Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

در امتــــــــــــــــــــداد خیابان وانیلا...

Aníron

+ما اینجا قوز را به شقیقه ربط می دهیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

The one with دورهمی (2)

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۰۱ ب.ظ

هنوز واقعی بودن امروز را باورم نمی شود.

آنقدر که اتفاقات خوب افتاد. آنقدر که آدمهای فوق العاده ملاقات کردم. 

ممنون از همگی بابت رقم زدن این روز معرکه... ممنون که انقدر خوبید 

۹۷/۰۲/۱۴ موافقین ۲۳ مخالفین ۰
Faella

نظرات  (۱۶)

۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۱۰ نیوشا یعقوبی
مرسی از خودت که انقد خوب و عشقی 
پاسخ:
فدای تو مهربون :*
ممنون که تو هم اینقدر خوب میخندی. لب خند ^_^
پاسخ:
فککنم من دیروز به اندازه ی تمام عمرم خندیدم :| :))
شاکرم بابت بودنتون...
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۲۸ هولدن کالفیلد
منو میگی میدونم
پاسخ:
تو که به عنوان لیدر واقعا زحمت کشیدی دمت گرم
۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۱۵ مهدی صالح پور
به سهم خودم خواهش می‌کنم :D
پاسخ:
واقعا دلم میخواس شما و بانو رو ببینم خیلی خوشحال شدم :) 
اصلا امروز اینقدر خوب بود که نمی‌شه ازش نوشت؛ در حقش اجحاف می‌شه! :))

ممنون از خودت که اینقدر خوبی *___*
پاسخ:
اصن خیییلی! 
من هی میومدم بنویسم هی دیدم نمیشه :| 

دلم تنگ شد :| اقا فککنم من دیروز انقدر تو و توکا رو بغل کردم که تا یه قرن اسم بغل بیاد تهوع بگیرید :||
منم همین حس رو دارم مهربون:) 
پاسخ:
عزیزم.. امیدوارم خیلی زود ببینیم باز همو
۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۲۶ جولیک ‌‌‌‌‌
جلد سوم the one with دورهمی به شرح "رقصی چنان میانه میدان" با هنرنمایی هولدن می پردازد:))
پاسخ:
نههه نهههههههه یکی این بار رو از شونه ی من برداره، من عمراراجب اون صحنه ی ننگین  نمینویسم :))
به دلایل محسوس و نامحسوسی باهات راحت بودم، خوش گذشت پیشت :)
پاسخ:
عزیزمی :) منم همینطور... واقعا واقعا خوشحالم شناختمتون و بسیااااااااااااار هم ممنون بابت هدیه ی زیبا.. از دیروز تاحالا دور انگشتمه :)
۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۳۷ جولیک ‌‌‌‌‌
نه اصن راه نداره کار خودته:))))
پاسخ:
من به راستی کلمات مناسب در وصفش پیدا نمی کنم. 
کاملا تصویری بود صحنه ش. باید یه آدم قدَر پا پیش بذاره
روز ویژه‌ای بود. تاحالا اینقدر بلاگر محازی رو یکجا ندیده بودم. :)
خوش گذشت. و دیدار دوستان دیدار جالبی بود.
پاسخ:
منم همینطور :)) 
شما هم از کسایی بودید که دلم میخواست ببینم، گرچه تعداد زیاد بود خیلی فرصت صحبت پیش نیومد با خییلی از دوستان
یه چیزی فهمیدم امروز اینکه من خیلی به تو زل میزنم. به همه چیت. به دستات. به چشمات
خلاصه مراقب خودت باش :دی
پاسخ:
به دماغم زیاد نگاه نکن فقط :| :))) 
چشم :**
واقعن روز به‌یادموندنی‌ای بود. برای بار nام ممنون از شما و همگی که ساختیدش...
پاسخ:
خیلی... من هرچی ازش خواستم بنویسم دیدم اجحافه..
خوشحالی دوستان هم برای ما خوشحال کنندست. زیاد. خیلی زیاد:) :)
پاسخ:
عزیزم... جات خیلی خیلی خالی بود لیلا :(
اتفاقا خیلی هم خوب بود.
یه مثال برات میارم:
به یکی دست می‌دی یه جوری بهت دست می‌ده که انگار ماهی مرده افتاده تو دستت. و تو کلا پشیمون می‌شی از دست دادن باهاش.
به یکی دست می‌دی خیلی محکم و صمیمی دستت رو می‌گیره و تکون می‌ده و تو کیف می‌کنی از دست دادن بهش.
بغل هم همینه
بغل‌های محکم تو خیلی هم قشنگ و دوست داشتنیه دوست قشنگم :*
پاسخ:
ای جانم... 
بعد اینکه من اونقدرا هم موجود بغل کنی نیستم، و وقتی وااقعا کسی رو دوست داشته باشم بغلش میکنم. قصد کبود کردنتونو نداشتم صرفا. حسم واقعی بود :* :))
خواهش میکنم D: 
پاسخ:
:دی
فقط فائلا‌مختصر و مفید نوشته بود 
دارم خاطرات دورهمی نمایشگاه کتاب  تک به تک بلاگرا رو میخوانم  تااااا رسیدم به اینجا :))
پاسخ:
فککنم اکثریت کم نوشته بودنا ولی . عده ی قلیلی رو دیدم که پر و پیمون نوشتن :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">