Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب

23 دسامبر

چهارشنبه, ۳ دی ۱۳۹۹، ۰۷:۵۴ ق.ظ

طبق معمول نصفه شب است و نمی‌دانم چطور باید نوشته‌ را شروع کنم؛ این دو چیز شاید از معدود مواردی باشند که هر سال با خودم به سال بعدی می‌برم، و الان هم که چندروز به سال نوی میلادی باقی مانده، تصمیم دارم سال 2021 را هم بی‌نصیب نگذارم.

من از سال 2000، منتظر فرارسیدن سال 2020 بودم، و الحق که سال عجیبی بود. من در این سال دوبار کرونا گرفتم، با عینک طبی خداحافظی کردم، تمام آزمون‌هایی که شرکت کرده بودم را مردود شدم، باز یک کار تفریحی جدید را امتحان کردم، و بدون اینکه حواسم باشد، خیلی نرم و آرام، وارد یک حیطۀ جدید شدم.

زندگی‌ام همچنان از شدت خالی بودن، غم‌انگیز است، اما خودم غمگین نیستم. یک چیزی در درونم، غم‌ها و شادی‌ها را از فیلتر عبور می‌دهد و نهایتا یک حس خنثی برایم می‌ماند. خیلی هم بد نیست، انگار داخل کلۀ آدم، هوا می‌چرخد و زمان می‌گذرد و یک‌هو سی ساله و چهل ساله و پنجاه ساله می‌شوم و یک روزی که می‌خواهم از پنجره، به آسمان خاکستری نگاه کنم، چشمم به انعکاس تصویر خودم، روی شیشۀ پنجره می‌افتد. آرام پنجره را باز می‌کنم و سوز برف، دماغم را می‌سوزاند؛ سرم را بیرون می‌برم و بوی برف و سرما را توی دماغم می‌کشم، شاید بدنم هم کم‌کم از پنجره بیرون برود و همانجایی که دانه‌های برف، می‌نشینند، فرود بیاید. شاید پنجره را ببندم و برای خودم چای درست کنم. اصلا نمی‌توانم تصور کنم که در پنجاه سالگی، کجا و مشغول چه کاری خواهم بود، همانطور که در 20 سالگی فکر می‌کردم که وقتی 30 ساله شوم، خانه و ماشین و شرکت از خودم خواهم داشت و الان حتی شغل درست حسابی هم ندارم. اما مطمئنا بچه‌ای در کار نخواهد بود و احتمالا خودم تنها یا شاید به همراه یک گربه یا یک آدم دیگر، در یک آپارتمان نقلی زندگی کنیم. 

راستش دلم نمی‌خواهد آینده را تصور کنم. آینده همان‌قدربرای من تار و مبهم است که آن آسمان خاکستری در روز برفی. ترجیح می‌دهم توی سرم همانطور هوا بچرخد و کار کنم و درس بخوانم و چیز یاد بگیرم. همه برای دل خودم. برای خالی نبودن زندگی. برای حتی کمی، غم‌انگیز نبودن. 

۹۹/۱۰/۰۳ موافقین ۱۸ مخالفین ۱
Faella

نظرات  (۵)

۰۳ دی ۹۹ ، ۰۹:۰۸ مصطفی علی محمدی

به قولی

زندگی چیزی نیست جز روایت دویدن های مداوم و شادی های کوتاه و غم های عمیق و البته مرگ

 

پاسخ:
انگاری.

راستش پست تو یادم انداخت که من می خواستم توی همین دسامبر 2020 یه نامه برای خود آینده ام توی دسامبر 2030 بنویسم و باید دست به کار بشم که فقط یه هفته مونده اگه می خوام نامه ام به خود ده سال بعدم برسه :دی

پاسخ:
من دلم خواست، ولی نمی‌دونم چی بنویسم. فقط می‌تونم ازش معذرت بخوام :دی

چقدر حس هامون شبیه به هم هست ، من هم حس می کنم برعکس گذشته همه چیز از یه فیلتری برام رد میشه و حس بودن تو خلا و سبکی و راحتی دارم ، یعنی مثل گذشته که خیلی زود از یه اتفاقات بی اهمیت ناراحت می شدم دیگه نمیشم. واقعا چقدر دیدگاهمون متفاوت بود ده بیست سال پبش ، همین طور خواسته ها و آرزو هایی که داشتیم . ... امیدوارم هر جا هستی چه الان چه حتی تو سن صد سالگی ، از کسی که هستی راضی باشی و احساس خویی نسبت به خودت داشته باشی چون این از هر چیزی مهم تره

پاسخ:
دقیقا همین‌طوره و چقدر عجیب. 
ممنون تو هم 3»
۱۵ خرداد ۰۰ ، ۰۰:۲۶ طراحی لوگو ارزان

سلام 

وبلاگتون واقعا عالییییییی

زندگی مانند یک آینه است
هنگامی که در آن لبخند بزنیم بهترین نتایج را به دست خواهیم آورد

سلام

ممنون از مطالبتون بسیار عالی زیبا بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">