتما این حسرتو می خورم...حسرت جوانی نکردن یا کم جوانی کردن...
پاسخ:
خییلی کم پیش میاد یه نفر حسرت جوونیش رو نخوره... و خیلی خوشبخته اون آدمی که انقدر درست زندگی کرده که هیچ حسرتی نداره
جوونی کن، جوون :)
پاسخ:
چشم :))
۲۳ دی ۹۵ ، ۱۳:۰۹ .: جیرجیرک :.
این حسرتِ خیلی هامونه ella
گاهی باید یکمی اون چهارچوب های قید و بند و محدودیت رو درهم شکست و اجازه داد که این روح، این تن، رهاتر زندگی کنه. 
پاسخ:
اتفاقا حسرتم برای همینه. که هی خودمو درگیر حرف ادما میکردم. دوست داشتم فکر کنن خیلی خوب و خانومم و برام مهم بود کی چی میگه و اذیت می شدم. دلم می خواد برگردم بغلش کنم و بهش بگم واقعا مهم نیست..
۲۳ دی ۹۵ ، ۱۳:۵۶ روح‌الله (در دستان لرزان باد)
منم بد بچگی کردم، ولی حسرتی ندارم :)
پاسخ:
چقدر خوب... بنظرم اینکه یه نفر به پشت سرش نگاه کنه و هیییچ حسرت و آهی نداشته باشه خوشبخت ترینه..
من حسرت جوونی ام رو میخورم.
پاسخ:
شما که جوونید :)
ماها همیشه همینیم
وقتی بچه ایم منتظریم بزرگ شیم
وقتی بزرگ میشیم حسرت روزای رفته رو می خوریم..
به قول یه دوستی که میگفت:
زندگی ما دو قسمته
قسمت اول در تلاش برای بهتر زندگی کردن در قسمت دوم
و قسمت دوم , حسرت قسمت اول

+ نه که تقصیر ما باشه
نمیدونم اسمش چیه. جبر. تقدیر. قسمت. اراده
نمیدونم...

پاسخ:
اوهوم.... البته اگه اون ماجراها نبود اینی که الان هستیم نمیشدیم... از جنبه ی مثبتش ینی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">